ظهور و سقوط طبقات جدید اجتماعی!

نویسنده – خوجه دردی کر
اولین گروهی که از دل طبقات مختلف منطقه بیرون آمد گروه پرشمار کاسبان اتوبوسی(!!) بود که بعدها به چتربازان معروف شدند!!! چتربازان با تاکتیک ها و عملیات ویژه ای کالاهایی را که به شکل قاچاق وارد کشور شده بود از شهر های مرزی مثل بندر عباس زابل به منطقه وارد می کردند. جالب این است که در بین این چتربازان زنان هم حضور داشتند. این زنان اولین زنانی بودند که با تحمل طعنه ها(!) و حرف های بودار(!!) راه ورود زنان را به بازار باز کردند.!….امروزه حضور زنان کاسب در بازارها امری عادی شده است.
تصویر کوچک شده

تاريخ 2014/12/22
اولکامیز- به نقل از صحرا: خدا برکت دهد! چیزی که ما در منطقه زیاد داریم گروه و دسته است!! البته منظورمان از دسته و گروه همان طبقات اجتماعی است که از صدقه سر مناسبات اقتصادی سربرآورده و از قضا اسامی خاصی پیدا کرده است که به چند مورد از آنها اشاره میکنم:اولین گروهی که از دل طبقات مختلف منطقه بیرون آمد گروه پرشمار کاسبان اتوبوسی(!!) بود که بعدها به چتربازان معروف شدند!!! چتربازان با تاکتیک ها و عملیات ویژه ای کالاهایی را که به شکل قاچاق وارد کشور شده بود از شهر های مرزی مثل بندر عباس زابل به منطقه وارد می کردند. جالب این است که در بین این چتربازان زنان هم حضور داشتند. این زنان اولین زنانی بودند که با تحمل طعنه ها(!) و حرف های بودار(!!) راه ورود زنان را به بازار باز کردند.!….امروزه حضور زنان کاسب در بازارها امری عادی شده است.

دومین دسته گروهی بود موسوم به تاجران چمدانی!! که هسته اولیه آن در اوائل دهه شصت شکل گرفت و با 500 دلاری که دولت در اختیا مسافران خروجی قرارمی داد(!) چنان بزرگ شد که تب آن دامنگیر خیلی از هم ولایتی ها شد. و هزاران هم ولایتی با دلارهای دولتی و چمدان های مخصوص براحتی می توانستند بازارهای استانبول را غارت(!!) ببخشد…فتح کنند! تب داغ این موج تا مدتی ادامه داشت تااینکه گروهی تکامل یافته و باکلاس از دل چتربازان بیرون آمده و با روشی جدید و مدرن زحمت تجارت خارجی منطقه را بعهده گرفتهٰ مال و منالی بهم زده و توانستند درجه و گروهشان را ارتقاء دهند.

اما سومین گروه و در عین حال معروفترین گروه در بین گروههای اجتماعیٰ گروه دل بران! یا دلالان مدرن است! این گروه چنان مهارتی در هیپنوتیزم و فن بیان دارد که براحتی میتواند دل هارا بدست آورده و بعد آنرا قیمه قیمه کند!!! بخشی از دلالان مدرن که از دل لایه های زیرین و نومید جامعه بیرون آمده اند تمام تمرکزشان را بر بساز و بفروشی ببخشید خرید و فروش دام گذاشته و چنان سود هنگفتی نصیبشان شده که تعادل و ترکیب طبقات منطقه را بهم زد و منطقه برای اولین بار شاهد ظهور و حضو طبقه اشراف جدید(!!) شد!
ظهور طبقه اشراف جدید که عمدتا از بیسوادان و کم سوادان که بعضا دوره چوپانی را هم گذرانده بودند تشکیل شده!! موجب نارضایتی بخشی از نخبگان خصوصا برخی از پزشکان شده که چرا بخش کم سواد جامعه از آنها جلو زده اند؟!!

حالا ما کاری به این نداریم که این زیرمیزی بگیری پزشکان در راستای پرکردن این فاصله انجام می گیرد یا توجیهی دیگر دارد، در هر صورت این فاصله کماکان ادامه دارد و هر دوگروه به کارشان ادامه می دهند!

اما نکته جالب در مورد طبقه جدید اشراف این است که آنها با ورودشان به صحنه با خود فرهنگ جدید از اشرافیگری را ترویج دادند که کاملا با فرهنگ رایج گذشته در تضاد بود. رفتار و پوشش و ادبیات آنها منحصر بفرد و عجیب و غریب و بعضا مضحک بود. در هرصورت این طبقه کاری به این حرف ها ندارد و کماکان رتبه اش را علیرغم حسرت نخبگان حفظ کرده است.
در این میان تنها گروهی که هیچ کس به فکر آنها نبودٰ گروه چوپان های سنتی بود که وقتی دیدند نسلشان در آستانه انقراض قرارگرفته به فکر چاره افتاده و با تشیل جلسات متعدد به این نتیجه رسیدند که به فکر جذب نیروهای جدید باشند؛ لذا بیانیه ای چند ماده ای را منتشر کردندکه بر اساس ماده اول آن هرکس تمایل به شغل چوپانی دارد حتما باید مدرک دیپلم داشته باشد البته لیسانس ها در اولویت اول قرار دارند!! این بیانیه در گام او ل موجب خنده و تمسخر دانشجویان شد اما بعد وقتی سر از کارهای سخت و پست شهرهای صنعتی درآوردند دست از پا درازتر به منظقه برگشته و خواهان عضویت در این شغل (گروه) شدند.
لذا در اندک زمانی خیل عظیمی از چوپانان مدرن که وسعتش از کرانه خزر و تا جرگلان ادامه داشت، تشکیل شد، تا منطقه شاهد حضور گسترده قشر(طبقه )ی جدید باشد.
این طبقه کارش را با موفقیت شروع کرد وهیچ مشکلی نداشت تا اینکه اوضاع عوض شد و با معضلات عدیده ای مواجه شدند که طبقه آنها را دوباره در خطر انقراض قرار داد.

اولا قیمت کاه یک مرتبه سر به فلک کشید و یک عدل کاه خرد نزدیک سی هزار تومان شد!!
ثانیا با قحطی آب مواجه شده طوریکه سر و صدای گوسفندان را بلند کرد. جالب است بدانید که در سفر اخیر رئیس جمهور به منطقه آقای یونسی مشاور ویژه امور اقوام ریاست جمهوری وقتی از گلستان به طرف گمیشان حرکت کردند آنقدر صدای ما آب میخواهیم را شنید که کلافه شد که: «این گلستان که میگن خیلی هم گلستان نیست!!»

حالا ما اینها را گفتیم تا به این نکته برسیم که این طبقه نوظهور در آستانه ورشکستگی (انحلال) کامل و انقراض قرار گرفته است. لذا برای آن دسته از چوپانان مدرن تحصیل کرده پیشنهادمی کنیم که عطای این شغل را به لقایش بخشیده دوباره برگردند سرجای اولشان یعنی مشاغل پست کلانشهرها! اما اگر از این پیشنهاد خوششان نیامد می توانند هنر چوپانی خودشان را در ترکیه به نمایش بگذارند که اتفاقا آنها حقوق چند میلیونی به چوپانان میدهند.
حالا اگر باز این پیشنهاد هم مورد قبولشان واقع نشد می توانند به دورنمای ترسیم شده قطار اترک کرده با سر و صدا اما با بار امید وارد شد دل ببندند! برابر این دورنما جوانان اترکلی در کارخانه ها مشغول کار شوند و بچه پولدارها هم سوار بوگاتی و لامبورگینی شده تا عمق منطقه آزاد ویراژ دهند.
بندریها هم پول های گردشگران را بشمارند و به ریش کیش نشین ها بخندند. گمیشانی ها(کومیش دپه چیها) هم در 4 هزار هکتار میگو چهار هزار بیکار را مشغول کرده و میگو به اروپا صادر کنند. فقط در این میان حسی قدیمی و نوستالژیک که ماهیتش را از تبعیض (چنانچه احساسش نباشد) و محرومیت گرفته میگوید:» نکند از این قطارها هم فقط سرو صدایش نصیب ما شود و ما باز شاهد ظهور و مرگ این گروه ها و دسته ها شویم؟!!»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: