تصمیم کبری

طنز از تایاق

25.10.2014

آن مرد آمد . آن مرد با اسب آمد نه می بخشید با موتور آمد . آن مرد داس ندارد بلکه  در دست  اسید دارد . وقتیکه دید کبری تصمیم میگیرد ، روی کبری اسید پاشید . پطرس  انگشتش را از سوراخ دیوار سد بیرون کشید و به کمک کبری شتافت . تعجب کرد انگشتش نه خیس شده و نه کرخت است چون آبی  در سد نبوده و تمام تالابها و رودخانه ها خشکیده و مردم به نماز باران ایستاده بودند.

سریع با واتس آپ به ریزعلی اس ام اس نوشت که لازم نیست لباسهایش را آتش زده مسافران را نجات دهد ،  .چونکه  جنگل گلستان وآشوراده در آتش میسوخت  و  قطار سالها بود از ریل خارج شده . به خانواده ی هاشمی نیزخواستند خبر برسانند که لازم نیست از کازرون برای زیارت امام رضا به مشهد شرفیاب شوند چونکه تسبیح و جانمازی ساخت چین در کازرون هم بفور یاقت میشود .متاسفانه خیلی دیر شد ، پراید حامل خبر در جاده هراز تا ته دره رفته بود .آن زاغکی که قالب پنیری دید و بر دهان گرفت  دیگر زود نپرید بلکه رفت داخل بانک مرکزی و دلارها را برداشت . دیگر کبری تصمیم نمیگیرد بلکه بجایش پدر بزرگش برای همه تصمیم میگیرد و مردم دیدند که چوپان در مورد آمدن گرگها دروغ نگفته بود …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: