در آئینه ی خاطرات

دکتر اراز محمد سارلی : نازمحمد پقه یکی از شخصیت های فرهنگی ترکمن در عصر حاضر بود که پس از استان شدن گلستان توانست مجال ارایه قابلیت های فکری خویش را بیش از گذشته نشان دهد.
ناز محمد؛گل ناز نو شکفته ای بود که هنوز می باید راه دور و درازی را با مردم خویش از شاعران و نویسندگان و از کشاورزان دشت داغ تابستان در مزارع گندم تا دامداران تپه ماهورهای بخش هفت و جلگه های عشاق در ماسان دره را می پیمود، اما صد حیف که برگ سبز زندگیش بزودی به زردی گرائید و طومار عمر پر برکتش رادرنوردید و یه سرنوشت تن داد،رحلت زود هنگام نازمحمد پقه که بچه های قد و نیم خویش را رها کرد و رفت ؛ ما را به ضرورت یکدلی و اتحاد فرا می خواند که قدر اهل فکر و قلم خویش را بیشتربدانیم و به وجود این شخصیت ها مباهات کرده دلهایمان را یکی کنیم. چرا که بجای افسوس از پی رفتگان خویش، حضور سبزشان را صمیمانه درک کنیم.
کرون بیلن گچیپ گیدن گرچک لر
حاطار توتیب گوچوپ گیدن گرچک لر
یادینگیز، یادیمدا باقی یاشایار
آق قوش یالی اوچیپ گیدن گرچک لر

 تاريخ ۱۳۹۳/۶/۲۶
اولکامیز- دکتر اراز محمد سارلی : نازمحمد پقه یکی از شخصیت های فرهنگی ترکمن در عصر حاضر بود که پس از استان شدن گلستان توانست مجال ارایه قابلیت های فکری خویش را بیش از گذشته نشان دهد.
من و نازمحمد تقریبا»همزمان فعالیت هایمان را به گرگان انتقال دادیم. من از گنبد و ناز محمد از آق قلا. در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد بستر فعالیت های خویش را به اشاعه و معرفی فرهنگ ترکمن اختصاص دادیم.
متعاقب تشکیل استان گلستان، اولین استاندار «سید ابراهیم درازگیسو» و مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی «حبیب الله قلیش لی» در این زمینه کمک های موثر نمودند تا تشکل های مردم نهاد همچون رسانه ها و انجمن های شعر و ادب ترکمنی پا بگیرند. بدین ترتیب اینجانب با عنوان های گوناگون، همزمان دربخش های مختلف استانی از استانداری گرفته تا ادارات کل ارشاد و میراث فرهنگی ٰو آموزش و پرورش و برنامه و بودجه کوشش هایی پیوسته داشته ام . خوشبختانه همراهی کسانی چون نازمحمد پقه را داشتم تا حداکثر فعالیت های فرهنگی در حوزه ی ترکمن ها را سامان ببخشیم.
در رابطه با فعالیت های مشترک آن دوره به چند نکته اشاره می کنم تا بلکه مفید فایده کسانی گردد که جوینده ی راهند و اعتقاد به رویه و منشی دارند که با پا گذاشتن بر پله های تجارب پیشینیان و کنکاش در اندوخته های آنان، گام هایی جدیدتر بردارند:
الف- یکسال پس از تاسیس استان گلستان ، اندیشه ی افتتاح آرامگاه مختومقلی در استانداری قوت گرفت. استاندار وقت بدین منظور با رئیس جمهورسید محمد خاتمی هماهنگی های لازم را به انجام رسانیدند تا این افتتاحیه با حضور شخصیت های خارجی و در صدر آن رئیس جمهور ترکمنستان»صفر مراد نیازف» و کابینه وزرای ایشان همراه گردد. در اردیبهشت 1387این اتفاق روی داد. مجلس با شکوهی در آق توقای تشکیل و میهمانان ترکمنستانی با چهار هلی کوپتر در محوطه آرامگاه بر زمین نشستند. مدیریت استقبال و سرود کودکان ترکمن برعهده ی خانم محمد نیازی بود که طی هفته ها تمرین سرود های زیبایی را آماده کرده بودند.
یکی از کسانی که بخوبی و زیر نظر پدر بزرگوارشان دکلمه و شعر ترکمنی را تمرین کرده بود؛ «آی بولک » دختردبستانی نازمحمد بود. اینجانب در استانداری مسئولیت کمیته پیگیری اجرای مراسم مختومقلی را برعهده داشتم. جلسات غیر رسمی با نازمحمد جهت اجرای هر چه باشکوه تر این مراسم داشتم . وی اهتمام زیادی به انعکاس اخبار افتتاحیه آرامگاه داشت که در این خصوص به وی کمک می کردم (با مراجعه به نشریات نو پای استان ازجمله صحرا، گلستان ایران و گلشن مهر می توان به این تلاش ها پی برد.)
روز مراسم در پای آرامگاه، با ناز محمد هماهنگ شدیم تا بخش های مربوط درست ساماندهی گردد. دیدم آن صحنه را، و هیچوقت فراموشش نمی کنم وقتی که اسم دخترش «آی بولک» خوانده شد تا پای تریبون بیاید؛ ناز محمد با غرور و افتخار دخترش را تماشا می کرد. بلکه با تمام وجودش محو اجرای آی بولک در جمعی بود که رئیس جمهورترکمنستان و کابینه اش و هشتاد شخصیت علمی خارجی و شخصیت های بلند پایه جمهوری اسلامی ایران، و هزاران ها نفرآن اجرای خوب ازیک شعرزیبای مختومقلی «نامه سن» را نظاره گر بودند:
اصلا سنی گورمه میشام دلدارم
بلبل می سن، قمری می سن نامه سن
غمگین گونگلیم خیالینگدا آلدارام
باغ ایچینده گل گلمی سن نامه سن؟به جرئت اعترف می کنم که چنین صحنه ی زیبایی که پدر با چشمان نگرانش غرق در اجرای دخترش بود و نظاره گر ظرائف اجرای شعر، هرگزندیده بودم. وی چون یک کارکشته و استاد ماهر در گوشه ای با تن صدای آی بولک همراه می شد تا بلکه در حد و اندازه ی زحمتش ظاهر گردد و این خاطره ای شیرین برایم بود.
ب- با قطعی شدن رفتنم به ماموریت خارج از کشور، مدیریت نشریه فراغی را ناز محمد عهده دار شد. سال آخر دهه ی هفتاد مرتب همدیگر را درمرکز چاپ و انتشارات مختومقلی فراغی در گرگان می دیدیم که این مکان به امید بسیاری از اهالی فرهنگ و ادب تبدیل شده بود. تبادل افکار در آن روز پیرامون رسانه های استانی و دغدغه هایی از جنس مسائل مربوط به ترکمنان بود. من مطالبی را نوشته از عشق آباد به گرگان ارسال می کردم تا در مجله فراغی چاپ گردد.
ج- یکی از طرح هایی که ناز محمد با خود برد، ترجمه ترکمنی اشعاری بود که در دوره ابتدایی دانش آموزان یاد می گرفتند. ایشان توضیح می دادند که این اقدام دو فایده دارد. یکی اینکه محتوای این اشعار مورد تایید و وثوق اهالی فرهنگ و ارشاد می باشد. دوم اینکه کودکان ما در یادگیری این اشعار دچار عسر و حرج نمی شوند چرا که پیشتر شعر فارسی را حفظ هستند.
به یاد دارم که می گفت اینکار را آماده کرده است و مجموعه اشعار کتابهای درسی دوره ی ابتدایی را به ترکمنی برگردانیده است. اما با رفتنش این اثر دیده نشد و یا شاید بکلی گم شده است وشاید نیز در بین خانواده ایشان محفوظ باشد.
د- کتاب اولین و آخرین ناز محمد» سویجگ بولسانگ» با مشقات زیادی منتشر گردید. این مجموعه شعر در برگیرنده رباعیات ترکمنی بود که با رعایت قواعد فنی و اسالیب ادبی تدوین شده بود. از آنجا که این کتاب تیراژبالایی نسبت به مخاطبین ترکمن داشت که آمارشان شناخته شده بود،از عدم فروش به موقع ویا عدم تسویه حساب برخی کتاب فروشان گله مند بودند. او می گفت کتابفروشان ما مظهر فرهنگ مداری باید باشند و نباید نویسنده ای که با هزینه شخصی اثرش را چاپ کرده ،مورد بی مهری کتاب فروشان قرار گیرند و از خلاقیت و تولید فکری خویش پشیمان و آزرده گردند.
ر- اوایل دهه هشتاد که به ایران برگشتم، ناز محمد ازمن خواست تا با وی مصاحبه ای انجام دهم، به او گفتم اخیرا یک تحقیق جامعی در باره توسعه ی همکاری آموزشی ایران با ترکمنستان را به پایان رسانیده ام و پیشنهاد هایی را هم در متن آن گنجانیده ام. او خلاصه این متن را گرفت و سپس در نشریه ای به گمانم گلستان ایران ویا گلشن مهر در ستون سوم که هر شماره به موضوعی اختصاص داشت ؛ به صورت گفتگو منتشر نمود.
هـ – بواسطه اینکه او ذاتا» یک روزنامه نگار بود، دوست داشت تا روابط نویسندگان و ژورنالیست های ترکمنستان با اهل قلم ایران به نوعی برقرار گردد تا تعامل مشترک و سازنده ای پدید آید. اگر چه بواسطه مشکلاتی شکلی این ارتباطات ها همواره ممکن نبود، لیکن یکی از نشریات ترکمنستانی که به آثار ترکمنان جهان توجه داشت ؛ ماهنامه «ترکمن سسی» بود که قطعاتی ازرباعیات و معرفی کتاب ایشان در آن نشریه منتشر گردید و نویسندگان صاحب نامی چون قاسم نوربادف، و سید محمد خدیرف از ارزش فنی و ادبی اشعارش با خبر بودند. در کل وی در محافل شعر و ادب ترکمنستان شناخته شده بود.
م- او چند سالی بود که پی به بیماری مهلک خویش برده بود، هپاتیت ب ، در اندرون وجودش نا خواسته لانه کرده بود و او برای رهایی از آن هزینه هایی هنگفت و انتظاری طولانی را می باید تحمل می کرد. او که تمام دارایی اش یک قلم بود و بس . از طرفی از پس هزینه اش بر نمی آمد و از طرف دیگر دلواپس بود تا وقتی که نوبت عملش دربیمارستان شیرازبرسد ، آیا وی در برابر بیماری اش مقاومت خواهد و دست اجل را پس خواهد زد؟ (یک روز پس از جلسه ای با هم درد دل کردیم او گفت که شماره نوبتش در بیمارستان حدود 150است و تاکنون 35 نفر عمل شده اند و البته هرکسی پول بیشتر داشت کارش جلو تربود).
یادم می آید نهاد های فرهنگی تازه تاسیس استان دست و پا می زدند تا بگونه ای هزینه عمل وی را تامین کنند…او مدتها با بلای جانش دست و پنجه نرم کرد و همزمان مصائب متداول یک روزنامه نگار را با خود داشت و سر آخر بجای اینکه نوبت عمل وی فرا رسد؛زودتر نوبت پرکشیدنش شد.

حاسرات چوکدی، گوزلزیمه وای ایندی!
غصه یوقدی سوزلریمه وای ایندی!
عمریم بیر چویریین طانابا باغلی
آجال باقدی، یوزلریمه وای ایندی!و – پرده آخر و غمبار از خاطراتم مربوط به زمانی می شود که ازعشق آباد با موسسه انتشاراتی مختومقلی تماس گرفته جویای احوالات برو بچه ها گردیدم. گفتند که حال ناز محمد وخیم و در بیمارستان پنج آذر گرگان بستری است. خیلی ناراحت بودم، چرا که امکان آمدنم نبود . چند روز بعد خبر ناگوار کوچ سرکاروان قبیله ی شعر را شنیدم . آن روز آسمان تیره و تار بر سرم فرو ریخت و دنیا را خیلی بی ارزش یافتم. (البته خود را به مراسم بزرگداشت وی در شهر های گرگان و بندر ترکمن رساندم.)
درایام خدمتم در عشق آباد چند حادثه که یکی تلخ تر از دیگری بود، من و خانواده ام را متاثرساخت. یکی سقوط هواپیمای یاک سرک(40) بود که طی آن گرامی ترین های ما ازجمله معمی ، اترک و گل و قندهاری و سایر نمایندگان استان را ازدست دادیم و دیگری همین کوچ شاعر رباعی سرای ترکمنان ایران بود؛ که فضای ماتم و اندوه را درعشق آباد نیزآکنده ساخت.
خلاصه اینکه ناز محمد؛گل ناز نو شکفته ای بود که هنوز می باید راه دور و درازی را با مردم خویش از شاعران و نویسندگان و از کشاورزان دشت داغ تابستان در مزارع گندم تا دامداران تپه ماهورهای بخش هفت و جلگه های عشاق در ماسان دره را می پیمود، اما صد حیف که برگ سبز زندگیش بزودی به زردی گرائید و طومار عمر پر برکتش رادرنوردید و یه سرنوشت تن داد، آنطوریکه خود سروده است:

بیر الی پالتالی کوکومدن چاپدی
چاپیپ پچه اوقلاب، سونگیمی یاقدی
اوز اودیما اوزیم یانیب اوتیردیم
اول شوندا جاقجاقلاب اوستومدن بوکدیبه حکم آن که از هر رفتنی می باید عبرت آموخت و توشه ی آیندگان کرد، رحلت زود هنگام نازمحمد پقه که بچه های قد و نیم خویش را رها کرد و رفت ؛ ما را به ضرورت یکدلی و اتحاد فرا می خواند که قدر اهل فکر و قلم خویش را بیشتربدانیم و به وجود این شخصیت ها مباهات کرده دلهایمان را یکی کنیم. چرا که بجای افسوس از پی رفتگان خویش، حضور سبزشان را صمیمانه درک کنیم.
دوم اینکه آثار منتشر نشده شاعر ترکمن نازمحمد پقه می باید به عنوان اندیشه و افکار وی اشاعه یافته در اختیار عموم مردمی قرار گیرد که به وی به عنوان یک شاعر روشنگر،منتقد و روشنفکرماندگاردر صفحات
تاریخ خویش می نگرند. البته در مجموعه چاپ و نشر مختومقلی فراغی آمادگی لازم وجود دارد تانسبت به انتشار آثار چاپ نشده آن عزیز اقدام گردد.
در پایان با این ابیات از خود شاعر یادش را گرامی می دارم:

کرون بیلن گچیپ گیدن گرچک لر
حاطار توتیب گوچوپ گیدن گرچک لر
یادینگیز، یادیمدا باقی یاشایار
آق قوش یالی اوچیپ گیدن گرچک لرعضو انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران
رابط استاندارگلستان در امور ترکمنان
منبع – روزنامه گلشن مهر، ویژه نامه نازمحمد پقه – شهریور 93

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: