حیف آنها که بالشان دادم

محو کردند رد پایم را, که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند, سمت دیگر دویده اند از من
چشم ها جور دیگری هستند, حرف ها روی دیگری دارند
وای هر کجا پا گذاشته اند, قصه ای آفریده اند از من!

حیف آنها که بالشان دادم

حیف آنها که بالشان دادم, شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقان راه می پرسی ؟ پیشترها بریده اند از من
هر چه دادند زود پس دادم, هر چه را خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی, به پشیزی خریده اند از من
کرم هایی که در تن خشکم, شادمان می خزند و میلولند
سال ها پیش در بهاری سبز, ریشه ها میجویدند از من
خشکی ام را بهانه میگیرند, که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب میدانند, رگ به رگ خون مکیده اند از من
هر کجا از نفس می افتادند, باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند, خنده هایی خریده اند از من
محو کردند رد پایم را, که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند, سمت دیگر دویده اند از من
چشم ها جور دیگری هستند, حرف ها روی دیگری دارند
وای هر کجا پا گذاشته اند, قصه ای آفریده اند از من!
 از میان کامنتهای خوانندگان محترم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: