انتخابات؛ زنان و جامعه ی مدنی در ترکمن صحرا

» انسان زن زاده نمی شود، بلکه تبدیل به زن می شود. « (سیمون دوبوار)
جامعه یی که زن بودن را » سرنوشت » تعبیر می کند. جامعه یی که از آن حرف می زنیم » جامعه ی بسته » است، که می تواند در هر کجای جهان باشد. اما جامعه ی پیش روی ما در ترکمن صحرا هم یکی از این جوامع را شکل می دهد. آسیب شناسی جامعه ی پیش روی ما » جامعه ی بسته » است، که در آن حکایت، حکایت زنانی ست که » پدرسالاری » و » مردسالاری » و » پدرشاهی » در زندگی هرروزه شان روایت سلطه ی مردان است. جامعه ی بسته یی که ارزش هایی مثل » مطیع و سربه زیر » بودن، برای زنان شان تحمیل شده و حتا به صورت » ارزش اجتماعی » در جامعه بروز کرده، که در صورت سرپیچی از این ارزش ها، جامعه آن فرد را » منحرف » تعبیر می کند، و نشان از این دارد که رفتارش » ضد ارزش » هاست.
هر چه قدر که زنان منطقه ی ما به طور اخص » به طور عام زنان کشور «، ارزش های جامعه ی باز را بخواهند در جامعه پیاده کنند در تقابل با ارزش های جامعه ی بسته ما قرار می گیرد، و پدیدآورنده ی » بحران ارزش ها » در جامعه می شود. چرا که ما هنوز تعریف مشخص تری برای » حقوق زنان » قائل نیستیم، و اگر هم قائلیم در مرتبه پایین تری قرار دارد.
در این راستا، » دموکراتیزه کردن ذهن مردان » در بستر کدام دوره ی تاریخی و مناسبات فرهنگی رخ می دهد، با توجه به این که ما » دوران گذار » را تجربه می کنیم، و زنان با آگاهی از حقوق شهروندی شان » حقوق مدنی و سیاسی و اجتماعی » می توانند هر چه بیش تر در عرصه ی عمومی فعال شوند.

با نزدیک شدن به انتخابات شورای شهر و روستا، در فهرست کاندیداهای انتخاباتی، نام زنان و دختران جوان را در شهرهای مختلف می بینیم، که این مایه ی سرور و شادمانی ست که قدم در عرصه ی عمومی گذاشته اند. این در حالی ست که زنان در انتخابات مجلس، برای انتخاب شدن، سهم حداقلی داشته اند یا می توان گفت اصلن سهمی نداشته اند.
آن چه که در این مجال به آن خواهیم پرداخت به موقعیت زنان در جامعه و رویکردشان نسبت به مشارکت در حوزه ی عمومی، و از فرصت ها و موانع سر راه شان خواهیم گفت و در ادامه با پیش کشیدن پس رفت یا پیش رفت حقوق زنان در منطقه ی خودمان، به سراغ انتخابات پیش رو می رویم.
اما این نگاه، یعنی نگاه جامعه نسبت به زنان اسف ناک است. گویا در این چشم انداز بی رونق، چون حکم ازلی و ابدی، » برابری حقوق زن و مرد » منتفی ست. جامعه یی که در غم از دست دادن حقوق زنان شریک نیست. و این ضایعه ی عظیم را کوچک می شمرد. جامعه یی که » هشتم مارس «، روز جهانی زن را از تقویم روزگارش حذف کرده است. جامعه یی که بر طبل » تبعیض جنسی » با دست های سنت و اخلاق، چنان می کوبد که گوش خراش تر از آن است که لذت شنیدنش را بخواهی حتا برای یک بار تجربه کنی. جامعه یی که » کرامت انسانی » را چون بطری لهیده به سمت سطل آشغال آن ور پیاده رو پرت می کند به جرم » زن » بودنت.
جامعه یی که زن بودن را » سرنوشت » تعبیر می کند. جامعه یی که از آن حرف می زنیم » جامعه ی بسته » است، که می تواند در هر کجای جهان باشد. اما جامعه ی پیش روی ما در ترکمن صحرا هم یکی از این جوامع را شکل می دهد. آسیب شناسی جامعه ی پیش روی ما » جامعه ی بسته » است، که در آن حکایت، حکایت زنانی ست که » پدرسالاری » و » مردسالاری » و » پدرشاهی » در زندگی هرروزه شان روایت سلطه ی مردان است. جامعه ی بسته یی که ارزش هایی مثل » مطیع و سربه زیر » بودن، برای زنان شان تحمیل شده و حتا به صورت » ارزش اجتماعی » در جامعه بروز کرده، که در صورت سرپیچی از این ارزش ها، جامعه آن فرد را » منحرف » تعبیر می کند، و نشان از این دارد که رفتارش » ضد ارزش » هاست.
هر چه قدر که زنان منطقه ی ما به طور اخص » به طور عام زنان کشور «، ارزش های جامعه ی باز را بخواهند در جامعه پیاده کنند در تقابل با ارزش های جامعه ی بسته ما قرار می گیرد، و پدیدآورنده ی » بحران ارزش ها » در جامعه می شود. چرا که ما هنوز تعریف مشخص تری برای » حقوق زنان » قائل نیستیم، و اگر هم قائلیم در مرتبه پایین تری قرار دارد و با استانداردهای جوامع صنعتی پیشرفته که فعالین حقوق زنان سال های سال است که با مبارزه های » مسالمت آمیز » خود به دست دارند، فاصله ی فاحشی دارد.
از نخستین جنبش های زنان برای پیش برد حقوق شان، به باشگاه های زنان بعد از انقلاب فرانسه می توان اشاره کرد. رهبر یکی از این باشگاه ها، » ماری گوز » بود که در بیانیه ی » اعلامیه ی حقوق زنان » عنوان کرد که براساس حقوق شهروند آزاد و برابر، نمی تواند فقط به مردان محدود شود. این مبارزه ها ادامه داشت تا جنبش های جدیدتری دوباره در دهه شصت در آمریکا، هم راه با جنبش های مدنی و جنبش های دانشجویی پا گرفت، و این بار زنان دستاوردهای زیادی را در راه برابری حقوق زن و مرد به دست آوردند. حتا می توان به جنبش های زنان در جریان » بهار عرب «، بیش تر از همه در مصر و تونس اشاره کرد که زنان برای به دست آوردن حقوق فردی و اجتماعی شان جنگیدند و این مبارزه ادامه دارد.
با نگاهی به این مبارزات، می توان به عوامل تاریخی و فرهنگی موثر بر موقعیت زنان در هر جامعه دست یافت. حتا می توان این شرایط فرهنگی را در لابه لای کتاب ها هم پی گرفت. مثلن اوریانا فالاچی، یکی از بزرگ ترین روزنامه نگاران جهان، در کتاب » جنس ضعبف «، که گزارشی از وضعیت زنان است، به کشورهای شرقی سفر کرده، و محدودیت های زنان را در این جوامع گزارش کرده است. این که زنان » جنس ضعیف » هستند، در جامعه یی مثل جامعه ی ما هنوز هم مصداق دارد، آن هم با توجه به این که ما در دوران مدرن زنده گی می کنیم و اطراف مان را وسایل مدرن » یخچال، تلویزیون، کامپیوتر و غیره » احاطه کرده، اما باز ذهن ها » سنتی » ست و هم راه با مدرنیته جلو نیامده حتا در بخشی از این جامعه ی سنتی ما، ذهن ها رو به قهقرایی رفته و انقلاب اطلاعات و اینترنت هم موجب » رشد آگاهی فرهنگی » نشده است.
در این راستا، » دموکراتیزه کردن ذهن مردان » در بستر کدام دوره ی تاریخی و مناسبات فرهنگی رخ می دهد، با توجه به این که ما » دوران گذار » را تجربه می کنیم، و زنان با آگاهی از حقوق شهروندی شان » حقوق مدنی و سیاسی و اجتماعی » می توانند هر چه بیش تر در عرصه ی عمومی فعال شوند.
ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی گفته بود که » جهنم دیگران اند «. یعنی موقعیت های رسمی و غیررسمی که روابط افراد در این موقعیت ها سرکوب گرانه است. این روابط و کنش متقابل افراد در زنده گی هر روزه جاری ست. پای این کنش ها را از رابطه ی فرد به فرد که سرکوب گرانه است، می توان به یک گروه اجتماعی کشاند. در گروه های اجتماعی » اعضا به طور منظم با یک دیگر کنش متقابل دارند » از جمله خانواده، مدرسه، و دانشگاه، زنان تحت سلطه ی این گروه های اجتماعی هستند و » نظام های اقتداری » که این گروه ها بنا می کنند رفتار زنان را تحت تاثیر قرار می دهند. در این روابط هست که زن، به قول پاز، در تصویری که جامعه ی مذکر بر او تحمیل کرده محبوس است. در این رابطه او یک شی است، گاه گران بها گاه زیان بار،اما همیشه متفاوت. مرد با تبدیل کردن زن به شی و با دگرگون کردن او به نحوی که منافع, خودخواهی، عذاب و حتا عشقش انشا می کند، زن را به یک آلت، به وسیله ای برای کسب تفاهم و لذت، راهی برای رسیدن به بقا دگرگون می کند.
این جاست که به گفته ی سیمون دوبوار زن بت است، الهه است، مادر است، جادوگر است، پری است، اما هرگز خودش نیست.
پس او هم خود را یک شئ تلقی می کند و وجود خود را بین آنچه واقعا هست و آنچه تصور می کند هست، تقسیم می کند. تصور این تصویر از خودش را خانواده اش، طبقه اش، مدرسه اش، دوستانش و عاشق اش بر او تحمیل کرده اند.
پس هر چه قدر که زنان به حقوق فردی و اجتماعی خودشان آگاهی پیدا کنند و به آن جامه ی عمل بپوشانند » معاصرتر » می شوند، چون آن ها به آگاهی بیش تری از حقوق شان نرسیده اند، و هم چنین، هم راهی سنت ها و قوانین دست و پاگیر باعث شده که زنان، یک قرن از زمانه ی خودشان عقب نگه داشته شوند. ما در این بخش، اول به این سنت ها در جامعه ی بسته ، و بعد به قوانین، و در ادامه تاثیرات آن ها را در حضور زنان در عرصه ی عمومی » حوزه ی سیاست » پی خواهیم گرفت.
سنت هایی که معمولن در جوامع بسته از جمله در منطقه ی ما می توان به آن اشاره کرد این است که زنان نقش به دنیا آوردن و پرورش کودکان و مراقبت و اداره ی خانه را به عهده دارند. و به همین روال در طول زنده گی شان » جنس دوم » شناخته می شوند. از زمانی که سیمون دوبوار به عنوان مادر فمینیست ها کتاب » جنس دوم » را نوشته نیم قرنی می گذرد. او در لابه لای این کتاب به این می پردازد که چرا زنان باید » جنس دوم » باشند. او تاریخ و فرهنگ و داستان و افسانه ها را محکوم می کند و استدال می کند همه دست در دست هم مانع از آن شدند تا زنان آزادی خود را درک، و براساس آن عمل کنند. واین گونه است که آن ها محدود و در مرتبه ی پایین تری قرار می گیرند.
اما سوال این جاست که چه عواملی سبب ساز این هستند که زنان نقش هایی هم رده ی مردان به آن ها سپرده نمی شود، و این سنت های موجود چگونه و از چه طرقی بر زنان تحمیل و آن ها را در مرتبه ی پایین تری قرار داده است.یکی از مهم ترین راه ها، از طریق نهادهای اجتماعی از جمله در مدارس صورت می گیرد که از طریق کتاب های درسی و برنامه های پنهان یادگیری ارزش ها و نگرش هایی که منجر به این می شود که زن در مرتبه ی پایین تری قرار بگیرد، انجام می شود. پس یکی از این شیوه های رایج » بازتولید فرهنگی » است که به این نابرابری زن و مرد دامن می زند.
از کتاب های درسی گرفته که مردان نقش ماجراجویانه و فعالیت های بیرون از خانه » رییس و جنگجو و شاه » را به عهده دارند و زنان نقش پختن غذا و نگه داری از خانه را بر عهده دارند. حتا برنامه های تلویزونی هم، از کارتون و فیلم تا آگهی های بازرگانی، همه مردان را نسبت به زنان در رتبه ی بالاتری قرار می دهند. راه دیگری هم که این جا باید به آن اشاره کرد از طریق » یادگیری اجتماعی » هویت زنان پدید می آید. زنان نقش » همسر و مادر » را در جامعه ایفا می کنند. و دختران از این طریق یاد می گیرند که زنان نقش شان فقط به همسر و مادر بودن محدود است.
آن چه که از طریق یادگیری اجتماعی برای زنان به خصوص منطقه ی ما حاصل می شود » بازتولید همان جامعه » است. یعنی دختران نسل های بعدی هم فقط خودشان را در نقش های همسر و مادر بودن خلاصه می کنند. یعنی آن چه سیمون دوبوار می گوید، که در جامعه سنتی زن به وسیله ی » ازدواج » تعریف می شود. این جاست زن دو کارکرد در جامعه ی سنتی پیدا می کند. یک: زن باید کودکانی به جامعه بدهد. دو: زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورده و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد. در این جامعه، ازدواج برای دختران جوان، یگانه وسیله یی است که بتوانند جزو » اجتماع » شوند و اگر روی دست بمانند » تحقیر » شده اند. پس ازدواج در جامعه ی بسته برای زن سنتی » سرنوشت » است. و » حق وجود داشتن » را اعلام می کند. اما برای پسران یک نوع شیوه ی زنده گی محسوب می شود. و این یک فاجعه است. و این قصه وقتی بیش تر دردناک می شود که در قرن بیست و یکم این فاجعه برای یک جامعه » طبیعی » ست.
اما این فرایند که زنان اعتماد به نفس خود را از دست بدهند و مانع از مشارکت در امور اجتماعی شود، در محیط خصوصی هم، زنانی که با » خشونت خانواده گی » روبه رو هستند، ادامه دارد. خشونت یعنی هرگونه عمل خشونت آمیزی مبتنی بر جنسیت، که منجر به آسیب، از جمله جسمانی و جنسی و روانی می شود. هم چنین تهدید به محرومیت و محدود ساختن آزادی فردی و اجتماعی در محیط زنده گی شخص. اتفاقن خشونت خانواده گی به عنوان یک معضل جهانی در برنامه ی سلامت سازمان ملل جای دارد. خشونت جسمی به صورت کتک زدن و سیلی زدن و کشیدن مو و لگد زدن انجام می شود.
خشونت های دیگر مثل خشونت کلامی از طریق فحش دادن و تحقیر، و یا خشونت مالی از طریق پول ندادن و اجازه ی کار ندادن، و یا خشونت روانی به صورت خیانت کردن و توجه نکردن و دروغ گفتن و بی احترامی کردن و بی مسولیتی و غیره دیده می شود. طبق طرح ملی بررسی پدیده ی خشونت خانه گی علیه زنان در بیست و هشت استان کشور، بیست و هشت درصد مردان همسران خود را از ادامه ی تحصیل، اشتغال به کار و هر عملی که موجب رشد اجتماعی، فکری و آموزش زنان شود، محدود می کنند.
نوع دیگری از این خشونت، خشونت روانی جامعه علیه زنان است. این خشونت نیمه پنهان است و نگاه جامعه نسبت به زنان را در طول تاریخ شامل می شود. اگر ما بخواهیم همین ترکمن صحرا ی خودمان را بررسی کنیم، می بینیم که پدیده ی » دختران ترشیده » درست از نگاه جامعه ی سنتی ما به زنان ناشی می شود. تا جایی که دختران منطقه ی ما قبل از سن » 18 » ساله گی هم تن به ازدواج می دهند » هرچند این ازدواج در قانون جایز است «.
این در حالی ست که طبق کنوانسیون جهانی حقوق کودکان، فرد تا سن هیجده ساله گی » کودک » به حساب می آید. و اگر قبل از این سن دختران ازدواج کند، روابط زناشویی با » خشونت جنسی » تعریف می شود. و نقش مادران، مادرانی که خودشان » قربانی خشونت » هستند به خاطر نرسیدن به آن مرحله از آگاهی فرهنگی، » با هم رنگ شدن با جماعت » در جامعه ی سنتی به » عامل خشونت » مبدل می شوند. به نظر می آید که پدیده ی » دختران ترشیده » در منطقه ی ما، یکی از نتایج غیرمستقیم این نوع یادگیری اجتماعی » ازدواج زودرس » است. و نتیجه ی آن در بیش تر مواقع به افسرده گی و گریز از مشارکت در امور اجتماعی و عدم موفقیت در تحصیل، منتهی می شود.
اگر دوباره به گفته ی پاز برگردیم زنان اگر سعی کنند خودشان باشند، باید تصویری را که مردان، زنان را در آن محبوس کردند، نابود کنند. ما به این بهانه می توانیم به نمونه های جهانی اشاره کنیم. ملاله یوسف زی دختر پانزده ساله ی پاکستانی به خاطر دفاع از آموزش توسط طالبان گلوله خورد. و به نماد یکی از زنان مبارز برای دفاع از حقوق آموزش زنان مبدل شد. این دختر پانزده ساله هم اکنون عضو کمپین تحصیل دختران اهل پاکستان است. و از طرف » بان کی مون » رییس سازمان ملل متحدد، روز » 10 نوامبر » به عنوان » روز ملاله » اعلام شد. یا توکل کرمن، زن سی و دو ساله ی یمنی به عنوان فعال مدنی در سال » 2011 » برنده ی جایزه ی صلح نوبل شد. و جوان ترین برنده ی این جایزه گردید. یا اگر کمی دورتر بخواهیم برویم می توانیم از » آنجلا دیویس » یکی از معروف ترین فعالان مدنی در دهه ی شصت آمریکا نام برد.
ما بعد از سنت ها به قوانین دست وپاگیر می رسیم که حضور هر چه بیش تر زنان را در جامعه محدود می کنند. در جوامع مختلف اصل بر این است که » قانون » باید جلوتر از » فرهنگ » باشد تا این گونه فرهنگ جامعه به سمت تعالی سوق پیدا کند. ما در این بخش با نمونه ی دورتری شروع می کنیم. جان استیوات میل، جزو اولین مردانی بود که یک اثر در دفاع از حقوق زنان نوشت. او در کتاب » انقیاد زنان » به قوانین دوره ی ویکتوریایی اشاره می کند که هر زن شوهرداری در این دوره براساس قانون » برده » حساب می شود. میل، در برابر پدرسالاری از » اصل برابری کامل زن و مرد » دفاع می کرد.
در دوران معاصر هم اگر بخواهیم به نمونه های کشور اسلامی که قوانین شان از دین استخراج می شود، اشاره کنیم عربستان است. براساس قانون کشور عربستان زنان حق راننده گی ندارند و حق مسافرت بدون قیم شان، حق کار و تحصیل بدون اجازه، و هم چنین حق رای ندارند. در خیزش های بهار عرب، کشور عربستان تا حدودی جان سالم به در برد. اما این خیزش ها موجب شد تا ملک عبدالله به عنوان یک رفرمیست، حق رای زنان را در انتخابات شوراهای سال 2015 بدهد آن هم با راضی کردن رهبران متعصب مذهبی، مبنی بر این که رای دادن زنان در سازگاری کامل با » دین » است. یا در افغانستان طبق طرحی که حامد کرزای در سال 2009 امضا کرد، خشونت علیه زنان منع می شد. اما در همین هفته ی پیش، منع خشونت علیه زنان در پارلمان این کشور تصویب نشد. و دلیل آن را تناقض با اسلام عنوان کردند.
حال برگردیم به کشورخودمان که قوانین از دین » اسلام » استخراج شده است. و دلیل بعضی از این قوانین توجیه مذهبی دارد. طبق قانون ، مردان می توانند همسران متعدد اختیار کنند. » در لایحه ی حمایت از خانواده ماده ی 23، آمده است که مردان می توانند بدون اجازه از همسر اول، همسر دوم را هم اختیار کنند. در صورتی که این قانون در سال 1353 به این صورت بود که مرد باید برای اختیار کردن همسر دوم از همسر اول اجازه می گرفت. » طبق قانون، زن حق طلاق ندارد. طبق قانون، حضانت فرزندان تا هفت ساله گی با مادر است. قیمومیت فرزندان با پدر است و در صورت نبود او با جد پدری. طبق قانون دختر نصف پسر از اموال خانواده ارث می برد. طبق قانون، مرد می تواند زن خود را از اشتغال و تحصیل منع کند.
حال، پس از بررسی سنت ها و قوانین، برای مشارکت زنان در امور اجتماعی به حقوق شهروندی می پردازیم. با توجه به حقوق شهروندی، زنان از حقوق مدنی و سیاسی و اجتماعی برخوردارند. طبق حقوق مدنی، که حقوق فرد در قانون است افراد از حق آزادی بیان، حق مالکیت، حق دادرسی یکسان در برابر قانون را برخوردارند. یکی دیگر از حقوق شهروندی حقوق سیاسی است که به افراد جامعه حق شرکت در انتخابات و انتخاب شدن را می دهد. زنان زیادی در طول تاریخ برای به دست آوردن » حق رای » مبارزه کردند. از » سوجرنر تروث » زن سیاه پوست آمریکایی گرفته تا » هواخواهان حق رای زنان » در بریتانیا. اما با این وجود کسب حق رای برابر با مردان توسط زنان، در آمریکا سال 1920 اتفاق افتاد. اما برای زنان بریتانیا در سال 1928.
نمونه ی دیگر کشور ترکیه با اکثریت مسلمان است. زنان قبل از حکومت آتا ترک هیچ گونه امتیازی نداشتند و حتا از حقوق اولیه شان هم محروم بودند. با آمدن آتا ترک ، این رهبر مدرن برای مدرن سازی کشور الگوی غربی را به کار برد. و زیر چتر این نگرش، تمام حقوق سیاسی زنان را برابر با مردان جامعه در دهه ی بیست اعطا کرد تا هر چه بیش تر زنان در صحنه ی اجتماعی فعالیت کنند. اما در کشور ما به دست آوردن حق رای زنان برمی گردد به دهه ی چهل.
محمد رضا شاه، در دهه ی چهل با » انقلاب سفید » برای اولین بار در تاریخ ایران حق رای را به زنان اعطا کرد. اما این امتیاز زنان، دو گروه مخالف به هم راه داشت. مخالفین سرخ و مخالفین سیاه. مخالفین سرخ، چپ هایی بودند که اعتقاد داشتن شاه با دادن این امتیاز به زنان دارد توده ها را فریب می دهد. مخالفین سیاه هم روحانیون بودند که حق رای زنان را مغایرت با اسلام می دانستند. اما با انقلاب 57، روحانیون ، حق رای زنان را پذیرفتند. و زنان در همه پرسی دوازده فروردین سال 58 شرکت کردند. اما هنوز هم زنان برای انتخاب شدن با موانع زیادی روبه رو هستند.
در مورد ریاست جمهوری، » رجل سیاسی » بودن شرط است که تعریفی که از آن می شود انتخاب زنان را مانع می شود. اما اگر بخواهیم به منطقه ی خودمان برگردیم زنان کم ترین سهم را درطول این سال ها برای انتخاب شدن در انتخابات مجلس داشتند. اما با انتخابات شوراهای شهر و روستا که در فصل هفتم قانون اساسی آمده، زنان ترکمن ما با جسارت بیش تری خودشان را در عرصه ی سیاسی محک می زنند. هر چند در بعضی مواقع، جامعه در برابر آن ها جبهه گیری می کند. اما حضور زنان برای انتخاب شدن، رشد آگاهی فرهنگی زنان را بیان می کند. و در این حضور سیاسی زنان می توانند به عنوان افکار عمومی موثرتری برای پیش برد مطالبه هاشان از این فرصت استفاده کنند.
آن چه مسلم است فضای حاکم بر کشور ما با آن چه که در جوامع دیگر می گذرد تفاوت دارد اما باید خوش حال باشیم که در این دوره از انتخابات شورای شهر و روستا، نسبت به دوره های پیشین، زنان برای انتخاب شدن حضور بیش تری دارند. اما زنان با داشتن حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، آن چه که در مشارکت سیاسی شان تاثیر بسزایی می گذارد، تفاوت های اجتماعی است. تفاوت هایی اجتماعی زن و مرد در جامعه ی ما ترکمن صحرا است که زن را بیش تر با نقش درون خانه محدود می کند و بالعکس. هر چه این تفاوت های اجتماعی تغییر پیدا کند ما شاهد حضور هر چه بیش تر زنان ترکمن در عرصه ی اجتماعی خواهیم بود.
هفته نامه صحرا – محمد توانگری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: