آقای سارلی ، چرا نیمه دیگر حقیقت را نمی گوئید ؟

احمد مرادی
28 اسفند 1393

اخیرا آقای سارلی در رابطه با عدم ترویج کافی زبان ترکمنی در جامعه تورکمن صحرا و با استناد به تیتر نوشته ای از آقای علی شریعتی ، بعنوان یکی از مرتجع ترین روشنفکران معاصر ( البته ایشان او را فردی انقلابی!! خطاب کرده اند ) ، افراد و والدین ترکمن را مورد حمله قرار داده و تمام کاسه و کوزه های کمبود در این عرصه را به گردن آنها انداخته اند. ایشان در این نوشته هشت ماده ای شان به واقعیتهای امروز جامعه تورکمن صحرا اشاره نمودند که در درستی آنها شکی نیست ، ولی سئوال اینست که در این بین وظیفه روشنفکر متعهد چیست و آیا میتوان تنها با بیان واقعیتها از خود در پاسخ به علل وجود این پدیده سلب مسئولیت کرده و خود را مبری از پاسخگویی بدانان دانست ؟

آقای سارلی ! مقدمتا در باره زبان و اهمیت آن همانقدر باید گفت که زبان را معمولا در عام ترین شکل آن بعنوان ابزار ارتباط بین انسانها تعریف میکنند ، ولی باید پذیرفت که این تعریف بسیار سطحی است و زبان نمی تواند صرفا یک ابزار باشد ، بلکه آن شکل دهنده انسان و کردارهای اوست. زبان محور حیات اجتماعی است و نباید به آن با دید ابزار دیالوگ نگریست. ستون یک ملت و فرهنگ آن ، زبان آن ملت است . به بیانی دیگر، زبان در برداشت روانشناختی ، هویت آدمی است. زبان ، نشانگر محل زیست و زندگی ماست، زبان حافظه تاریخی و فرهنگی ماست. من فکر میکنم شما هم با این چند جمله بالا موافق باشید ، لذا بدنبال طرح این چند سطر مقدماتی می پردازم به اصل موضوع.
آقای سارلی ! واقعیت اینست که کودکان غیر فارس که در ایران متولد میشوند ، صرف نظر از ملیت و زبانشان مجبورند به زبانی غیر از مادری و ملی خود تحصیل نمایند و بدون اینکه احساس کنند ، تحت تاثیر محیط جدید دوران قبل از مدرسه را فراموش می کنند، برای اینکه زبان بعنوان پل بین دوران و بعد از مدرسه در حال از بین رفتن است، زیرا هویتی جدید با آموزش یک زبان بیگانه بر آنها تحمیل میشود. در واقع ، این بار کودک به مرور زمان زبان مدرسه ( تو بخوان فارسی ) را گرچه سخت باشد بر زبان مادری ترجیح میدهد ، زیرا تاثیر محیط و جامعه و معلم بیشتر از تاثیر والدین و محیط بوده و بدین ترتیب ، کودک با شخصیت و هویتی دوگانه مواجه و تربیت شده و این پروسه آسیمیلاسیون تا جایی پیش میرود که کودک از هویت اصلی خویش جدا شود.
آقای سارلی ! نکات مختصر فوق را صرفا از جنبه یادآوری طرح نمودم و شکی ندارم که شما بعنوان یک تاریخدان ترکمن بر این مسائل واقف هستید. اما جای تعجب است که چگونه یک تاریخدان ترکمن که قاعدتا می بایست با استناد به اسناد و فاکتهای تاریخی، حقایق درستی از واقعیات گذشته و امروز تاریخ را در اختیار مردم قرار دهد ، در سطح یک نظریه پرداز معمولی تنزل کرده و مسائلی را طرح می نماید که از یک شخص مدعی مطلع از تاریخ بعید است ؟
آقای سارلی ! اینکه بسیاری از خانواده های ترکمن با فرزندان خویش بزبان فارسی و یا التقاطی فارسی-ترکمنی صحبت میکنند ، درست است ، اینکه بسیاری از خانواده ها با کودکان پیش دبستانی خود در منزل بزبان فارسی صحبت میکنند ، درست است ، اینکه بسیاری از خانواده هایی که به لحاظ موقعیت شغلی به شهر های دیگر مهاجرت کرده و کودکان آنها الزاما زبان غیر مادری را یاد میگیرند ، درست است ، اینکه برخی از خانواده های مرفه بنا به موقعیت شغلی و ارتباط خود با حاکمیت ، فرزندانشان را از صحبت بزبان مادری در خانه منع کرده و صحبت بدان زبان را تحقیر آمیز میدانند ، آنهم درست است ، ولی سئوال من از شما اینست که چرا شما بعنوان یک روشنفکر ترکمن که اینهمه دغدغه صحبت بزبان مادری را دارید ، در این نوشته خودتان از علل چنین گرایشی کوچکترین صحبتی نکرده و حتی تا آنجا پیش رفته و از موضع برائت حاکمیت ، تمام گناه ها را به گردن افراد و خانواده های ترکمن انداخته اید ؟. شما که خود را تاریخدان ترکمن و خیلی هم به صحبت به زبان مادریتان یعنی ترکمنی متعصب بوده و سعی در ترویج آن دارید، چند درصد از نوشته هایتان را بزبان تورکمنی نوشته اید؟
آقای سارلی ! روشنفکر متعهد امروز جا دارد که در کنار بیان معضلات کنونی جامعه ، آن راهکارهایی را ارائه نماید که گریزگاهی برای غالب آمدن بر آنها باشد. متاسفانه شما و دیگر نویسندگان و روشنفکران نظیر شما درک درستی از ملیت و هویت ملی ترکمن نداشته و در بیان پدیده های ناخواسته و تحمیلی امروز که بر ملت ترکمن حادث گردیده است ، اصل مسئله را نادیده گرفته و فرع را مورد اتهام قرار میدهید. شما بعنوان مدعی تاریخدان ترکمن باید خوب بدانید که در تاریخ معاصر ایران در رابطه با تحمیل زبان فارسی بر کل جامعه، افکار میرزا ملکم خان نقطه شروع ملی گرایی مبتنی بر وحدت زبانی ایران بود که توسط محمود افشار و اطرافیانش تحویل رضا شاه داده شد. شما میدانید که نخستین تشکل پان فارسیسم هئیت میهن پرستان برلین بود که در مجله کاوه ( ١٩١٦- ١٩٢٤) افکار ملی گرایی نژادی – زبانی را بصورت اجتماعی تبلیغ نمودند. مؤسس این مجله سید حسن تقی زاده بود و اشخاصی چون محمد علی فروغی ، علامه قزوینی و جمالزاده با آن همکاری میکردند.همزمان با مجله کاوه ، مجله ایرانشهر نیز از سال ١٩٢٢ تا ١٩٢٥ بیشتر از مجله کاوه به تبلیغ زبان فارسی و نژاد آریائی بعنوان هویت ملی ایرانیان می پرداخت که هدف عمده آنان ، از بین بردن هویت ملل ترک زبان و عرب و لر و بلوچ و کرد و …… بود و به زعم آنان ، وحدت ملی ایرانی با از بین رفتن عناصر ملی سایر ملل و با شعار زبان واحد ، ملت واحد حفظ میشد. بدین ترتیب، از آن روز به این سو که فرمان قلدرمابانه رضاخان صادر شد ، کودکان ملیتهای غیر فارس ایرانی در اولین روز ورود به مدرسه و با به صدا در آمدن زنگ مدارس با دوگانگی و تضادهایی غیر قابل توضیح روبرو گردیدند. در ادامه ، بسیاری از آنان کم کم دچار این سوء برداشت شدند که گویا زبان مادریشان زبان بیسوادی و عقب ماندگی است و زبان فارسی زبان علم و هنر و فرهنگ و مدرنیته است. این چنین است که گاهی برخی تحصیل کردگان ما به همان اندازه که با خرافات و عقاید کهنه و رسوم غلط اجداد و نیاکان خود مخالفند ، نسبت به زبان و فرهنگ آبا و اجدادی خود بی رحمند. جالب آنست که حتی خیلی از آنها همچون مانقورتهایی مثل پان ایرانیست ها ترک آذری باور ندارند که مدرنترین و پیشرفته ترین علوم بشری را میتوان به زبان مادری غیر فارسی بیان کرد و شاید برایشان خنده دار و یا غیر قابل تصور باشد که مثلا علوم ریاضی ، فیزیک و شیمی به این زبانها قابل تدریس و تحصیل می باشند.
آقای سارلی ! این تفکر شوونیستی تنها متعلق به گذشته تاریخی و رژیم سابق نبوده و وارثان آن امروز هم در قالب نظام جمهوری اسلامی همچنان به نشر و اشاعه این تفکر ادامه میدهند. کشف این حقیقت بسیار دشوار نیست و با ورق زدن اولین صفحات قانون اساسی جمهوری اسلامی به اصولی برخورد می کنیم که گویا سهوا تصویب گردیده اند. اصول ١٥ ، ١٩ ،٤٨ قانون اساسی که در خصوص اجرای آن هزاران صفحه مطلب از سوی افراد مختلف نگاشته شده است ، با گذشت ٣٦ سال از عمر جمهوری اسلامی همچنان حالت نمایشی خود را حفظ کرده است. در حالیکه این رژیم بطور عاجزانه از عدم بودجه کافی جهت اجرای اصول فوق سخن بمیان می آورد ، ولی ما شاهد آن هستیم که هر سال از بیت المال کشور میلیونها جلد کتاب بزبان فارسی تهیه شده و در اختیار دولت تاجیکستان قرار میگیرد ، ولی به زبان میلیونها تن از ترک زبانان کشورمان که زبانشان طی برآورد سازمان جهانی یونسکو سومین زبان زنده و با قاعده دنیاست ، از حق تدریس در سطح ابتدایی و یا حتی جلسه ای هم توسط دولت دریغ میشود. بر این مسئله البته باید دروغ پردازیها و وعده های دروغین و تبلیغاتی حکام رژیم را نیز افزود. نمونه آخر آن ، همین آقای روحانی رئیس جمهور اسلامی است. ایشان در سفری که به استان گلستان داشتند از مختومقلی ، شاعر بزرگ ترکمن نام برده و او را جزو مفاخر کشور دانست. او گفت «در دولت تدبیر و امید فرقی بین فارس و ترکمن وجود ندارد. در دولت تدبیر و امید حقوق شهروندی رعایت خواهد شد و آنگاه ترکمن ، سیستانی ، بلوچ ،ترک ،کرد و عرب و همه و همه که اقوام این سرزمین هستند از لحاظ حقوقی و شهروندی با یکدیگر برابر خواهند بود » .
اکنون بیش از یکسال است که از دادن ان وعده ها میگذرد. در طی این مدت کدامیک از آنها اجرا شدند؟ کدام اصل قانون عملی گردید ؟ آنچه که آقای روحانی از برابری شهروندان جامعه سخن میراند ، برابری در سرکوب است. فراموش نکنید که هم اکنون صد ها تن از فعالین مدنی و فرهنگی جامعه ما صرفا بخاطر اعتراض به عدم اجرای مفادی از قانون اساسی کشور در زندان و تحت شکنجه قرار دارند و شما که صاحب یک انتشاراتی هستید باید خوب بدانید که برای چاپ یک کتاب ترکمنی از چه موانعی باید عبور کنید.
آقای سارلی ! این واقعیت امروز جامعه ماست و حتم بدانید که این رژیم نیز همانند رژیم شاهنشاهی هیچگاه حقوق اولیه و انسانی ملیتهای کشورمان و منجمله تورکمن ها را برسمیت نخواهد شناخت. این رژیم نیز مانند رژیم قبلی عملا سیستمی را در جامعه حاکم کرده است که شهروندان کشورمان مثل تورکمن ها اگر میخواهند حیات داشته باشند ، چاره ای جز این ندارند که در چارچوب نظام تحمیلی موجود عمل کنند. مسئله زبان هم جزیی از این پروسه است و عملا نظام حاکم آنچنان شرایط غیر انسانی و ددمنشانه ای را آنهم بطور آگاهانه در جامعه غالب کرده است که حتی مجال نفس کشیدن به زبان خودشان را نیز به شهروندان نمیدهد.
حال با توجه به توضیحات مختصر فوق ، پرسیدنی است که آیا میتوان همه گناه ها را به گردن والدین ترکمن انداخت و آنها را مقصر دانست که تحت شرایط موجود که حیات و بقای شهروندان کشورمان منوط به یادگیری زبان فارسی گردیده است، مجبورند با کودکان خود به فارسی صحبت کنند ؟. شما چرا روی دیگر سکه را نمی بینید و چرا علت وجود این معضل و تبعیض آشکار موجود در این بین را به مردم توضیح نمی دهید ؟ آیا وظیفه شما بعنوان یک روشنفکر ترکمن ، صرفا توضیح وضعیت موجود است و یا اینکه شما وظیفه دارید در کنار طرح واقعیات ، هم علل آنرا تشریح نمائید و هم راهکار نشان دهید ؟.
آقای سارلی ، بهتر آنست که قبل از متهم کردن افراد و والدین ترکمن و مقصر اصلی قلمداد کردن آنها، به اصل مسئله بپردازید و نوک اتهام را بسوی آن کسانی بگیرید که این شرایط را بر مردم ما تحمیل کرده اند.

moradi5704@gmail.com

تورکمن صحرا مدیا

2 پاسخ to “آقای سارلی ، چرا نیمه دیگر حقیقت را نمی گوئید ؟”

  1. fereydoondiyeji Says:

    nimeh ra baraye rooze mabada,pasandaz kardeh

  2. تورکمن Says:

    سلام جناب مرادی اللرینگ آغری مه سین یاشینگ اوزاق بولسین….سارلی یالی آداملار ـ
    ایکی سوز بیلن خلاصه بولیار. واقعییتینگ ایزیندا دآل ده موقعییتینگ ایزیندا ….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: