اُسطُرلاب و تعيين وضعيت رسم‌الخط‌ها

 عیسی ارازلی

آنطور كه در فرهنگ دهخدا آمده است، اسطرلاب كلمه‌ايست يوناني و نام وسيله‌ايست كه در گذشته براي تعيين وضعيت ستارگان بكار میرفته است. بسياري اختراع اسطرلاب را به پسر ادريس پيامبر (بقول يوناني‌ها هرمس حكيم) نسبت مي‌دهند. امروزه با اختراع و جايگزيني ابزار پيشرفته‌تر نام اين وسيله كمتر شنيده و یا ديده مي‌شود و لذا روشن است كه خيلي‌ها ندانند آنرا با ط بنويسند يا ت.

تصویر کوچک شده

و موضوع اين مقاله هم همين است كه اخيراً در یکی از سایت ها فردي بدون نشان از قول يكي از اساتيد دانشگاه نقل كرده است كه چون خيلي‌ها نمي‌دانند اسطرلاب را با ط بنويسند يا ت، پس اين رسم‌الخط كارآمد نيست و رسم‌الخط لاتين تنها گزينه صحيح است. البته نظر هركدام از اساتيد قابل توجه و احترام است اما از آنجائيكه درب دانش با يك يا چند نظر بسته نمي‌شود و هميشه به روي نظرات ديگر باز است، بنده نيز با استفاده از اين فرصت خواستم نظر خود را بصورت زير تقديم حضور خوانندگان محترم ‌نمايم:

قبل از همه بايد عرض كنم اينجانب با بكارگيري الفباي لاتين مخالف نيستم ضمن اينكه با عبارت جايگزيني هم با اندک بهانه موافق نيستم بلکه معتقدم در هر چیز باید به اصلاح و تکامل امور پرداخت. اگر بپذيريم الفباي (ا ب ت) چون بعضي حروفش به دو صورت نوشته مي‌شوند با الفباي (abc) جايگزين شود، آنوقت الفباي انگليسي (abc) كه برخي حروف آن چندين شكل دارد باید با کدام الفبا عوض شود؟ به عنوان نمونه به حرف (ش) كه در اين الفبا حداقل به 11 شكل نوشته مي‌شود دقت نماييد:

sh (she) su (sure) ch (chef, machine) tia (martial) tie (patient) tio (station) cia (social) cie (efficient) cio (suspicion) sia (Russia) sio (expression)

آموزش زبان و خط هم مثل ساير علوم بدون يادگيري امكان ندارد و يادگيري بدون سپردن مطالب به حافظه درازمدت ممكن نيست. و هيچكدام از صورت‌ها و معاني به يكباره وارد حافظه درازمدت نمي‌شوند مگر با شنیدن و مشاهدات مكرر ، تمرين فراوان، فراموش كردن‌ها و بياد آوردن‌ها از طريق اصل تداعي. اين‌ها مسائلي هستند كه در روانشناسي آموزش زبان به آنها تأكيد مي‌شود. اگر زمان كودكي خود را فراموش نكرده باشيم يادمان هست كه فقط براي بیان و نوشتن لغت ساده‌اي مثل بابا (baba) و يادگيري اعداد از 1 تا 10 آنهمه تكرار و تمرين مي‌كرديم و مشق می نوشتیم. آموختن هر كدام از لغات و اعداد چقدر مشكل و در عين حال هيجان‌آور بود. هنوز هم همان مشكلات و هيجانات در یادگیری كلمات جديد وجود دارد و ما نبايد هر مشكلي را به حساب نقص بگذاريم. يك استاد دانشگاه از ابتدا تا پايان تحصيلات خود شاید حداقل 20000 ساعت در كلاس های درس و در سطوح مختلف مي‌نشيند تا استاد شود.

كسي كه مي‌تواند كلماتی نظیر استان، استخوان، استوار را بنويسد پس او در سطحي هست كه پس از دانستن مفهوم اسطرلاب بتواند شكل نوشتاري آن را با يكي دو بار مشاهده و در اندك زمان ممكن به خاطر بسپارد.

از طرفي امروزه خيلي‌ها كلمات غيرعربي مانند طوفان و امپراطور را با ت مي‌نويسند. اگر يادمان باشد تهران هم قبلاً با ط طهران نوشته مي‌شد. پس اسطرلاب را هم ممكن است بعضي‌ها استرلاب بنويسند. اما هيچكس سعي نمي‌كند حرف ط را در كلمات عربي ت بنویسد زيرا مي‌داند كه همين كلمات با همين رسم‌الخط در متون عربي كه همه دانش‌آموزان و بسياري از مردم دائماً با آنها سروكار دارند با ط نوشته مي‌شوند پس براي پرهيز از ايجاد دوگانگي و اغتشاش ذهني به اين كار مبادرت نمي‌كنند. زیرا در اينجا يك نوع آگاهي عمومي نسبت به اين رسم‌الخط وجود دارد.

بنابراين اگر اسطرلاب را استرلاب هم بنويسند اين دگرگوني غير واقعگرايانه نخواهد بود و از نظر افكار عمومي چندان اعتراضي در پي نخواهد داشت اما اگر كلماتي چون طبيعت، طلب، طب، طرح با (ت) نوشته شوند قطعاً مورد اعتراض بسياري قرار خواهد گرفت و به چيزي جز تفرقه و بحث بيهوده دامن نخواهد زد.

ما همين آگاهي عمومي را در رابطه با نوشتن با الفباي (abc) مي‌بينيم. تحصليكرده‌هاي ما در مواقعي زبان خود را با الفباي abc مي‌نويسند ضمن اينكه چارچوب نوشتار ا ب ت را هم حفظ مي‌كنند. مثلا وقتي طلب را talab مي‌نويسند آنرا به تالاب برنمي‌گردانند. كاري كه عده‌اي از دوستان ما در اينجا كه بشدت جوگير لاتين شده‌اند انجام مي‌دهند. آنها كلماتي مانند عمرخيام، ادبيات و شخصيت را كه خيلي‌ها بلدند آنها را چگونه بنويسند، اومار خاييام، اده‌بييات و شاخسئيات مي‌نويسند.

این عده خط خود را فنوتیکی می نامند در حالیکه اینگونه نیست. در خط فنوتیکی یک حرف در همه جا یک صدا میدهد و نمیتوان آن را طور دیگر خواند.در اینجا مثلا شما از کجا مطمئنید اومار را بر وزن سومار نخوانند؟ در نوشتاری که زبانش دارای مصوت های کوتاه و بلند باشد و نوشتارش تفاوت ها را معین نکند، پس نمی توان ادعا کرد آن نوشتار فنوتیکی است.

یک زبان را با چند خط می توان نوشت و اگر حرف کم داشته باتشد میتوان اضافه کرد. در حال حاضر اکثر دانش آموزان ما از دو نوشتار عربی و لاتین می توانند استفاده کنند. كسب مهارت جديد نبايد باعث حذف مهارت قبلي شود بلكه هدف بايد افزودن مهارتي بر مهارت‌هاي قبلي باشد و اين مطلوب است كه مردم بتوانند به هر دو نوشتار بخوانند و لذت ببرند و معرفت كسب كنند و هيچ نوشتاري را مخصوصاً نوشتاري را كه در آن مهارت پيدا كرده‌اند، انكار نكنند و از دست ندهند.

بنابراين بهانه اسطرلاب يا استرلاب براي انكار رسم‌الخطي كه صدها سال دوام داشته و صدها بلكه هزاران دانشمند، عارف، نويسنده، شاعر و هنرمند توانسته‌اند بدين‌وسيله آثار ارزشمندي به جهانيان عرضه نمايند و منشاء اثرات فراوان در پيشرفت علم و معرفت بشريت گردند، كافي نيست. روزانه ميليون‌ها صفحه مطالب گوناگون با همين رسم‌الخط در روزنامه ها، مجلات و سايت‌هاي مختلف در چندين كشور جهان نوشته و خوانده مي‌شود. بايد از مدعيان جايگزيني اين رسم‌الخط پرسيد آيا آنها مطالبي داشته‌اند كه نتوانسته باشند با اين خط بنويسند و يا مخاطبين آنها نتوانسته باشند با اين خط مطالب آنها را بخوانند. اگر ما بتوانيم بنويسيم مردم به نسبت سطح سواد و آموزش خود آنرا خواهند خواند. اين دستور آموزش است و درك مطلب تنها از اين طريق حاصل مي‌شود و نه با عوض كردن خط.

در اوايل قرن بيستم حدود صد سال پيش در برخي كشورها ازجمله جمهوري‌هاي شوروي سابق اين رسم‌الخط بالاجبار عوض شد اما نتیجه ای که ببار آورد مثبت نبود. در اينجا بعنوان نمونه وضعيت فرهنگي در تركمنستان را بعد از آن تغيير بررسي مي‌كنيم:

مي‌دانيم كه در فاصله قرون 18 و 19 شخصيت‌هاي علمي- فرهنگي ممتاز چون مختومقلي فراغي، ملانفس، كمينه، مسكن قليچ، محتاجي و ذلیلی با وجود امكانات کم آن زمان يكي پس از ديگري با بهترين و ماندگارترين آثار با همين رسم‌الخط به ظهور رسيدند. اما آیا اين روند بعد از تغییر خط توانست در آن جا ادامه يابد؟ بررسي‌ها نشان مي‌دهند كه شخصيت‌هايي فرهنگی آن دوره تا 1970 حتی محصول مستقيم همين رسم‌الخط بودند. اگر بدانيم كه در سال 1960 يعني 43 سال بعد از انقلاب بلشويكي بود كه ديوان مختومقلي فراغي با همين رسم‌الخط توسط نويسنده و شخصيت نامدار آن دوره ماتي كوسايف به چاپ رسيد و توسط او مقدمه‌اي زيبا بر آن كتاب با همين خط نوشته شد، بيشتر به اين واقعيت پي خواهيم برد. ماتي كوسايف اين كتاب را با استفاده از شخصيت كاريزماتيك خود در باكو به چاپ رساند. درحاليكه عده‌اي در حزب حاكم عشق‌آباد با بكارگيري اين خط مخالف بودند و آن‌گونه كه خود كوسايف در مقدمه‌اش بيان مي‌كند آنها با هر نوع مراجعه به آثار و ابزارهاي گذشته با عناويني چون ارتجاع و كهنه‌پرستي مقابله مي‌كردند. مي‌توان به آساني تصور كرد كه در آن زمان چقدر در جامعه نياز بوده كه اين كتاب با قبول آنهمه زحمات و مزاحمت‌ با همين رسم‌الخط به چاپ برسد. علاوه بر اين، اشعار شاعران و نويسندگان آن دوره و داستانهاي شفاهي قديمي نیز توسط كاتبين محلي كماكان با همين رسم‌الخط نوشته مي‌شد و در محافل ادبي اگرچه بصورت غيررسمي دست به دست مي‌گشت. اما اين روند به روایت شاهدان عینی بتدریج با قبض كامل مراكز فرهنگي توسط مخالفين اين خط و حتي فرهنگ قديم كه سردار قل‌گلدي یکی از منتقدان تركمنستاني آنها را در مقاله خود که در هفته نامه صحرا نیز به چاپ رسید قره‌ لشكر ناميده و محققيني چون ديويد لوينسون، كارل كريستنسون و چارلر اسكرينزر در مجموعه مقالات ادبيات در آسياي مركزي Literature In Central Asia, 2002 (ترجمه بنده مندرج در یکی از شماره های هفته نامه صحرا) اين نوع جهت‌گيري را در آن دوره تأييد مي‌كنند، بطور كامل قطع گرديد و نسل دوم نتوانستند دانسته‌هاي خود در مورد گذشتگان را به نسل بعد از خود منتقل نمايند. و از آن ببعد بود که جامعه به دلیل ضعف فرهنگی از درون پاشید. همان کاری که عده ای در اینجا با تغییر نابجای حروف و کلمات ترکمنی دارند ندانسته به سهم خود انجام می دهند. آنها با این کار که متاسفانه با عناوینی چون کارشناسان و متخصصین ترکمن صحرا انجام می دهند و البته موقع جواب دادن خود را کنار می کشند باعث قطع ارتباط فرهنگی جامعه با تاریخ ادبیاتشان و در نتیجه ضعف فرهنگی در آداب و معاشرت می شوند. چون می دانیم که این نوع کتاب ها حاوی آموزش های ارزشمند در مورد زندگی هستند و در شکل گیری شخصیت خواننده نقش بسیار مهمی بازی می کنند.

هم‌اينك وقتي هر كدام از شعرا، نويسندگان و هنرمندان كشور تركمنستان به جمع شعرا، نويسندگان و فعالين فرهنگي ما مي‌آيند آشكارا و با تأسف اظهار مي‌ کنند كه كاش مي‌توانستند با همين رسم‌الخط بخوانند تا معاني و مفاهيم واقعي آثار گذشتگان را بهتر درك كنند.

بدون شك اين آرزوي همه اهالي فرهنگ و ادب و هنر در كشورهايي است كه مردمانشان زماني با همين خط می خواندند و می نوشتند اما به يكباره از نعمت خواندن و نوشتن آثار چند صد ساله فرهنگ خود محروم شدند و چند نسل از فرهنگ و دانش عقب ماندند. هنوز هم آثار فراوان و ارزشمندی از گذشتگان به لاتين برگردان نشده و اين بدان معناست كه علاقمندان به فرهنگ در آن كشورها از آن‌ها بی اطلاعند و میدانیم که بدون اطلاع از تاريخ فرهنگ نمي‌توان فرهنگ و ادبيات خود را غنی کرد. و بدون غنا نمی توان تولید کرد و بدون تولید نمی توان زنده ماند.

الفبای عربی همچون اعدادش 123 (Arabic Numerals) از قدیمی ترین و پربارترین الفباهای موجود جهان است و اکثر آثار اندیشمندان برجسته ما نیز با آن نوشته شده اند و ما نه تنها از آن بی نیاز نیستیم بلکه به آن احتیاج داریم همانطور که از خدمات علمی و فرهنگی ارزشمند سایر فرهنگ ها نیز بی نیاز نیستیم.

مي‌گويند جلوي زيان هر وقت گرفته شود به نفع است. پس اگر مديران فرهنگي آن جوامع بكوشند دوره‌هايي را براي آموزش اين رسم‌الخط ترتيب دهند با توجه به زمينه‌اي كه اين نوشتار در آن كشورها دارد دانش‌آموزان آن سرزمین ها در كوتاهترين زمان ممكن می توانند آن را در كنار رسم‌الخط لاتين فرا گيرند و با این کار بر دامنه معلومات و گستره فرهنگ خود بيافزايند.

عیسی ارازلی

دانشجویان ترکمن

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: