«آئینۀ زمان»

تلخیص مقاله ای از « سایلاو مُرادوف »

ترجمه و تنظیم از : دکتر بردی آهنگری

مختومقلی در بارۀ انسانهائیکه بطور روزمره با آنها سر و کار داشت، در بارۀ دوستان و آشنایان، در بارۀ اقوام و خویشاوندان خویش شعر سروده، با اشعار خود با وضوح تمام نشان داد که به چگونه آدمهایی مَرد، پاک، خوش خُلق و شریف می گویند. او وقایعی را که خود شاهد زندۀ آنها بود شعر در آورد و تیپهای مختلف دورۀ خویش را از جنبه های روحی و جسمی و در یک کلام وقایع و مسائل سیاسی روزمرۀ زمانۀ خویش را که بطور پیوسته پیش می آمدند و می بایستی حل می شدند تصویر نمود. البته تنها به تصویر وقایع اکتفا نکرده، نظر و عقیدۀ خود را نیز در بارۀ آنها به صراحت بیان نمود.
تا کنون؛ صاحبنظران ترکمن در مورد درک مختومقلی به مثابۀ آینۀ تمام نمای وقایع مستند تاریخی کمتر توجه کرده اند. آنها به اشعار شاعر بمثابۀ تصورات و تفکراتی عمومی در مورد مسائل کلی و نامشخص تاریخ نگریسته اند و به این واقعیت که اشعار مختومقلی دارای پایه های محکم تاریخی میباشند توجه کافی مبذول نداشته اند.

10689606_830957953595662_7989393661004364361_n

تلخیص مقاله ای از « سایلاو مُرادوف »
مندرج در ماهنامۀ «سویت اِدبیاتی» شمارۀ 10 سال 1983
ویژۀ 250 ـ مین سال تولد مختومقلی پئراغی شاعر کبیر خلق ترکمن
ترجمه و تلخیص از : دکتر بردی آهنگری
در ادبیات شرق، ده ها نابغه همچون رودکی، نظامی، رومی، جامی، سعدی، نوائی و فضولی وجود دارند. این شعرا که هریک متعلق به دوره های مختلف قرون وسطی می باشند، و در عین حال که به خطوط شعری و ویژگیهای خلاقیت خویش از یکدیگر متمایز می گردند، دارای وجوه اشتراک خاص خودشان نیز میباشند. اکثر آنان براساس سوژه های مشخص موجود در مشرق زمین شعر سروده اند و در اشعار عاشقانه خود مقام زن و خانواده را بالا برده اند و نمادهای منفی جامعه را با آتش سوزندۀ طنز و هزل سوزانیدند.
تکنیک شعر را تکامل بخشیده، و در مورد نقش هنر سخنوری ایده و اندیشه های بی نظیری را مطرح ساختند.
در تاریخ ادبیات، هر یک از این بزرگان جا و مقام ویژه ای دارند و پیوسته در حکم تداوم و تکامل یکدیگر می آیند.
مختومقلی پئراغیِ خلق ترکمن نیز بزرگانی را که در بالا از آنان یاد شد بدرستی آموخت، درک نمود و خویشتن را شاگرد آنان شمرد. خلاقیت شان را رشد داد و تداوم بخشید و رئالیزمی را که داشت آرام آرام وارد ادبیات شرقی می گردید، به پلۀ جدیدی ارتقاء داد. احتمالا به همین دلیل است که پرفسور عارف غاجی یف، ادیب و دانشمند سرشناس آذربایجان میگوید: «خلاقیت مختومقلی در ادبیات ما حادثۀ خارق العادۀ شرق در قرن هیجدهم می باشد»
اگر چنین است، باید دید که خارق العادگی مختومقلی عبارت از چیست؟
جهت روشن شدن این مطلب ضروریست که به خلاقیت مختومقلی در چارچوب اندوخته های عمومی ادبیات شرق بنگریم و وجوه اساسی تمایز خلاقیت وی را در مقایسه با ویژه گیهای خلاقیت شعرای شرق قبل از او جستجو نمائیم.
در مقایسۀ مختومقلی با استادانش باید این نکته روشن گردد که او چه چیزی بر آنها افزوده است.
پروفسور ایوسیف براگینسکی در کتاب خود به نام «از تاریخ ادبیات تاجیکی و فارسی صفحۀ 251 چاپ مسکو1 1972 » می نویسد؛ «شاهنامۀ ابوالقاسم فردوسی شاعر قرن 10 ـ 11 شامل سه بخش می باشد. بدین ترتیب که بخش اول آن به توصیف قهرمانیها و اعمال حیرت آور ده تن از پادشاهان نخستین می پردازد. بخش دوم آن بیشتر شامل پهلوانیها و شاهکارهای اعجاب انگیز رستم می باشد و بخش سوم آن از قسمتهای جداگانه و گوناگون تاریخی از دوره هائیکه ساسانیها پادشاهی کرده اند عبارت می گردد»
عبدالقادر هایت مأتف ادیب ازبک و دکتر در علوم فلسفه در بارۀ عبدالرحمن جامی شاعر قرن پانزدهم چنین می گوید؛
«اشعار جامی غالبا براساس مضامینی که در میان مردم به آداب و رسوم بدل گردیده اند سروده شده است. قهرمانان اشعار وی از زندگی واقعی قرن پانزدهم گرفته نشده، بلکه از روایات، افسانه ها و گذشته تاریخی اخذ گردیده اند ….. .»
همانگونه که ملاحظه می گردد، هرسۀ این صاحبنظران یک چیز می گویند … . و براین نکته تأکید می نمایند که هم فردوسی و هم نوائی بیشتر مجذوب روایات، افسانه ها، سرگذشت پادشاهان کهن و داستانهای مربوط به عشاق نامدار بوده اند. مختومقلی با اینگونه مضامین آشنایی کامل داشت و اگرچه آثار حماسی خلق ننموده، لیکن برخی از حماسه ها را بصورت اشعاری کوتاه در آورده است. البته مختومقلی با اینگونه اشعار بر اذهان خلق نفوذ نکرد. او به جریان وقایع تاریخی یی که خلق ترکمن در نیمۀ دوم هیجدهم از سرگذرانید نفوذ نمود.
مختومقلی در بارۀ انسانهائیکه بطور روزمره با آنها سر و کار داشت، در بارۀ دوستان و آشنایان، در بارۀ اقوام و خویشاوندان خویش شعر سروده، با اشعار خود با وضوح تمام نشان داد که به چگونه آدمهایی مَرد، پاک، خوش خُلق و شریف می گویند. او وقایعی را که خود شاهد زندۀ آنها بود شعر در آورد و تیپهای مختلف دورۀ خویش را از جنبه های روحی و جسمی و در یک کلام وقایع و مسائل سیاسی روزمرۀ زمانۀ خویش را که بطور پیوسته پیش می آمدند و می بایستی حل می شدند تصویر نمود. البته تنها به تصویر وقایع اکتفا نکرده، نظر و عقیدۀ خود را نیز در بارۀ آنها به صراحت بیان نمود.
تا کنون؛ صاحبنظران ترکمن در مورد درک مختومقلی به مثابۀ آینۀ تمام نمای وقایع مستند تاریخی کمتر توجه کرده اند. آنها به اشعار شاعر بمثابۀ تصورات و تفکراتی عمومی در مورد مسائل کلی و نامشخص تاریخ نگریسته اند و به این واقعیت که اشعار مختومقلی دارای پایه های محکم تاریخی میباشند توجه کافی مبذول نداشته اند.
من باب مثال؛ س. غارریف دکتر در علوم فلسفی، ضمن مقایسه یکی از تفکرات عمومی شاعر با فولکلور ارمنی و یکی از آثار رودکی چنین می گوید؛
«آیا در مثال هائیکه از اشعار رودکی و اشعار قرون 13 ـ 14 ارمنی آورده ایم و یا در ادبیاتی که از مختومقلی آورده شد، علامت و نشانی مبنی بر تمایز ترکمنستان از ایران در قرون 9 ـ 18 و تمایز ترکمنستان از ارمنستان در قرون 8 ـ 18 وجود دارد؟ بنظر ما چنین نشانهایی را نمیتوان در این سطور یافت» ( سیّد غارریف ـ مختومقلی و گرایشات رئالیستی در ادبیات چاپ عشق آباد 1978 صفحۀ 92 )
چرا؟ این نشانها را نمیتوان در این سطور یافت؟ ولی آثار اساسی نه مختومقلی و نه رودکی این اشعاری نیستند که نویسنده بعنوان مثال در کتاب خویش آورده است.
1 ـ مفهوم این شعر تا حدودی معادل « یکی را داده ای صد ناز و نعمت ـ یکی را نان و جو آغشته در خون » می باشد!!

«مختومقلی در میان خلق وقتی در ادبیات علمی نیز با اشعاری مانند کیم نان تاپماز ایمأگه ـ کیم یه ر تاپماز غویماغا1» شناخته نمیشود. ده ها شعر همچون «گؤرگه نیم»، « سونگی داغی»، « دؤکؤر بولدیم یاشئمی»، نوقصان گه لدی«، « گؤک له نگ»، « اوغلئم آزادئم»، «گچدی دیدیله ر»، سیزینگ دی»، «عارشی آغلایا»، «چاوودئرخان اؤچین» وجود دارد که نام مختومقلی را دهان به دهان و نسل به نسل منتقل ساخته است. دانشمند ما نمیداند که در جوهر این اشعار وقایع تاریخی نهفته و در این وقایع شاعر سیاست ریشه ای خلق ترکمن را در رابطه با استقلال پیش می برده و جوانان ترکمن را برای مبارزه و جنگ در راه وطن تشویق و تشجیج می نموده است. این چنین شرق سیاسی نه در اشعار رودکی وجود دارد و نه در فولکلور ارمنی.
برای حل مسئلۀ مربوط به تاریخیت و نیز روشن نمودن چگونگی نگرش مختومقلی در مورد خانها و بگ ها میخواهیم یه برخی از اشعار وی دقیقتر و عمیقتر نظر بیافکنیم.
در سال 1747 نادرشاه کشته می شود. پس از اینکه مردم از دست این شاه ستمگر و خونخوار راحت میگردند، در قفقاز، ایران، آسیای میانه و افغانستان اوضاع سیاسی دگرگون می شود و در هم می ریزد. بطوریکه بقول معروف سگ صاحبش را نمی شناسد. در نتیجه در ایران تعداد زیادی خانهای ضعیف و مقتدری پدید می آیند. یکی از سرکرده های نظامی نادرشاه بنام احمد د’رّانی در سالهای 1747 ـ 73 در افغانستان دولت افغان را تشکیل میدهد.
بین سالهای 1748 ـ 96 اطرف خراسان، همچنان در دست شاهرخ، نوۀ نادرشاه باقی می ماند. کریمخان که از میان طایفۀ زند کردها برخاسته بود، در سالهای 1750 ـ 79 قسمت عمدۀ ایران را تصاحب می نماید. در سالهای 1751 ـ 59 در ایران شمالی، در میان ترکمنهای کنار دریای خزر محمد حسن خان حکمرانی می کند. اگر جمع بندی نمائیم نتیجه این می گردد که امکان نداشت اینهمه کدخدا در یک ده بگنجند!!.
لذا؛ لازم بود که یکی از آنان تمام ایران را تصاحب میکرد و برای همین منظور هم بود که خانها با یکدیگر می جنگیدند. در رابطه با این جنگهای خونین نیز مختومقلی هدف مشخصی را دنبال مینمود. او از آن سری افرادی نبود که بخواهد نان را به نرخ روز بخورد، و به هر طرف که باد بوزد به همان سوی برود. بهمین دلیل در میان خانها نیز کسی را جستجو مینمود که فردای روز بتواند با خلق ترکمن تا حدودی همکارانه تر و تفاهم آمیزتر زندگی نماید.
در سالهای 1754 ـ 55 احمد د’رّانی دوبار برای ترکمنها نامه نوشت، و در هر دوی این نامه ها به یورشهائیکه به مناطق تحت فرمانروائی شاهرخ نوۀ نادرشاه میبرد، اشاره نموده، از ترکمنها درخواست کرد که در این یورشها به افغانها کمک نمایند. مختومقلی به نامه های احمد د’رّانی با شعر «عارشی آغلایا»یه خویش پاسخ داد.
نکته ای که شایان توجه می باشد این است که شاعر کارهای احمد د’رّانی را تأیید نمود و در شعر خود رواج و رونق کارهای او را از خدا طلب کرد.
مختومقلی، چرا و به چه دلیل در این جریانات از شاهرخ جانبداری ننموده، بلکه طرف احمد د’رّانی را می گیرد؟ با در نظر گرفتن اینکه نادرشاه ترکمن بوده و شاهرخ نوۀ وی می باشد، و اگر حاکمیت شاهرخ را نیز براینها بیافزائیم، قاعدتا مختومقلی می بایست طرفدار شاهرخ خان می شد. ولی برعکس، می بینیم که شاعر نه تنها از نوۀ نادرشاه جانبداری نمیکند، بلکه آرزو مینماید که سر او به سنگ بخورد. در مقابل با ناله و استغاثه از خدا می خواهد که احمد د’رّانی را پیروز و شادکام گرداند.
علت این امر چیست؟
علت این است که آدمهای شاهرخ در هیچ زمانی ایل های مختومقلی را راحت و آسوده نگذاشته اند. دائما آنان را مورد غارت و چپاول قرار داده اند. ولی احمد د’رّانی در هیچ کجا به ترکمنها آزاری نرسانده است. درست به همین دلیل می باشد که شاعر به احمد د’رّانی نزدیک می شود، نه به شاهرخ. تنها خود این فاکت به روشنی نشان می دهد که زمانی؛ مسائل بنیانی زندگی به میان می آید، استاد ما تحت تأثیر احساسات ملی گرایانه قرار نگرفته و پیوسته به جنبه های اجتماعی مسئله توجه می نماید.
در رابطه با روابط جاری فی ما بین احمد د’رّانی و ترکمنها، مختومقلی فاکتهای دیگری نیز بر جای گذاشته است. فی المثل در شعر «چاوودئرخان اؤچین» وی چنین ادبیاتی وجود دارد؛
آخمه ت پاتئشاهدان حابار آلماغا
اومئت اتدی، ایل له ر چاوودئرحان اؤچین
ساغ بارئپ، سالامات غایدیپ گه لمأگه
اوُنگ مادی ائقبال لار، چاوودئرحان اؤچین
اگر خلق همراه با امیدی بزرگ براه چاوودئرخان چشم دوخته بودند، پس او برای انجام مذاکره ای بس مهم بسوی احمدشاه رهسپار گردیده است. ولی مراد خلق حاصل نگردید. در حوالی یزد ـ کرمان عمر چاوودئرخان بسر رسید.
در میان ترکمنها، به کسیکه از شلاقش خون می چکید خان نمی گویند. ترکمنها به جوانان رادمردی که پیوسته در خدمت خلق بوده و برای جامعه مفید می باشند نیز لقب خان میدهند. بطوریکه از شعر «چاوودئرخان اؤچین» مختومقلی استنباط می گردد، چاوودئرخان نیز یکی از جوانان غیوری بوده که همواره و در همۀ حال جان برکف در راه حفظ شرف و ناموس خلق خویش با تمام وجودش می کوشیده و مبارزه می نموده است. همانگونه که شاعر در شعر خود می گوید چاوودئرخان انسانی اجتماعی و محبوب خلق بوده است. در حقیقت نیز چاوودئرخان خویشاوندی بزرگتر و غمخوارتر از خلق خویش نداشته است.
خلاصۀ مطلب اینکه، مختومقلی در بارۀ چاوودئرخان به ما اطلاعاتی را می دهد که هیچ مورٌخی قادر نیست آنرا بدهد.
در سالهای دهۀ ششم قرن هیجدهم مختومقلی با شور و امید به جریانات اجتماعی پیوسته قلم و ذوق و استعداد و خلاصه تمامی نیروی خلاق خویش را در خدمت آن قرار داده است. بویژه در مورد شخصیتهای تاریخی که در راه آسایش فردای خلق ترکمن جان خود را در جنگها فدا کرده اند، مرثیه ها سروده است. زیرا در برخوردهای خونین آن سالها زمانیکه گروهی از جوانان شایسته خلق ترکمن در رابطه با مسائل سیاسی، بعنوان هیئت نمایندگی و سفیر به سوی کشوری دیگر رهسپار می گردند، قبل از رسیدن به مقصد، دشمن راه را بر آنها می بندد و در نتیجه برخوردی خونین صورت می گیرد. در این ماجرای دردناک تعداد زیادی از دوستان و آشنایان مختومقلی به هلاکت می رسند. روشن است که مختومقلی نمی تواند در مقابل این حادثۀ جانگداز و حسرت انگیز لب بر لب بگذارد و خاموش بنشیند. او در مورد این رادمردان مبارزی که بخاطر خلق و وطن خویش آنهمه خطر را بجان خریدند و در کام مرگ فرو رفتند شعر سرود. مرثیۀ « گه چدی دییدله ر» مختومقلی نیز یکی از این آثار می باشد. این مرثیه بمناسبت مرگ عوض گلدی خان سروده شده است. وقتی به دو بند1 اول آن شعر توجه می کنیم، در می یابیم که عوض گلدی خان در رختخواب بدرود حیات نگفته است.
جای تأسف اینکه وفات یا حیات وی مدت مدیدی برای بازماندگانش روشن و قطعی نبوده است. این مطلب را شاعر در بند2 دیگری تأیید می نماید. همانگونه که از شعر استباط می گردد، حسرت و جدایی آمیخته به امید مدت زیادی بطول انجامیده است. نکتۀ کاملا روشن این است که بازماندگان عوض گلدی خان خبری نامیمون شنیدند، ولی نمیدانستند که این خبر واقعیت دارد یا خیر، و به همین جهت مدتی طولانی در بلاتکلیفی بسر برده اند. عوض گلدی خان زمانی که از منزل خارج می شود و پای در راه بی بازگشت می گذارد، جوانی سی ساله بوده است. مختومقلی در قسمتی از مرثیه اش او را انسانی استوار، غیور، پیوسته با زین و برگ سوار بر اسب تیزپای خود آمادۀ کارزار، انسانیکه در راه آرمانهای خلق خویش جان و مالش را دریغ نمی نماید، توصیف می کند.
آری عوضگلدی خان انسانی خوش خُلق، معاشرتی، استوار و غیرتمند بوده است. اگر مختومقلی

1 ـ ای یارانلار، یؤووزده دستان تاپئلدی،
بیر غؤچاک پانئدان گه چدی دییدیله ر،
آخئر زمان بولدی، آی ـ گؤن توتولدی،
آی ـ گؤنینگ شوغلاسی یاشدی دییدیله ر
2 ـ نأگه هان اوغرادی آیرالیق داغی

انسانیت قهرمانان خویش را تمجید میکند، پس لازم است که ما آنرا باور کنیم. زیرا شاعرکسانی را محترم می شمارد که قادرند خویشتن را در زندگی بطور صحیح و اصولی پیش ببرند. مختومقلی فقط اینگونه انسانها را بعنوان نمونه و سرمشق بنمایش می گذارد. اگر کسی به اصول و ضوابط اخلاقی زندگی اجتماعی پایبند نبوده حرامیگری نماید.
به ضعفا زور بگوید و چشمش به دنبال مال نامشروع باشد، حتی اگر چنین شخصیتی خان یا مفتی و یا امام هم باشد بی هیچ تردیدی شاعر او را مورد شدیدترین نکوهشها قرار داده، عیب این نالایقان و بدسرشتان را بدون هیچ ابائی بر ملا می ساخت.
مرثیۀ دولتعلیِ، مختومقلی نیز بمناسبت مرگ قهرمانانۀ جوانی وطنپرست سروده شده است. وی در این اثر خویش درد فقدان یکی دیگر از فرزندان خلق همانند چاودورخان و عوض گلدی را بازگو می نماید. ما براساس فاکتهای عمومی تصور می کنیم که مرثیۀ دولتعلی بمناسبت مرگ دولتعلی ای که در سالهای 1754 ـ 55 در جنگهای اطراف خراسان بهلاکت رسیده سروده شده است. زیرا که؛ اولا : احمد درانی در اولین نامه ایکه در سال 1754 برای ترکمنها نوشت، اشاره به آمدن دولتعلی در همان جنگ سبزوار می نماید. ثانیا ؛ اینکه در سبزوار جنگی رخ داده محقق است. پس دولتعلی در همان جنگ سبزوار کشته شده و مختومقلی نیز مزثیۀ دولتعلی خود را بهمین مناسبت سروده است. بزبانی دیگر، مختومقلی در مورد انسانهای همدورۀ خویش، در مورد کسانی شعر میسراید که در ماجراهائیکه وی شاهد آن بوده شرکت داشته اند. ماجراهائیکه، به تصور مختومقلی، قهرمانانیکه درجهت منافع خلق شان در میدانهای رزم خواهند بود. شاعر در بارۀ قهرمانیها و جانبازیهای اینگونه افراد شعر می سراید و ادبیات را به وسیله ای برای تصویر وقایع روزمرۀ زندگی تبدیل می نماید. در ادبیات شرق هیچیک از شعرا جهت روند ادبیات را همانند مختومقلی بسوی وقایع زندۀ زندگی هدایت نکرده اند.
مختومقلی با هدایت ادبیات به سمت زندگی واقعی، رئالیسیم را در شعر سراسر شرق یک پله ارتقاء داد. اثبات این مدعا با فاکت تاریخی بسیار آسان است.
در سالهای 40 ـ 50 قرن هیجدهم، در اطراف استرآباد مازندران و گرگان خانی بنام محمد حسن وجود داشته است. اگرچه پدر محمد حسن خان از قاجارها بوده، ولی مادرش از یمودهای ترکمن بود. او پسر یکی از خواهران بگنج علی بگ که هویت او در تاریخ روشن است می باشد. اقول مراد آنّانفس اف، عضو برجستۀ آکادمی علوم ترکمنستان شوروی و دکتر در علوم تاریخ که مینویسد؛ «پس از اینکه نادرشاه فتحعلی خان را مجازات نمود، بگنج علی بگ امر تربیت محمد حسن را خود بعهده می گیرد. در آنزمان محمد حسن کودکی 5 ـ 6 ساله بوده است. محمد حسن خان قسمت اعظم عمر خود را در گرگان در میان یمودها می گذراند.»1
مبارزۀ محمد حسن خان برای تصاحب تاج و تخت بطول می انجامد. او در اواسط سالهای دهۀ چهل جنگ قاجارها و ترکمنهای حامی آنان را برعلیه نادرشاه رهبری می کند. او در استرآباد صاحب منصبان نادرشاه و همچنین برخی از اقوام خود را که امکان داشت در آینده برعلیه وی سربلند کنند، از حکومت می راند.
قشونی که نادرشاه به استرآباد گسیل می دارد نیروی قلیل و ضعیف این خان بلندپرواز را منهزم می سازد. محمد حسن خان فرار کرده به ترکمنصحرا باز می گردد. مختومقلی جریان این واقعۀ مربوط به سالهای دهۀ چهل را می داند.
محمد حسن خان، اساسا در سالهای 1755 ـ 58 رو به قدرت می گذارد. او در ایران شمالی، در میان ترکمنهای کناره های خزر پا می گیرد و سپس روبسوی آذربایجان ایران می گذارد. مختومقلی محمد حسن خان را که در میان ترکمنها تحکیم کرده، با اینکه از وی بزرگتر است خوب می شناسد.
در نیمۀ دوم دهۀ پنجاه قرن هیجدهم مختومقلی مجذوب یورشهای پیروزمندانۀ محمد حسن خان می گردد و تضعیف روزافزون دشمنان خلق ترکمن روحیۀ او را تقویت می کند. در این ماجراها مختومقلی از محمد حسن خان جانبداری نموده بخاطر وی شعر؛ « سیزینگدیر» خود را میسراید. این شاعر بیانگر اساسی ترین جنگهای پیروزمندانۀ محمد حسن خان می باشد.
س. م. علی اف مورخ شوروی پس از بررسی جنگهائیکه برسر تصاحب حکومت صورت می گرفت، میگوید؛ « محمد حسن خان در بهار سال 1758 باتفاق آشنایان جدید خویش مانند فتحعلی خان افشار، شاهبازخان رمبیلی بسوی عراق و عجم روان گردید. ولی بدون معطلی وارد اصفهان2 شد»
********************************************************
(1 м. Аннанепесов «укрепление Русско муркмен,ских взаимормношений в XVI – XIX вв Ащхабат 1981,смр124

2 ) Иран . Исмория и кульмура в средние века и новое время смр.50
********************************************************
بعد از اصفهان، از محمد حسن خان بخت روی بر می تابد و در اواسط فوریه سال 1759 در نزدیکی شهر اشرف، بدست کریمخان زند کشته می شود. همانطوریکه ملاحظه می گردد، مختومقلی در وقایع پیچیدۀ زمان خویش شرکت جسته و در بارۀ آنها اظهار نظر نموده است.
جنجال شیعه و سنی قبل از کریمخان زند و مختومقلی نیز گوش فلک را کر کرده بود. بعدها نیز، حتی تا اولین ربع قرن بیستم این صدای قیل و قالیکه از جانب لایه های دور تاریخ می آمد، در ایران، همچنان بگوش می رسید. در قرن هیجدهم این دعوا بسیار اوج گرفته، باعث مرگ میلیونها انسان شده بود. کوچکترین اختلاف وکمترین برخورد بین اشخاص رنگ مذهبی بخود می گرفته است. بطور قطع منافع هدایتگران این جنگ و جدالها از کانال دین و مذهب تأمین می شده است. اگر مختومقلی می توانست در این درگیریهای دینی و مذهبی شرکت نجوید و خود را بکناری بکشد، اگر امکان این وجود داشت که او خارج از گود به آنها نگریسته و قضاوت نماید، می توانست حکام زمان خویش را که در بروز و ادامۀ اینگونه برخوردها نقش داشته اند، مورد نکوهش قرار دهد. ولی افسوس که این امکان برای وی وجود نداشت، زیراکه خواه و ناخواه مجبور بود جانب یکی از طرفین دعوا را بگیرد و در جهت پیشبرد منافع یکی از آنها گام بردارد. بخاطر زندگی با سنی ها و داشتن سرنوشت مشترک با آنان او در جبهۀ سنی ها قرار گرفته است.
برخی از دانشمندان به اشعار شاعر بصورت تجریدی نگریسته و آنرا اشعاری بسیار ساده نگرانه و حادثه گرایانه می فهمند و این اشعار را در مقابل تفکراتپیوسته و اساسی سراسر عمر مختومقلی قرار می دهند. بعنوان مثال؛ س. غارریف، دکتر در علوم فلسفه می گوید؛ «شاعر با سرودن ابیاتی مانند؛ « غوشون سه ریشته سی، ایل سه ره نجامی ـ پادیمان اوغلونا بیلمه ک یاراشماز1
********************************************************
1 ـ «مختومقلی و گرایشات رئالیستیک در ادبیات» س.عارریف، عشق آباد ص99 ـ سال 1978 . مفهوم تجریدی این بند از شعر عبارت از این است که؛ آموختن فوت و فن نظامی و مسائل مربوط به سرنوشت خلق مناسب یک فرد عادی نمی باشد.
********************************************************
با این امر که فرزند یک انسان معمولی نیز قادر است از عهدۀ انجام کارهای مهم دولتی برآید، از خود ناباوری نشان داده است.»
س. غارریف با این حرف خود در واقع نظر و عقیدۀ مختومقلی را نادرست بیان نموده و آنرا کوچک می سازد. در اصل، در اینجا شاعر در مورد اینکه آیا فرزند یک انسان معمولی نیز خواهد توانست از عهدۀ انجام کارهای مهم دولتی برآید یا خیر، صحبت نمی نماید، بلکه می گوید؛ برای اینکه بتوان از عهدۀ انجام کارهای پیچیده و پرمسئولیت برآمد، باید توان درک و هضم تجربیات اندوخته شدۀ گذشته را داشت. برای انجام اینگونه امورد، ممارست مداوم و دانش و آگاهی کافی لازمست. ضروریست که از دوران کودکی با این قبیل مسائل آشنا شد، سر و کار پیدا کرد و کلنجار رفت. این ایدۀ شاعر، هم برای زمان خود وی و هم برای امروز حقیقتی بی چون و چرا و یگانه است.
اگر شاعر به نیروی عقل و استعداد و توانایی کاری آدمهای عادی شک می داشت، آنهمه رنج و گرفتاری را بخاطر با سواد و با علم و آگاهی بار آمدن آنان تحمل نمی نمود، و در اشعار خویش به انسانهای معمولی و ندار اینهمه ارج قائل نمی شد، بلکه به توصیف و تمجید شارهکارهای خانها و بگه و تجار ثروتمند می پرداخت و آنان را بزرگ می نمود. ولی همانگونه که میدانیم مختومقلی در اشعار خود چهرۀ کریه و پوسیدۀ زندگی استثمارگران را برملا ساخته و پاکیزگی چهرۀ زندگی زحمتکشان را مورد ستایش قرار می دهد.
خلاصۀ کلام اینکه؛ تلاشهای خستگی ناپذیر مختومقلی در جهت آسایش و بهروزی زحمتکشان مؤید این نکته است که او با اطمینان عمیقی به توانائی و قدرت آنان می نگریسته است. از همه مهمتر کارهای عملی شاعر در نیمۀ دوم سالهای دهۀ پنجاه قرن هیجدهم گواه بر این مدعا است. مختومقلی تفاهم و نزدیکی ترکمنها را با محمد حسن خان، خان قاجار تحسین می کند و در جهت گسترش این نزدیکی با تمام نیرو کوشش می نماید.
س. م. علی اف مورخ شوروی در بارۀ روابط قاجار ـ ترکمن می گوید؛ شاه عباس قصد داشت جنگجویان قاجار را در مقابل ترکمنهای کناره های جنوبی خزر که پیوسته بقلمرو وی یورش می آوردند قرار دهد، ولی قاجارها که از نظر آداب و سنن و مراسم دینی به ترکمنها نزدیکتر می باشند، بدون توجه به تفاوت اعتقادات مذهبی خود ( قاجارها از شیعیان می باشند) بیشتر با طوایف ترکمن همکاری نموده به جنگ می روند.2
آری؛ مختومقلی با هوش تیز و دیپلماسی ظریف خویش قاجارهائی را که طوایف گوناگون ترکمنهای اطراف استرآباد و گرگان را تحت فشار قرار داده و با توسل به زور، مراتع آنان را غصب می نمودند و ذهنشان با ایدئولوژی شیعی پر و منجمد شده بود، نه فقط آرام ساخت، همچنین؛ آنان را به یاران ترکمنها مبدل نموده است. ما اکنون تنها در مورد شعر « سیزینگدیر» شاعر، یعنی در بارۀ یک سند تاریخی صحبت میکنیم. اما؛ اینمورد را که مختومقلی هم قبل و هم بعد از این شعر خویش در رابطه با مذاکرات جاری بین قاجارها و ترکمنها به منظور استحکام همکاری فیمابین تا چه حد وقت و انرژی صرف نموده و ذهنش را به آن مشغول داشته است، به حساب نمیآوریم.
البته؛ یقینا به حساب آوردن آن ضروریست. تمام این فاکتها این واقعیت را اثبات می نماید که؛ زمانیکه ضرورتهای تاریخی پیش می آیند، مختومقلی بعنوان یک فیلسوف، از مسائلی مانند، اعتقادات و احساسات مذهبی بالاتر قرار می گیرد. مقام والای او در حکم شخصیتی تاریخی نشان می دهد که در زمان خویش دوست و دشمن را به تفکر واداشته و آنها را ناگزیر از شنیدن حرفهای معقولانۀ خود نموده است.
********************************************************
2 – Иран – Исмовия и кульмура в средие века и новое время – смр 39.

من باب مثال؛ دوران حکمفرمائی آغامحمدخان قاجار پسر محمد حسن خان، و باباخان(فتحعلی شاه) پسر حسینقلی خان را در نظر بگیریم.
مراد آنا نفس اف، عضو بلند پایۀ آکادمی علوم ترکمنستان شوروی و دکتر در علوم تاریخ، ضمن یادآوری این مطلب که محمد حسن خان قسمت اعظم عمر خویش را در میان ترکمنها سپری ساخته می گوید؛
«پسر وی آغامحمد خان نیز در ترکمنصحرا بزرگ شد ( در سالهای 1748 ـ 62 ) و در جنگ هائیکه پدرش با زندیان داشت شرکت جست.»
همانگونه که ملاحظه می گردد، در اواخر قرن هیجدهم بین ترکمنها و آغامحمد خان رشتۀ پیوند محکمی وجود داشته است. ولی آنها نتوانسته اند از این امکان استفادۀ لازم را بنمایند. برعکس با ترکمنها، قاجارهائیکه سراسر ایران را در دست داشتند دشمن شده اند. در نتیجه؛ آغامحمد شاه که نسبت به ترکمنها احساس قدرشناسی داشت، با این وجود زمانیکه حکومت را به چنگ آورد، در اواخر عمر خود، دوبار سر تا پای شمشیر خویش را با خون ترکمنها رنگین ساخت.
شعری هست با عنوان « فتاح » که در میان دستنویس های قدیمی اشعار مختومقلی وجود ندارد. ولی بنام او ارائه می گردد. صاحبنظران ترکمن تصور می کنند که مختومقلی این شعر را در مورد آغامحمد خان سروده است. مثلا؛ س. غارریف می گوید؛
« در شعر فتاح مختومقلی چهرۀ یک فرد ظالم و خونخوار تصویر شده است. از طریق تصویر این چهره شاعر قصد دارد چهرۀ تپیک چپاولگران ایران از قبیل نادرشاه و آغامحمد شاه را به نمایش بگذارد. در اینجا کلمۀ فتاح معنی استیلاگر و متجاوز را می دهد و چهرۀ تیپیک فئودالهایی را که ترکمنها را غارت و چپاول می نموده اند، نشان می دهد.»
محمد جوما عوض گلدیف کاندیدای علوم فلسفی نیز می گوید؛
« البته مختومقلی به علت وفاتش در دهۀ 1780 نتوانسته است تمامی آن مجازتهایی را که آغامحمد شاه در مورد رعایای ترکمن خود روا می داشت، بیازماید و بررسی کند. ولی شاعر از تمامی آزارهائیکه آغامحمد شاه در طول سالیان متمادی به خلق وی رسانده مطلع گردیده و آنرا در شعر خویش بنام «فتاح» در کمال وضوح تصویر نموده است. شاهی که مختومقلی به وی لقب «فتاح» داده است، آغامحمد شاه قاجار می باشد»1
اگر بنا به محاسبۀ م. عوض گلدیف، وفات مختومقلی در اوایل سالهای دهۀ هشتاد قرن هیجدهم رخ داده است، در اینصورت از هیچ جهت با عقل و منطق جور در نمی آید که مختومقلی بخواهد آغامحمدی را که در اوایل سالهای دهۀ هشتاد قرن هیجدهم با ترکمنها در تفاهم قابل توجهی بسر می برده است، به نقد بکشد.
در تاریخ کسانیکه لقب فتحعلی خان، فتحعلی شاه، یعنی فتاح را بخود گرفته اند بسیار است. ولی آغامحمد شاه هرگز چنین لقبی را نگرفته است. با این ترتیب چرا و به چه دلیل به کسیکه لقب فتحعلی را بخود نگرفته است، لقب « فتاح » بدهد؟
این لقب برخلاف آنچه که عوض گلدیف می گوید، معنی استیلاگر و متجاوز و خونخوار را نمی دهد.
بر همه روشن است که هیچ خان و پادشاه سالم العقلی برای خویش لقب ظالم و خونخوار را اختیار نخواهد نمود.
تاجائیکه ما فکر می کنیم، « فتاح » شعری دربارۀ آغامحمد شاه نمی باشد. آغامحمد شاه در دوران کهولت شاعر، زمانیکه او دیگر از انجام کارهای بزرگ و پرمسئولیت بازمانده بود و دوبار بر ترکمنها یورش آورده و سرتا پای شمشیر خود را با خون آنان رنگین ساخته است. شاه دلیل خود را برای هر دوی این یورشها، عدم اطاعت ترکمنها از وی و یورش آنها به شهرها و روستاهای ایران بازگو کرده است.
در مورد جنگ و درگیریهای گذشته نباید بطور یکجانبه با این پیش داوری نگریست که حتما در تمام این برخوردها کشور بیگانه مقصر است.
********************************************************
1 ـ نشریۀ ادبیات و هنر ترکمنستان شوروی شانزدهم اوگوست سال 1980 شمارۀ 65
باید بخاطر داشت که ترکمنها نیز کم برخورد نکرده اند. در سخنان کوزنتسف که گفته بود؛
« طوایف مختلف ترکمن بر یکدیگر یورش آورده اند. بمنظور مخالفت با حکومتهای محلی با خوانین کرد و خراسان دست به یکی کرده سرگرم غارت شده اند. با همکاری قشون ویژۀ اوزبک و خیوه به خلقهای خراسان، استرآباد، مازدران هجوم برده اند، و در این هجومها نه تنها احشام و اموال دیگر، بلکه آدمها را نیز به غنیمت برده اند و سپس آنها را به خان نشین بخارا فروخته اند. در آسیای میانه دهها هزار اسیر ایرانی وجود داشته است» فاکت تاریخی وجود دارد.
احترام مختومقلی چه در میان خلق وی و در بین خلقهای همسایه پیوسته محفوظ بوده است.
زیرا که؛ اولا: او، ترکمنها را از آزار بیجای خلقهای دیگر منع مینموده و انجام اینگونه اعمال را شدیدا محکوم می کرده است.
در ثانی: به کارهائیکه از یاران دیروزی دشمنان امروزی می ساخت راه نمی داده و در مقابل آنها می ایستاده است.
بی جهت نیست که ما این موضوع را اینگونه بی پرده و شجاعانه طرح میکنیم. برخی از نمونه کارهای عملی مختومقلی که در دروان حیات خویش پیش می برده است، به این قبیل افکار و نظرات بی باکانه پایه و اساس می بخشد.
کوچکترین نمونه در این رابطه، مذاکراتی است که شاعر با احمد د’رّانی و محمد حسن خان، این دو دشمن آشتی ناپذیر در یک زمان پیش می برده است. و چه شگفت انگیز و شایان توجه این مسئله آن است که او در هر دوی این مذاکرات می توانست مصالح و منافع خلق خویش را پیش ببرد.
با کهولت و از توان افتادن و سرانجام مرگ مختومقلی، فاصلۀ بین تشریک مساعی های ترکمن ـ قاجار طولانی تر می گردد.
در دوره ایکه بر تعداد طرفداران ایده و آرمانهای گوناگون متضاد با یکدیگر روزبروز افزوده شده، اوضاع تمامی ولایات و استانها بسان تار عنکبوت در هم می پیچید و کلافی سر در گم میگردد. بعلت فقدان شخصیت بزرگی که یک مشئ مشخص سیاسی را پیگیرانه دنبال می نمود وهریک از نظرات و اندیشه های خویش را با آوردن مثالها و فاکتهای فراوان استدلال می کرد.
از اوائل قرن هیجدهم تا زمانئیکه ترکمنها به ترکیب روسیه می پیوندند، روزگار بر این خلق بسیار سخت گذشته است.
اگر بخواهیم به زبان کوزنتسف بگوئیم؛ « در مبارزه ایکه ایران و روسیه و همچنین خوانین آسیای میانه در قسمتهای جنوب و شرق خزر بمنظور اعمال قدرت پیش می بردند، برخی از بزرگان و ریش سفیدان خلق ترکمن به بازیچه مبدل شده اند.»
گویا ما ساختار اقتصادی جامعه را بررسی ننموده و بیشتر به شخص مختومقلی توجهکرده ایم. ولی کسانیکه به فاکتهای تاریخی دقیقتر و عمیقتر نظر افکنده اند، چنین حرفی را در مورد ما بر زبان نخواهند راند.
اشخاصی که قادرند در اوضاع و احوال پیچیدۀ زمان خویش، سمتگیری سیاسی مشخص و استواری را رهبری نمایند، به رشد تاریخ تأثیر شایانی می بخشند. درست بهمین دلیل است که مارکسیسم نقش شخصیتها را در تاریخ می پذیرد.
مختومقلی نیز بعنوان شخصیتی که خط سیاسی تخطی ناپذیر خلق خویش را در رابطه با استقلال ملی پیگیرانه پیش می برده است، یکی از این شخصیتهای پذیرفته شده می باشد.
ما با ذکر اشعار مختومقلی در مورد وقایع مشخص و شخصیتهای محقق تاریخی زمان او، و با تحلیل ایدههائیکه در این اشعار بیان می گردند، خواستیم از طریق مقایسۀ نظرات و دلائل مورخین بر این نکته تأکید نمائیم که نظام فئودالیتۀ جامعۀ طبقاتی نمی تواند نظامی عدالتمند باشد. همچنین با اشاره به این اشعار خواستیم بر این نکته اساسی تأکید کنیم کهرئالیسم اشعار مختومقلی مانند رئالیسم فردوسی، نوائی، نظامی، جامی رئالیسمی نامشخص نبوده و تنها حاوی کلیاتی از رئالیسم نمی باشد. و بالاخره خواستیم تأکید نمائیم که این اشعار بیانگر عقیدۀ تزلزل ناپذیر مختومقلی در مورد مسائل بنیادین زندگی است که همواره منافع و مصالح خلق خویش را انتخاب می نماید. در ابتدای مقاله ما به نظرات عالم و دانشمند آذربایجان، عارف غاجی یف مراجعه کردیم. در انتهای سخن نی میخواهیم نظرات او را جمعبندی نمائیم.
ع. غاجی یف می گوید؛ « آثار شاعرانۀ مختومقلی به شکلی پیگیر راه زندگی و رشد لاینقطع جهان بینی پیچیدۀ وی را روشن و نورانی می سازد. …. احتمالا در اشعار هیچیک از شعرای شرق مضامین اجتماعی منطقه همانند اشعار مختومقلی، جای اساسی را به خود اختصاص نداده است. در اشعار مختومقلی چهرۀ فلسفی ـ اجتماعی تعمیم یافتۀ زمان، همراه با تمام درخشندگی های مهارت وی دیده می شود.»
گوئی نویسندۀ سطور فوق، ابتدا اشعاری را که در اینجا بررسی گردید، مطالعه نموده و سپس لب به سخن گشوده است. براستی نیز مختومقلی تفکرات و اندیشه های عمومی خویش را در رابطه با رادمردانی چون «چاوودئرحان»ف عوض گلدی، دولتعلی، این فرزندان قهرمان خلق و حکامی مانند؛ احمد د’رّانی و محمد حسن خان به روشنترین و صحیحترینشکل خود تصویر نموده است.

یک پاسخ to “«آئینۀ زمان»”

  1. fereydoondiyeji Says:

    dr.berdi ahangari,yadesh hamisheh zendeh ast.ruhing shad bolsun

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: