دیقما سردار

ناصر توسلی

تصویر کوچک شده عوض مراد دیقما سردار در سال 1825 در بورما به دنیا آمد. او یکی از سه پسر شخص بسیار ثروتمند ساکن بورما، بنام محمد نظر از قبیله تکه بود. حیات رزمندگیش را در سیزده سالگی شروع کرده بود؛ اما در سن پانزده سالگی در جنگ مرزی ایران- ترکمن توسط کردهای بجنورد اسیر ایران شد، و پنج ماه در اسارت ایرانی ها بود. اهالی بورما 1000 تومان کمک جمع آوری کرده، در مقابل آن اورا از اسارت آزاد ساختند. اسارت او در ایران او را به دشمن بزرگی تبدیل کرد. در سالهای بعد، او به کمک هم رزمانش از ایرانیها انتقام گرفت و چون خیلی موفق بود، در مدت کوتاهی فدیه ای را که اهالی بورما برای آزادی او جمع کرده بودند به اهالی بورما باز گرداند.

تصویر کوچک شده
دیقما سردار تمام دوره حیاتش را با جنگ گذراند، مخصوصا با ایرانیها وضعیت مداوم جنگی استعداد نظامی گری او را گسترش داد و او را به فرماندهی و جابجایی نیروهای متعدد عادت داد. او شجاع ترین مرد آخال و بهترین سردار بحساب می آمد. همین امر تحسین و احترام زیاد مردمش را برای او کسب کرد. تنها ضعفش این بود که همیشه بیش از حد مستقل عمل می کرد. بنابراین او آنطوری که نوربردی خان و کوشیدخان بودند، سیاستمدار نبود.

در آغاز او یکی از مخالفان شدید روسها بود. او در حمله ترکمن ها به اردوی میخائیلووسک در سال 1870 نقش بزرگی بازی کرد ( در این جنگ یکی از رهبران اتحادیه تکه و یموت بود ). او هرگز از جنگ با روسها واهمه نداشت. با اینهمه، در سالهای بعد، مخصوصا پس از سقوط خیوه، کم کم به این نتیجه رسید که ایستادگی در برابر قدرت نظامی روس برای ترکمن ها فاجعه آمیز خواهد بود. او استدلال می کرد که توافق صلح آمیز رضایت بخش با روسها برای ترکمن ها عافلانه تر خواهد بود. او وقتی دید اکثر هم میهنانش مخالف نظریه تسلیم به روسها هستند، تعقب یک سیاست غیر عادی را آغاز کرد که نه تنها ترکمن ها بلکه روسها را هم سردرگم کرد. از یک طرف، او حمله به ستونهای نظامی روسها ادامه می داد، درحالیکه از سوی دیگر می کوشید روابط دوستانه با ژنرال لوماکین برقرار کند. ( گرودکوف، جلد 2، صص 193-196 )

دیقما سردار، به علت روش متفاوت او در حل خطر روسها، یک شخصیت متمرد و ستیزه جو در سیاست ترکمن شد، و تنها شخصی بود که از دستورات نوربردی خان نافرمانی می کرد. وقتی عقیده او در مورد اوضاع روشن شد، اکثر جنگجویانش او را ترک کردند، و او مردی منزوی شد. زندگی در انزوا احتمالا او را کسل کرد، لذا، با یک مشت همراهانش حمله کوچکی به گوکلانها، در نزدیکی قارری قالا، که همواره به نوربردی خان وفادار بودند، صورت داد ( گرودکوف، جلد دوم، ص200 ). وقتی که نوربردی خان از این موضوع آگاهی یافت،300 سوار به بورما فرستاد تا دیقما سردار را تنبیه کند. ابتدا دیقما سردار از خودش دفاع کرد، اما سرانجام مجبور به فرار از بورما شد و هرگز به گوکلانها حمله نکرد. در نتیجه این حادثه، او نه تنها با نوربردی خان بلکه با بسیاری دیگر از بزرگان آخال هم به مبارزه پرداخت. ( نماینده مشهد به تامسون،9 اوت 1879، ضمیمه نامه شماره 204 تامسون، 1879، نامه های محرمانه )

اما وقتی روسها در پاییز همان سال،1878 ، ساختن یک پادگان را در چات، برای استفاده در لشکرکشی به آخال، شروع کردند، همین دیقما سردار بود که پیش از همه به سواره نظام تکه پیوست تا به ستونهای دشمن حمله کند.( گرودکوف، جلد دوم، صص194-198 ).
در 7 ژوئیه 1879 در پیشروی روس به خوجه قالا به گفته کردوکوف دیقما سردار به همراه صوفی خان به بهانه اعلام تسلیم و ارائه خدماتشان پیش روسها رفتند تا پیشروی آنها را به تاخیر بیندازند. آنها این نقشه را عملی کردند. روسها در ابتدا با آنها کاملا دوستانه رفتار کردند، اما برای کسب اطلاعات لازم آنها را تا پایان جنگشان توقیف کردند.

پس از پیروزی ترکمن ها در سال 1879 در جنگ گوگ تپه و عقب نشینی روسها بین چند افسر روسی و دیقما سردار ، نزاع جالبی درگرفت. روسها اسلحه او را گرفتند و شروع به بدرفتاری با او کردند. وقتی روسها در عقب نشینی کامل بودند ، او به تلخی از وضع خود شکایت کرد و از روسها خواست او را آزاد کنند. روسها نه تنها تقاضای او را رد کردند بلکه او را با توهین و شکنجه روبرو ساختند. ( گرودکوف جلد دوم ، ص199) این امر باعث دشمنی شدید او با روسها شد، و وقتی به بورما رسیدند او تنوانست از اردوی روسها فرار کند و صوفی خان را با خود ببرد. دیقما سردار و صوفی خان، که اکنون میان مردم بودند، بحضور نوربردی خان رسیدند و قضیه را شرح دادند، طلب بخشش کردند، و قسم خوردند با روسها بجنگند. نوربردی خان شورای جدیدی تشکیل داد که در آن از همه خواهش کرد که آنها را خائن نشناسند. دیقما سردار اظهار داشت که به منظور مطالعه برنامه ها و نیروی روسها به آنها پیوسته بود؛ اکنون او به این مقصود رسیده است. ( تورکمنووده نیه، شماره1،1927،ص26 ).

احتمالا با بخاطر آوردن خدمات گذشته دیقما سردار به مردمش به عنوان یک جنگجوی شجاع و رهبر خوب، شورا موافقت خود را با درخواست نوربردی خان اعلام کرد. بعلاوه، شورا از گزارشهای دیقما سردار متقاعد شد که فقط او می داند که باید چگونه با روسها جنگید. آنگاه دیقما سردار بمنظور کسب خبر و ندادن فرصت استراحت به دشمن، حمله های پی در پی به سپاهیان و وسائط نقلیه روسها را پیشنهاد کرد. ( گرودکوف جلد دوم ص200)
در صبح 19 ژوئیه 1980 در حمله روسها به فرماندهی ژنرال اسکوبلوف در محلی به نام اگمان باتیر سکوت اردوی روسها ترکمن ها را به وحشت انداخت و دیقما سردار و ترکمن ها در پیشروی تردید کرد. دیقما سردار وقتی دید پیاده نظامش جرات اقدام ندارند ( موضع توپهای دشمن نا مشخص بود ) ، تمام نیروهایش را بسرعت از تیررس توپخانه روسها دور ساخت. او بعد ها اظهار داشت که : « اگر فقط با شلیک یک تیر موضع توپخانه آنها معلوم میشد، ما بر سر آنها فرو می ریختیم ».

در دوم سپتامبر، خود دیقما سردار، در راس یک گروه نیرومند در نزدیکی بامی، به یک دسته قزاق ( کازاک های روس ) داوطلب و یک ستون اسبهای حمل ونقل بانضمام اسب جنگی ژنرال اسکوبلوف بنامشیرین، که در جنگهای پلونه سوار آن شده بود حمله برد. ( گرودکوف،ص208؛ دفتر روزانه سرزمین آخال، درهمان منبع) سه سرباز کشته شد و تمام اسبها به دست مردان دیقما سردار افتاد. ( گرودکوف، ص208 دیقما سردار، فرمانده نیروهای ترکمن، در سرتاسر بقیه جنگ با مباهات از سوار شدن بر پشت شیرین لذت می برد.» لشکرکشی به آخال تکه» نوشته یک افسر روسی، ترجمه انگلیسی توسط جی.براون، مجله یونایتد سرویس، اوت1881، بخش 1،ص379) در همین جنگ دیقما سردار از ناحیه گردن با سرنیزه زخمی شد. با آگاهی از این موضوع، اسکوبلوف فورا به افسران چنین اخطار کرد: « دشمنی که فرمانده آن می تواند خود را به سرنیزه دشمن بزند استحقاق توجه بیشتری دارد، همه فرماندهان باید این را بخاطر داشته باشند و همه گونه احتیاطات نظامی را در تمام مراحل حیات نظامی مان در اینجا بجاآورند، تا غافلگیر نشوند ( همان منبع ) ».

در روز چهارم ژانویه 1881 وقتی نیروی روس به قلعه نظامی رسید، ترکمن ها تیرهای مرگبار جمعی بر سر آنها فرو ریختند. پطروسویچ ( فرمانده روسها) از اسب پیاده شد و در راس افرادش به داخل راهرو هجوم برد. با دیدن حمله روسها دیقما سردار گروه های زیادی از پیاده نظام خود را به مقابل دشمن فرستاد و آنها را بیرون راند. پطروسویچ و بسیاری از قزاق ها در اولین تیرباران جمعی ترکمن ها کشته شدند. ( یونایتد سرویس ماگازین، بخش سوم،1881،ص221)

در 9 ژانویه همان سال در حدود ساعت 9شب، تعداد زیادی از پیاده نظام ترکمن ها، به فرماندهی دیقما سردار، از استحکامات بیرونی قلعه شان بی سرو صدا( به روسها ) نزدیک شدند. آنگاه ناگهان « همچون گذاره های کوه آتشفشان » با فریادهای بلند، بر سر جناح راست روسها، که با ستون کلنل کورپاتکین محافظت می شد، فرو ریختند. سپاهیان روس کاملا غافلگیر شدند. ترکمن ها به سربازان نقب کن و کارگر هجوم بردند و اکثر آنها را کشتند و در حالیکه به سوی پارلل دوم فشار می آوردند، پاسداران روس را تار و مار کردند و افراد نگهبان تونل ها را بیرون راندند. سپس از پشته شنگرها به داخل پارلل اول فرو ریختند، و با هجوم به واحد توپخانه کوهستانی، همه نگهبانان آن را نابود کردند و یکی از توپها را با خود بردند. ( قارری اف، تحت تسلط امپریالیسم روسیه در آمدن ترکمنستان،ص71)

در 25 ژانویه که روسها با کندن تونل و عملیات مین گذاری وارد قلعه شده بودند، دیقما سردار که روح دفاع بود، بعد از انفجار مین ها کوشیده بود مدافعین را مجددا سازمان دهد و حتی بعضی را که اطاعت نکردند از دم تیغ گذراند؛ اما چون دید واداشتن مدافعین به ادامه جنگ غیر ممکن است، خود نیز مجبور به ترک قلعه شد. مختومقلی و سایر رهبران بدنبال او رفتند. ارازمحمدخان ( وزیر مختومقلی) قربان مراد ایشان( قاضی اعظم )، و آق بردی ( پسر بزرگ دیقما سردار) تماما بر اثر گلوله باران توپخانه روسها کشته شدند. ( گرودکوف،جلد سومص292؛ کورپاتکین،ص211)

در طول ماه های فوریه و مارس، دیقما سردار از مرو و یول آتان دیدن کرد تا نیروی جدیدی بر ضد روسها سازمان دهد. اما گفتگوهایش با ترکمن ها، با تاسف متوجه شد که خویشاوندان او خیلی مشتاق تبعیت از او بعنوان رهبر نیستند. سپس او با ناکامی شانس خود را در میان ساریق ها آزمود، اما توانست فقط 200 نفر را وادار به همراهی با خود کند ( گرودکوف IV،صص86-87). در نتیجه با چند صد نفر از یارانش یک زندگی سرگردان در بین تجن و مرو آغاز کرد. و از عدم اعتماد خویشاوندانش دلسرد و شکسته شد. اکثر دوستان و اقوامش گرفتار روسها بودند. همه اینها باعث شد که او به تسلیم شدن به مقامات روس تمایل پیدا کند. در آغاز آوریل او به عشق آباد رفت تا تسلیم اسکوبلوف شود. هنگام رسیدن به عشق آباد، دیقما سردار شمشیرش را به اسکوبلوف تسلیم کرد، که او هم فورا آنرا بعنوان پاداش شجاعت باو برگرداند. دیقما سردار برای خدمت وفادارانه به تزار روس قسم خورد.( گردوکوف، IVT، صص99-98. بعد از تسلیم، از دیقما سردار توسط مقامات روسی دعوت شد تا از مسکو دیدن کند. موقع رسیدن به پایتخت روسیه توسط روسها با او خوب رفتار و پذیرایی شد [میلی پوتین IV، ص83]. بهرحال، یکسال بعد پس از تحمل یک بیماری طولانی درگذشت، بدون آنکه نقش مهمی در به انقیاد روسها درآوردن مرو ایفا کند. نامه خبرنگار از مرو،26 ژوئیه 1882، ضمیمه نامه شماره 58تامسون1882، نامه ای محرمانه و ضمائم از ایران، یادداشت های سیاسی و سری138/9. )
تنها با تسلیم شدن دیقما سردار بود که ماموریت لشکرکشی روسها در آخال واقعا پایان یافت. روحش شاد و یادش گرامی

 تاريخ 2015/2/9
از کتاب ترکمن ها در عصر امپریالیسم نوشته پروفسور دکتر محمت سارای
مترجم قدیروردی جرجانی

* طومار http://tinyurl.com/o9twf27

* آلاجا http://tinyurl.com/k99y6qf

*بررسی سلام در تورکی http://tinyurl.com/kwtx5r5

* اسب تورکمن http://tinyurl.com/k6m8ufh

 اولکامیز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: