گزارشی از وضعیت اسفبار روستای «اسلام آباد» گنبد / از بی شناسنامه بودن اهالی تا وضعیت بسیار بد بهداشتی

از مشکلات این روستا زیاد شنیده بودم ، حتی وقتی خواستم به آنجا بروم همه می گفتند صحنه هایی که آنجا از مشکلات ، فقر فرهنگی و نحوه زندگی برخی افراد می بینی بقدری آزار دهنده است که شاید مدتی فکرت را به خود مشغول کند .

بالاخره با هماهنگی هایی که با یکی از افراد آشنا به آن منطقه شد به روستا رفتم ، روستای اسلام آباد که در ۳ کیلومتری غرب  شهر گنبد قرار دارد.

همان ابتدای روستا که بهتر است بگویم جنب امامزاده یحیی بن زید (ع) که تنها مدرسه روستا دیوار به دیوار آن است صحنه هایی از فروش بنرین در بطریهای نوشابه و زباله هایی که در کنار مدرسه انباشته شده بود نظر من را به خود جلب کرد.

IMG_0275

 IMG_0276

IMG_0277

وقتی وارد روستا شدیم خانمی که از اهالی این روستا بود به سمت ما آمد و وقتی فهمید ما برای گزارش به اینجا آمده ایم یکی دیگر از خانم ها را صدا زد و هردو  شروع به گفتن از وضعیت نابسامان بهداشت روستا و زباله هایی که ماهی یکبار آن هم شاید جمع شود کردند.

IMG_0212382

خانمی می گوید: اینجا همیشه زباله ریخته ، خصوصا در تابستان موجودات موذی امان روستائیان را بریده اند!

زهرا خانم نیز یکی از همان خانم هاست و از قبل آشنایی کمی با دوست و همکار من دارد ، او در حال شستن حیات مسجد روستا و آماده کردن مسجد برای مراسم شب های محرم بود او نیز می گوبد : هیچ کس زباله ها را جمع نمی کند ، روستائیان زباله هایشان را در اطراف روستا می ریزند ، شهرداری هم ماشینی برای جمع آوری زباله ها به اینجا نمی فرستد و اهالی هم توان مالی برای تامین ماشین و جمع آوری زباله ها را ندارند.

او همچنین می گوید : اصلا وضعیت اینجا مشخص نیست نه جزء شهر محسوب می شود و نه خدمات روستا شامل ما میشود!

زهرا خانم که دیگر نقش راهنما را برایمان داشت، ما را با خود به به سمت خانه ای برد که خودش می گوید زنی تنها در اینجا زندگی می کند. پس از چند دقیقه ای در زدن بالاخره در را باز کرد وارد حیات شدیم .خانه ای محقر ، نمور و سرد و با وسایل کاملا ابتدایی .

123

IMG_0284

IMG_0291
او را مادر سحر خطاب می کنند ظاهرا دختری به نام سحر دارد که ازدواج کرده و جدا از او زندگی می کند.

مادر سحر می گوید در این اتاق که تا چندی پیش درش شیشه هم نداشته تنها زندگی می کند و با یک چراغ خوراک پزی آنجا را گرم میکند.

او ادامه می دهد : هزینه ای برای خرید سوخت برای چراغ را نداشته و و آخرین سوختی که در یک شیشه نوشابه به قیمت ۱۵۰۰ تومان خریده بوده نیز دیروز تمام شده است.

IMG_0288

مادر سحر تاریخ را هم بدرستی به یاد ندارد و حتی نمی داند چند ساله است! او شناسنامه هم ندارد. البته می گوید اسمش ماه منیر است.

سقف خانه ماه منیر هم زیاد مناسب نبود و خودش می گوید وقت بارندگی زیاد امن نیست و من جزخدای بالای سرم کسی را ندارم .

او سالها قبل در یک آتش سوزی نیز آسیب دیده و برخلاف لحن و زبان مهربانی که دارد آسیب دیدگی حاصل از سوختگی در صورت ، او را فردی خشن نشان می دهد.

اسماعیل یکی دیگر از اهالی این روستا است که بر اثر تصادف یکی از پاهایش قطع شده و دستش نیز آسیب دیده است.

IMG_0301
همسرش می گوید بخاطر وضعیت جسمی اسماعیل هیچ کس به او کار نمی دهد ، او قبلا کارگری می کرد اما الان دیگر توان اینکار را ندارد و فقط با یارانه زندگی می کنیم.

IMG_0302

اسماعیل دو پسر دارد و مهدی پسر بزرگ اوست که هنوز نتوانسته هزینه کتابهایش را به مدرسه بپردازد.

مهدی را پسری شاد و فارغ از مشکلات اطرافش می بینم . وقتی از او می پرسم درس خواندن را چقدر دوست دارد و می خواهد در آینده چکاره شود می گوید :”خیلی دوست دارم و می خواهم وقتی بزرگ شدم دکتر شوم.”

IMG_0303

زهرا خانم ما را با خود به یک زمین خالی که پشت یک خانه بود می برد. وقتی آنجا می رسیم کنار یک پشته از چوب و پارچه مرتب نام حمیده را صدا می زند ! فکر کردم از پشت دیوار صاحبخانه را صدا می زند اما با دست به پشته اشاره می کند و میگوید: اینجا محل زندگی حمیده است.

IMG_0317

IMG_0318

با تکرار اسم حمیده از سوی زهرا خانم ، صدای ناله گونه ای بلند می شود که “چکار داری حال بیرون آمدن ندارم”

زهرا خانم می گوید او گرفتار اعتیاد سختی است و طبق شنیده ها زمانی برای خودش کسی بوده اما با گذشت زمان ابتدا به تکدیگری می پردازد که البته آن زمان هم توان تامین خود را داشته اما به مرور با مصرف انواع مواد مخدر به این روز افتاده است.

خرمالی یکی از کاسبان این محل است او هم می گوید معلوم نیست بالاخره اینجا جزء شهر است یا روستا و هنوز هم مانند سکونتگاهای غیر رسمی به حساب می آید در صورتیکه کاملا مجاور امامزاد ه است!

IMG_0323

او ادامه می دهد : اینجا نه شورا دارد و نه دهیار ، شاید بیش از ۲۰۰ خانوار در اینجا زندگی می کنند اما همیشه کثیف است و توجهی به آن نمی شود. دفترچه بیمه هم نداریم البته به همان دلیل که شهر یا روستا بودن آن مشخص نیست.

خانم مسنی که در کنارش ایستاده نیز از وضعیت نامناسب مدرسه می گوید ، ساختمان قدیمی و زباله هایی که همیشه در کنار مدرسه انباشه شده است و مشکلات را دوچندان می کند.

IMG_0324

او می گوید زباله های اینجا فقط در هنگام مراسمات جمع آوری می شود آنهم به برکت وجود امامزاده در همسایگی روستا و در اوقات دیگر سال شاهد وجود این زباله ها در اینجا هستیم.

مشکل دیگری که این کاسب اسلام آبادی به آن اشاره می کند مسیر ورودی روستا است که هنگام مراسمات کاملا مسدود می شود و هیچ راهی برای عبور وسائل نقلیه روستائیان به بیرون نیست!

او می گوید اینجا راهی میانبر بود که از پشت امامزاده می گذشت و هنگام مراسمات از آن برای خارج شدن از روستا استفاده می کردیم که آن را هم دیوار کشیده اند و مسدود شده است.

IMG_0325

IMG_0328

خیابان اصلی روستا هم وضعیت مناسبی نداشت ، روستائیان می گفتند عبور از این خیابان در هنگام بارندگی بسیار دشوار است و برای آسفالت آن چند بار درخواست کرده اند ولی کاری انجام نشده و همین مقداری هم که شن ریزی شده به همت اهالی و با هزینه خودشان بوده است.

2565

اینجا مسجدی نیز دارد که توسط خیری ساخته شده است و مردم مراسم مختلف  را در آن می گیرند وهرچند روحانی ثابتی در روستا نیست اما مبلغانی بصورت دوره ای به اینجا می آیند.

IMG_0281

به سراغ عالم ساکن در روستا رفتم و از او خواستم تا از دردها و مشکلات اینجا بگوید.

حجت الاسلام امیر اشکی می گوید : اینجا زیر ساخت ها مشکل دارد ، اعتیاد ، فقر ، نداشتن شناسنامه ، اختلاف و در گیری و … و تا زمانی که مسئولین همت نکنند وضعیت همینطور خواهد ماند!

IMG_0294
او ادامه می دهد ، شنیده ام فرماندار جدید دلسوز و کاری است به او بگوئید بیایند و ببینند که شرایط اینجا در شان انسان نیست.

حاج آقا اشکی ادامه می دهد : به مسئولین بگوئید اینجا انسان زندگی می کند و اینکه تنها در هنگام انتخابات به اینجا سربزنند فایده ای ندارد . شاید مردم اینجا یکدل و همراه نباشند و قدمی برندارند ــ که البته دلیل آن هم فقر آنهاست ــ اما مسئولین می توانند دلسوزی کنند و کاری برایشان انجام دهند.

وقتی از او می پرسم از زمانیکه اینجا آمده است تغییراتی نیز در رفتار مردم ایجاد شده پاسخ می دهد: بله اختلافات و درگیریها در ابتدا خیلی بیشتر بود اما به مرور کمتر شده است.

این مبلغ می گوید اینجا نیاز به کار فرهنگی دارد و این وظیفه ماست اما برای کار فرهنگی باید هزینه شود، طرح هم هست اما باید استقبال شود و برای آن هزینه در نظر گرفته شود ، بارها این وضعیت انتقال داده شده ولی کسی کاری نمی  کند و فراموش می شود.

او در پایان می گوید اینجا مشکلات زیاد است از زباله گرفته تا مشکلات فرهنگی . گاهی هم در زمین های اطراف مسجد شبانه و بدون مجوز اجسادی را دفن می کنند و سگ های ولگرد جنازه ها را از زیر خاک بیرون می کشند که اصلا تصویر خوبی ندارد.

دیگر شب شده است و مجالی برای ادامه روستا گردی ما نیست و اینها بخشی از مشکلات این روستا بود و  فراوانی قاچاق و فساد در بین برخی از  مردم اسلام آباد تا به حدی است که به امری عادی برای ساکنانش تبدیل شده است و اینجا جائی نزدیک به ماست که ما فرسنگ ها از آن فاصله داریم…

گلستان ما

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: