یاداشت ها و نامه های پراکنده زنده یاد بهمن طعنه

بهمن طعنه یکی از نخبگان آق قلا بود که در اولین ماه فصل خزان به سرای ابدی رفت. … یادداشت ها و نامه های پراکنده بهمن طعنه را در ذیل می خوانید از دوست فرهیخته مان عبدالغفار رادمهر تشکر می کنیم که مطالب ارزشمند برادر مرحومش را در اختیار سایت گذاشته اند .
شبي ديگر آغاز شده است. بي شك شبي تيره و سهمناك است. زمزمه باد به آرامي در گوشهايم طنين مي افكند. همچنانكه باد هنگام گذشتن از جنگلهاي كهن، درختان را به زمزمه اي مبهم و طولاني واميدارد، انديشه هاي آشفته و پريشان روحم را فرا مي گيرند؛ اما در آن هنگام كه من خود خاموش هستم، دل ديوانه ام مي نالد و رنج مي برد.
زندگي اقيانوسي متلاطي است كه در فصول مي غلتد. در زندگي، مرگ و سعادت، خوشبختي و رنج نهفته است.

اولکامیز- بهمن طعنه یکی از نخبگان آق قلا بود که در اولین ماه فصل خزان به سرای ابدی رفت. افسوس که چراغ عمرش زود به افول گرایید. چراغی که می توانست فروزانتر باشد. اما دست روزگار امان نداد. در دوران دبیرستان آوازه اش بهمن در منطقه پیچید . دو کلاس را در یک سال تحصیلی بصورت جهشی گرفت و بعد به دانشگاه تبریز رفت و پس از آن به خارج از کشور رفت و سپس به ایران بازگشت. یادداشت ها و نامه های پراکنده بهمن طعنه را در ذیل می خوانید از دوست فرهیخته مان عبدالغفار رادمهر تشکر می کنیم که مطالب ارزشمند برادر مرحومش را در اختیار سایت گذاشته اند .به دوست عزيزم « ايوب »
آنسوی رودخانه در کلبه ای خاموش نور چراغی سوسو می زند . باد سهمگینی می آید . در هوای سرد پاییزی با پاههای خواب آلود به سوی اطراف درختهای گز اطراف رود می روم . ترس مرا فرا میگیرد ، روشنایی چراغ بر روی رودخانه افتاده است . در حالیکه چشمانم به کلبه دوخته است ، داخل آب می شوم . سردی آب بیشتر از تاریکی آزارم میدهد .
پاهایم سست میشود ، ناگهان صدای آوازی می شنوم . پیش تر می روم ، دلهره ام شدید می شود ، آواز از سوی کبله است . سرانجام از رودخانه می گذرم ، هر چه به سمت کلبه پیش می روم صدای آواز تبدیل به ناله می شود . در اطاق را باز می گنم ناگهان نور ناپدید می شود !. با شتاب به سوی رودخانه می دوم ، در حالیکه پاهایم زخم شده است همان راه را بر میگردم ، نفسم آرام نمی گیرد … به سوی کلبه نگاه میکنم ، چراغ کلبه هنوز روشن است .
مسکو . بهمن طعنهبه دوست عزيزم « يدالله »
سلام؛
شبي ديگر آغاز شده است. بي شك شبي تيره و سهمناك است. زمزمه باد به آرامي در گوشهايم طنين مي افكند. همچنانكه باد هنگام گذشتن از جنگلهاي كهن، درختان را به زمزمه اي مبهم و طولاني واميدارد، انديشه هاي آشفته و پريشان روحم را فرا مي گيرند؛ اما در آن هنگام كه من خود خاموش هستم، دل ديوانه ام مي نالد و رنج مي برد.
زندگي اقيانوسي متلاطي است كه در فصول مي غلتد. در زندگي، مرگ و سعادت، خوشبختي و رنج نهفته است.

***
اكنون ابرهايي كه هنگام غروب در افق نمودار مي شوند، براي من زندگي غير از گذشته دارند؛ راست است كه بسيار زيباييهاي دوران كودكي براي من ازميان رفته اند، اما روزگار بجاي آنها لذاتي تازه بخشيده است. باغ زندگاني نمي تواند گلهاي افتخار را زينت بخش سينه اش سازد؛ مرد مي خواهد، مرد برتر.

***
با ديدگان فرو بسـته لب بر جام زندگي نهاده ايم و اشـك سـوزان بر كناره زرين آن فـرو مي ريزيم، امـا روزي فرا مي رسد كه دست مرگ نقاب از ديدگان ما برميدارد و هرآنچه را كه در زندگاني مورد علاقه ما بود از ما ميگيرد. فقط آنوقت مي فهميم كه جام زندگي از اول خالي بوده و ما از روز نخست از اين جام جزباده خيال ننوشيده ايم. از اين قرار، ما كه در ميان اين ظلمت جاودان بي آنكه قدمي بازپس نهيم پيوسته به سوي سواحل تازه اي در حركتيم. آيا هرگز نخواهيم توانست. در روي اين اقيانوس بيكران زمان، لختي لنگر اندازيم و توقف كنيم؟…
پايان/ امضا …./ 05/08/69 / تبريز / خوابگاه دانشجويي

ارسالی از خوانندگان محترم

 تاريخ ۱۳۹۳/۷/۱۳

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: