حق

حق، حق است و گرفتن حق جدال نیست و « گفتن حق، به هنگامی که گفته شود شعار ماست » و ندادن حق ظلم است. نامه یک سرباز انقلابی ترکمن محکوم به اعدام به مادرش از کتاب « آتش بدون دود » […] دلم آرزو دارد که عاشق بشوم؛ که آرزو داشت. دلم آرزو داشت که خانه داشته باشم، که همسر داشته باشم، که بچه های زیاد،[ با اسم های اصیل ترکمنی ] داشته باشم. از همین اسم ها که شما روی ما گذاشتید. دلم مرگ را نمی خواهد مادر! دوست ندارم کشته شوم. دوست ندارم این سگها پاره پاره ام کنند.زندگی را دوست دارم مادر! زندگی را دوست دارم. دلم آرزوی عاشق شدن دارد حتی هنوز هم. من خیلی کوچکم, کوچک برای آنکه اعدامم کنند؛ کوچک برای آنکه تیر خلاص در مغزم خالی کنند. من اصلا برای این مراسم کوچکم مادر! اما انگار چاره ای نیست. یا به خاطر خویشتن زندگی کنیم یا به خاطر دیگران. نمی شود، نمی شود که جمع شان کنیم. این جمیع اضداد نیست که به قول شما شدنی باشد، این مجاورت تاسف انگیز چیزهایی ست که ترکیب شان، تخریب شان می کند. من، در این چند سال که جنگیدم، که علیه این دستگاه و علیه شاه جنگیدم […]. دلم عاشق شدن را می خواهد مادر – حتی هنوز، حتی امشب […] اما مرا زمانی می کشند که هنوز هیچکس را پیدا نکرده ام که عاشقش بشوم، که نگاهش دلم را بلرزاند، که در کنارش راه رفتن حرارت تنم را به سی و نه برساند… قلبم … قلبم هنوز آرزوی عاشق شدن دارد، دلم خانه می خواهد، همسر…
ارسالی از خواننده ای محترم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: