روشنگریِ افشاگرانه وترورشخصیت

 این سؤال مطرح شد که مرز میان ترورشخصیت با روشنگری افشاگرانه و نقد کجاست، و تفاوت آشکار سازی واقعیتت های استتار شده با ترورشخصیت چیست ؟، چرا که هرکس وکسان می توانند هر نوع افشاگری، روشنگری و نقدِ افکار و کردارشان را، که مغایر و ناهمساز بامنافع معنوی و مالی شان باشد با برچسب ترور شخصیت و اتهام زنی و شایعه پراکنی رد و نفی کنند، و فرافکنانه از زیربار قبول مسؤلیت و پاسخگوئی شانه خالی کنند. در چنین مواقع چگونه سره از ناسره تمیز داده خواهد شد؟. » چنانچه مردم بر مبنای مدارک، اسناد، شواهد مستدل، و با اتکا به واقعیت و تجربه زندگی خودشان دست به روشنگریِ ستمگری ها و فساد دستگاه استبداد و عمال آنان بزنند این عمل ترور شخصیت و اتهام زنی معنا نمی شود، بل که روشنگری افشاگرانه در راستای ِ دفع و رفع پلیدپنداری و بدکرداری معنا دارد». بنابراین هر نوع افشاگری، روشنگری و نقد را برچسب ترور شخصیت زدن خلط مبحث و تلاش برای استتار کژاندیشی ها و کجروی ها، و تداوم آن ها خواهد بود.

خلاصه کنم : ترورشخصیت پدیده ای مخرب و مذموم است و پیامدهای آسیب رسانانه و زیانبار اجتماعی، روانی و اخلاقی داشته و دارد. این اما یک روی سکه است، روی دیگر سکه اهمیت و نقش روشنگری افشاگرانه و نقد دررا ستای پالایش و زدایش عرصه سیاست و جامعه و فرهنگ از پلشتی ها و پلیدی های آسیب رسان به مردم و جامعه است . شناخت و شناساندن تفاوت این دو پدیده، تلاش و تقلای شارلاتان های سیاسی و کلاهبرداران حرفه ای برای مصادره به مطلوب از این پدیده ها راخنثی خواهد کرد.

مسعود نقره کار

جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴۰۵ ژوين ۲۰۱۵
پیشگفتار

در چندین مقاله و سخنرانی درباب ترور شخصیت، همراه با طرح عمومی موضوع به نمونه های مشخصِ ترور شخصیت در جنبش سیاسی در میهنمان اشاره کرده ام. زنده یادان ابراهیم شفیعی ( منوچهر هلیل رودی) (1) و خلیل ملکی(2) دو نمونه از قربانیان ترور شخصیت در تاریخ معاصر کشورمان بوده اند.
درسخنرانی ام در»ساکرامنتو» که درباره » ترورشخصیت: زمینه ها و نمونه ها » با عزیزانم گفت و شنید داشتم» (3)، و نیزدر گفت و گوی تلویزیونی با بهرام مشیری، در برنامه ی سرزمین جاوید(4) این سؤال مطرح شد که مرز میان ترورشخصیت با روشنگری افشاگرانه و نقد کجاست، و تفاوت آشکار سازی واقعیتت های استتار شده با ترورشخصیت چیست ؟، چرا که هرکس وکسان می توانند هر نوع افشاگری، روشنگری و نقدِ افکار و کردارشان را، که مغایر و ناهمساز بامنافع معنوی و مالی شان باشد با برچسب ترور شخصیت و اتهام زنی و شایعه پراکنی رد و نفی کنند، و فرافکنانه از زیربار قبول مسؤلیت و پاسخگوئی شانه خالی کنند. در چنین مواقع چگونه سره از ناسره تمیز داده خواهد شد؟. پاسخ من روشن و صریح بوده است: سند، مدرک، شاهد، استدلال و روش و منش برخورد با سوژه است که پدیده های افشاگری و روشنگری و نقد را ازترورشخصیت و مباهته اسلامی جدا می کند. بهرام مشیری در گفت و گوی مان این نکته را به درستی مطرح کرد( نقل به مضمون)، که: » بخشی از جامعه و مردم تلاش می کنند علیه دستگاه استبداد افشاگری کنند، واز ستمگری ها و کلاهبرداری ها سران بگویند تا آن ها را بی آبرو و افشاء کنند، این دیگر ترور شخصیت دستگاه استبداد و کلاهبرداران نباید تلقی شود » ، که به گمان من نکته ی بهرام مشیری به جا و پراهمیت بوده است، من ضمن تائید سخن مشیری تاکید کردم که: » چنانچه مردم بر مبنای مدارک، اسناد، شواهد مستدل، و با اتکا به واقعیت و تجربه زندگی خودشان دست به روشنگریِ ستمگری ها و فساد دستگاه استبداد و عمال آنان بزنند این عمل ترور شخصیت و اتهام زنی معنا نمی شود، بل که روشنگری افشاگرانه در راستای ِ دفع و رفع پلیدپنداری و بدکرداری معنا دارد». بنابراین هر نوع افشاگری، روشنگری و نقد را برچسب ترور شخصیت زدن خلط مبحث و تلاش برای استتار کژاندیشی ها و کجروی ها، و تداوم آن ها خواهد بود.
پدیده ی ترورشخصیت، پدیده ای پیچیده و غامضی نبوده و نیست، فرایندی چند وجهی ست که به عنوان یک فنومن روانشناختی اجتماعی و جامعه شناسانه، تلاشی آگاهانه در جهت خدشه دار کردن شخصیت، شهرت و منزلت فرد یا سوژه است، نوعی تصویر سازی ست که با واقعیت خوانائی ندارد. اصلی ترین ابزار و وسائل ترور شخصیت اتهام زنی های دروغین و بی پایه و اساس، ارائه اطلاعات ساختگی و جعلی، سند ومدرک سازی، شهادت و سوگند دروغین، قلبِ حقایق و واقعیات است. در شایعه پراکنی و اتهام زنی علیه ابراهیم شفیعی وخلیل ملکی سند، مدرک و شواهد محلی از اِعراب نداشتند، اتهامات نیز در شرایطی طرح شدند که خطر به زندان افتادن و حتی مرگ برای شفیعی ( هلیل رودی ) و ملکی همراه می داشت. بنابراین در صورت فقدان ارائه سند، مدرک و شواهد قابل اتکا آنچه رخ خواهد داد افشاگری، روشنگری و نقد نخواهد بود، ترور شخصیت یا «مباهته» است.

چند کلمه در باب مباهته

اتهام زنی با هدف تخریب یک شخص یا یک گروه اجتماعی، و نهایتا» ایزوله یا حذف آنان، بدون ارائه سند، مدرک و شواهد مستدل سنتی دیرینه است که در سطوح مختلف حکومتی و جامعه وجود داشته و دارد. درمیهنمان پس ازحمله اعراب به ایران سنت ناپسند اتهام زنی بی پایه و اساس چهره ی اسلامی وشرعی به خود گرفت و برای برخی از شیعیان به یک پدیده ی قابل توجیه اسلامی و فقه شیعی بَدَل شد.
در تاریخ اسلام نخ تسبیحی تاریخی که ابوالحکم را ابوجهل نامید، و دگراندیشان و مخالفان راکافرو مشرک و زندیق و منافق و مفسدفی الارض خواند را به «جاسوس و لواط کار و قاچاقچی خواندن روشنفکران ودگراندیشان» در حکومت اسلامی وصل کرده است، باب اسلامی و فقهی» مباهته» است. مباهته «تهمت در خدمت ديانت»(5) است، یعنی می توان به مخالفان اسلام تهمت زد بدون آنکه برای اتهام وارده سند و دلیل و شواهد قانع کننده و محکمه پسند داشت، واین یعنی ترور شخصیت شرعی و اسلامی. «مباهته» از همان خانواده ی باب های چند پهلویِ «خدعه و تقیه و توریه» است.
طی 37 سال گذشته حکومت اسلامی نشان داده است که حکومت مباهته گری ست ، با پیشکسوتانی که نوع » روزنامه نگارانه» اش حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان است:
«….سروش نقل كرده است كه دوره دوم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني، در حاشيه جلسه مديران مسئول مطبوعات با رئيس جمهور، جناب مهاجراني مجالي براي گفتگو با شريعتمداري مي يابد. روزنامه كيهان در آن ايام نوشته بود عبدالكريم سروش در سفر به آلمان جاسوسي كرده و اسرار مملكتي را با بيگانگان در ميان گذاشته است. مهاجراني به شريعتمداري مي گويد شما هر اختلافي كه با سروش و ايده ها و اطرافيانش داري داشته باش و آنها را بنويس و در روزنامه‌ات منتشر كن؛ اما شما مي‌داني، من هم مي مي دانم كه وصله جاسوسي به سروش نمي‌چسبد و اين تهمتي ناروا و غير موجه است. سروش چه منصب دولتي و اطلاعات محرمانه اي دارد كه با خارجي ها در ميان بگذارد؟ شريعتمداري در پاسخ مي گويد: مي دانم سروش جاسوسي نكرده، اما مي شود به ايشان بهتان زد و افترا بست؛ چراكه در فقه بابي داريم تحت عنوان مباهته. مطابق با اين بابِ فقهي، اگر مردم به دور كسي جمع شوند كه محبوبيت و نفوذ زيادي دارد و در عين حال خلاف اسلام سخن مي گويد و نمي توان مردم را از اطراف او پراكنده كرد، مي توان به او بهتان و تهمت زد و شخصيت او را تخريب كرد و از اين طريق با او در پيچيد و از نفوذ و تأثيرش كاست… » … مهدی نصیری، مدیر مسئول هفته نامه «صبح» نیز در اواسط دهه هفتاد شمسی در یکی از سرمقاله های خود به قصه مباهته پرداخته و آنرا تبیین همدلانه کرده بود.(6)

«ترور شخصیت» و شارلاتانیسم سیاسی

آنروی سکه ی ترورشخصیت، روشنگری افشاگرانه، نقد و انتقاد است. روشنگری افشاگرانه موجه ترین شکل و روش آگاه سازی افکار عمومی از وجود جریان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی، و یا فرد و افرادِ دروغ پرداز و فریبکار است. آگاه سازی در باره مجموعه افکار و کرداری که طیف گسترده‌ای از فعالیت های تهدید کننده ی منافع عمومی ( ویا خصوصی) در حوزه های مختلف حیات اجتماعی را در بر می‌گیرند. در میهنمان حکام اسلامی با برچسب زدن «ترور شخصیت» به هر نوع روشنگری و نقد، ستمگری و بی عدالتی و فساد خویش توجیه کرده اند، با روش هائی گاه پیچیده و پوشیده، و گاه آشکار و روشن. در این میانه زیرکانه ترین برخوردهای تناقض آفرین و عوام فریبانه در رابطه با رد روشنگری افشاگرانه ، نقد و انتقاد، و نفی آزادی بیان و قلم را آیت الله خامنه ای بارها بروز داده است، وی که به نقش پراهمیت روشنگری افشاگرانه آگاه ست، خطاب به مسئولان كشور گفته است: «…درباره اشخاص، نقاط مثبت را، نقاط خوب را افشاء كنيم، منتشر كنيم. از كسي، از مسئولي كار خوبي سراغ داريد، اين را بيان كنيد و بگوئيد. نقطه مقابل، اگر نقطه‌ي منفي‌اي سراغ داريد، اين را نگوئيد، افشاء نكيند. افشاء نكردن معنايش اين نيست كه نهي از منكر نكنيد؛ چرا، به خود آن كسي كه به كارش اشكالي وارد است و بايد ايراد گرفته شود، گفته بشود، اما افشاء كردن اين چيزها مصلحت نيست»(7) ، اما همین موجود به فرماندهان سپاه پاسداران اش نصیحت می کند که : «…من با حركت روشنگرانه از سوي هر كسي، از سوي هر نهادي هيچ مخالفتي ندارم؛ بلكه علاقه مندم و معتقدم به مساله تبيين. يعني اصلاً جزء راهبردهاي اساسي ما از اول، مساله تبيين بوده است. تبيين لازم است، ولي معنايش اين نيست كه به اختلاف دروني هي دامن بزنيم. حركت بايد متين، مستند و مستدل باشد. اگر كساني اختلاف نظرهايي دارند با استدلال بيان كنند. عرض كردم من معتقد به تبيين هستم در دوران كار، انقلاب اسلامي از اساس با تبيين، روشنگري و بيان منطقي و مستدل و دور از هو و جنجال همراه بود. اگر هو و جنجال وارد شد، حرف منطقي را هم خراب خواهد كرد.»(8)تلاش شارلاتانیسم سیاسی این بوده و هست که با خلط مبحث و پیچیده گوئی مرز میان روشنگری افشاگرانه و نقد و انتقاد با ترور شخصیت را مخدوش کند، و زشت کردارانه واژه گان ترورشخصیت، اتهام زنی، شایعه پراکنی و سمپاشی را برای خلط مبحث و تداوم عوامفریبی ولخرجانه خرج کند تا بتواند به راه خویش ادامه دهد . نمونه در میان حکومتی ها وغیرحکومتی ها در داخل وخارج کشورفراوان اند.
در میان حکومتیان جدا از ولی فقیه خیل بزرگی از آخوندهای معمم و غیر معمم مخدوش کنندگان حّد و مرز «روشنگری افشاگرانه و نقد» با » تروز شخصت و مباهته » بوده وهستند. هادی غفاری، محسن رفیق دوست و محمود احمدی نژاد سه نمونه اند که واقعیت زندگی مذهبی، سیاسی و اقتصادی شان اثبات گر شارلاتانیسم سیاسی و کلاهبرداری حرفه ای ست.
برخی ازمشخصه های فکری و کرداری این افراد در پرتو انبوهه ای از اسناد ومدارک و شواهد- حتی با استناد به کتاب هائی که به قلم خودشان، و سخن ها ی بر آمده از دهان شان – شارلاتانیسم سیاسی و کلاهبردارانه تعریف می کنند:
1- جعل و دروغ پردازی در رابطه با سابقه و کارنامه مبارزه سیاسی و اجتماعی
2- خدعه و توریه و تقیه و مردم فریبی در حوزه ی سیاست و مذهب و فرهنگ
3- کلاهبراری و فساد مالی
4- تلاش برای مرعوب و منزوی کردن روشنگران افشاگر با برچسب های رنگارنگ.
هادی غفاری در رابطه با سابقه و کارنامه مبارزه سیاسی و اجتماعی خود و پدرش قلب واقعیت کرده است . وی با کارنامه ای آلوده به شرارت و جنایت، در امر کلاهبرداری و مال مردم خوری نیز ید طولائی داشته است. با این حال روشنگران و افشاگران پلیدی های اش را » مشتی اتهام زن و سمپاش» معرفی کرده است.(9)
محسن رفیق دوست به هنگام ماجرای » رفیق گیت» تلاش کرد کلاهبرداری و فساد مالی برادرش را » اتهام زنی بی پایه وترور شخصیت» وی و خانواده اش قلمداد کند. روشی که اکثر کلاهبرداران مافیای اقتصادی به هنگام لو رفتن کلاهبرداری هایشان به کار می گیرند، و با دفتر دستک های ساختگی، روشنگری افشاگرانه را تخطئه می کنند. نه فقط در حوزه های کلاهبردای اقتصادی در باره شارلاتانیسم جاری در عرصه فعالیت های سیاسی و اجتماعی نیز محسن رفیق دوست همین روش بکاربرده ا ست و روشنگران و منتقدان را ترور کننده شخصیت و یا اتهام زن خوانده است. (10)
محمود احمدی نژاد نیز در کنار جهان وهم آلود و» منور» ش، هرآن زشت پنداری، چرک گفتاری و بد کرداری در حوزه ی جهان فریبی و عوامفریبی وبر باد دادن اموال ملت مرتکب شده است را » مباهته» خوانده است ، و امر ضرور روشنگری افشاگرانه ونقدِ استوار بر انبوهی سند، مدرک و شواهد مستدل و غیر قابل انکار را اتهام زنی و ترورشخصیت و سمپاشی خوانده است.(11)

*****
خلاصه کنم : ترورشخصیت پدیده ای مخرب و مذموم است و پیامدهای آسیب رسانانه و زیانبار اجتماعی، روانی و اخلاقی داشته و دارد. این اما یک روی سکه است، روی دیگر سکه اهمیت و نقش روشنگری افشاگرانه و نقد دررا ستای پالایش و زدایش عرصه سیاست و جامعه و فرهنگ از پلشتی ها و پلیدی های آسیب رسان به مردم و جامعه است . شناخت و شناساندن تفاوت این دو پدیده، تلاش و تقلای شارلاتان های سیاسی و کلاهبرداران حرفه ای برای مصادره به مطلوب از این پدیده ها راخنثی خواهد کرد.

******

زیرنویس:

در تعریف شارلاتان آورده اند کسی ست که » با زبان خوش مردم را فریب می دهد . حقه باز، چاخان ، چاچول باز است . به آنچه که فاقد آن است تظاهر می کند. وقیح و پررو در طرح نظرات خود و یا مخالفت با دیگران است، ودروغگوئی، عوامفریبی و مردم فریبی کسب و کار اوست.»
1- مسعود نقره کار، درس هائی از ترور وترور شخصيت «درون تشکيلاتی» در جنبش چپ ايران- در باره ابراهیم شفیعی- ، سايت اخبار روز و روشنگری، ٨ دی ۱٣٨۵ – ۲۹ دسامبر ۲۰۰۶
۲۰۰۷
2- مسعود نقره کار، ترور شخصیت نافرجام- در باره خلیل ملکی
http://news.gooya.com/politics/archives/2015/01/192234.php
3-سخنرانی در ساکرامنتو، 8 ماه مارس 2015
4- برنامه سرزمین جاوید، تلویزیون پارس، گفت و گو با بهرام مشیری، جمعه ششم ماه مارس 2015
5-» ….مباهته عنوانی فقهی ست که از عبارت «باهتوهم» گرفته شده است. در معنای آن تردید است.این اختلاف در معنا، موجب اختلاف در جواز و عدم جواز تهمت به اهل بدعت شده است. برخی فقها آن را به معنای اقناع و آوردن دلایل محکم در برابر مخالفین معنا کرده‌اند و جواز بهتان به اهل بدعت را مردود شمرده اند. در مقابل جواز تهمت زدن و دروغ بستن به اهل بدعت داده اند. برخی فقها ومحدّثين بهتان براي مصلحت دين را، احتمال مرجوح ميشمارند….»
6-فیس بوک » خزعلی»:

7-سخنرانی خامنه ای : روز يكشنبه 16/5/90
8-سخنرانی خامنه ای : در تاريخ 13/4/90
9- در باره هادی غفاری
-مسعود نقره کار، روحانیت و پدیده ی چماقداری
http://news.gooya.com/politics/archives/2013/04/158301print.php
-خاطرات هادی غفاری،دفتر ادبیات انقلب اسلامی، سال 1374
10-در باره محسن رفیقدوست
-مرکز اسناد انقلاب اسلامی: خاطرات محسن رفیق دوست از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲.
-رفیق دوست و آن کیسه پر از طلا، دنیای اقتصاد، ۲۴ آذر ۱۳۸۷.
-ناگفته‌های سپاه پاسداران در گفتگوی شهروند امروز با محسن رفیقدوست، شهروند امروز، ۶ بهمن ۱۳۸۶.
محکومیت متهمان اصلی «خانه هدایت» کرج تأیید شد. . روزنامه ایران، ۱۹ آذر ۱۳۸۱.
11-در باره محمود احمدی نژاد- شالاتانیسم روان پریشانه ( 4 بخش)
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=23838

منبع : سایت عصرنو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: