نگاهی به کتاب پر ارج زنده یاد منصور گرگانی تحت عنوان « مسئله زمین در صحرای ترکمن »

کار قابل تقدیر نشریه صحرا در رابطه با تجدید خاطره از دکتر منصور گرگانی که یکی از شخصیتهای برجسته تاریخ معاصر ترکمنصحرا میباشد، انگیزه مؤثری بود تا به سهم خود، پیرامون اثر پر ارج وی با عنوان «مسئله زمین در صحرای ترکمن»، بویژه برای آشنائی کسانیکه هنوز آنرا نخوانده اند، مطالبی بنویسم، و درحقیقت چکیده و مهمترین نکاتی را که دقتم را جلب کرد، در چهار قسمت، تقدیم خوانندگان عزیز نمایم. اما توصیه و تأکیدم برآنست که هرکسی خود این کتاب بسیار مهم را با دقت تمام مطالعه کند.

قبل از هرچیز باید عرض کنم که این کتاب اثری بسیار علمی، مستند، حقیقی و بی غرضانه پیرامون اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ملت ترکمن در تاریخ معاصر بوده، بنظر من در نوع خود بی نظیر و بی بدیل میباشد. این اثر منبع بسیار قابل اعتماد برای کلیه محققین و فعالین در عرصه های تاریخی، فرهنگی، سیاسی ، جامعه شناسی ملت ترکمن و حتی محققین جغرافیا و زیستشناسی محیط ترکمن صحرا، و در عین حال » دادنامه » حقیقی ملت ترکمن در ترکمنصحرا در تاریخ معاصر می باشد.

1- نگاهی به وضعیت طبیعی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ترکمن صحرا، تا اشغال نظامی آن از سوی رضاخان در سال 1312 (1933میلادی) و آغاز رژیم استبدادی پهلوی.
همانطور که می بینیم نام کتاب » صحرای ترکمن» میباشد نه «ترکمن صحرا» چون ترکمن صحرا اصطلاحا موطن کنونی و تاریخی ترکمنها در محدوده ایران امروز است که بخش بزرگی ازآن کوهستانی میباشد و قسمتی از شمال خراسان تا منطقه دره گز را دربر میگیرد. مضمون اصلی کتاب پرداختن به تاریخچه اشغال و غصب شدن زمینهای زرخیز بخش صحرای ترکمنصحرا از دوران رضاشاه تا آستانه انقلاب اسلامی (1357) است.
در مقدمه کتاب ضمن بیان کوتاه اما بسیار پرمعنی پیرامون جنگ و درگیریهای تحمیلی و فاجعه بار ترکمنصحرا در شهر گنبد درسال 1358، به اقدامات برجسته و انسانی خود در جهت پایان دادن هرچه زودتر به این درگیریها و خونریزیها و نیز غرض از نگارش این اثر اشاره کرده چنین مینویسد:
« در گرماگرم این جنگ غیر انسانی، هیئتی مرکب از آقایان دکتر علی رسولی نماینده وزارت کشور، دکتر طباطبایی استاندار مازندران، و نگارنده به عنوان فردی از افراد منطقه، مأموریت یافت که نسبت به فرونشاندن این آتش خانمان برانداز اقدام کند. در ظرف 48 ساعت پس از ورود هیئت به گنبد، کانونهای واقعی ضد انقلاب شناسایی و عقیم شد. آتش گلوله ها فرونشست و صحرای ترکمن آرامش یافت … در جریان این پیگیریها این نتیجه حاصل شد که جامعه ایران و به خصوص دست اندرکاران سیاست فعلی مملکت، آنطور که باید باورشان نیست که برمردم ترکمن چه گذشته است. قسمتی ازاین نوشته خلاصه است ازآنچه که در طول هفت ماه اخیر به منظور تشهیذ اذهان شخصیت های سیاسی حاکم، ضمن نامه ها و یادداشتها به مراجع ذیصلاحیت تقدیم شده است، که اینک به صورت جزوه ای هرچند ناقص، انتشار می یابد تا شاید پاسخی باشد به نیاز جامعه متحول و انقلابی ما در شناخت مسائل برادران ترکمن ».
در فصل اول، پس از ورود کوتاه از دید زمینشناسی در رابطه با پیدایش صحرای ترکمن، به بررسی حضور تاریخی ملت ترکمن در این صحرای زرخیز می پردازد. وی با بهره گیری از منابع معتبر تاریخی اثبات می نماید که ملت ترکمن دراین سرزمین آباء و اجدادی خود حد اقل از دوران ساسانیان و پیش از حمله قشون اسلام سکونت داشته است[1]. نویسنده با فاکتهای تاریخی ثابت می کند که ترکمنها پیوسته در مقابل حملات بیگانگان از سرزمین خود دفاع کرده اند. ازجمله تحت رهبری «صول»[2] در مقابل حمله استیلاگرانه اعراب، و تحت رهبری جلال الدین خوارزمشاه در مقابل حمله چنگیزخان. دردوران سلجوقیان نیز هرچند خود ترکمن بودند، اما بنا به اسناد دوران سلطان سنجر، مالکیت ساکنین اراضی صحرای ترکمن به رسمیت شناخته شده است.
در فصل دوم کتاب تحت عنوان » صحرای ترکمن تا (1312)»، پیرامون نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بسیار انسانی و دموکراتیک جامعه ترکمن آنچنان مطالب مستند و ارزشمندی را بیان می کند که وقتی انسان آنها را می خواند در ذهنش این تصور شکل می گیرد که، هنوز در قرن بیست و یکم بسیاری از ملتها و جوامع در حسرت برقراری چنان نظم و نظامی درجامعه خود بسر می برند. در عین حال، از حکومتهای شوونیست و نژادپرستی که نماینده جوامع عقب مانده تری بوده و بیرحمانه در نابودی تدریجی این فرهنگ زیبا و جایگزین کردن فرهنگی ارتجاعی خویش، بجای آن کوشیده و می کوشند احساس نفرت می کند. دقت خوانندگان عزیز را به بخشهایی ازآن جلب می کنم:
« تا سال (1312) شمسی( 1933 میلادی ) صحرای ترکمن در تحت تصرفات مالکانه مردم ترکمن بود، که نسبت به تمام آن مالکیت جمعی و مشاع داشتند. بدیگر سخن، در این نظام، اصولی بنام «مناسبات ارباب رعیتی» و نظایر آن حاکم نبود.
اصول مالکیت نسبت به آنچه در دیگر نقاط کشور جریان داشت کاملاً متفاوت بود. دراین نظام کسی برای کشت و زرع متعرض دیگری نمی شد. هریک از طوایف ترکمن، اراضی مشخصی داشت که حدود و ثغور آن بین افراد طوایف مختلف، معلوم و محترم بود. این محدوده اصطلاحاً «یورت» آن طایفه خوانده می شد. یورت ها بوسیلۀ حریمی ازهم تفکیک می شدند.
هرچند که در صحرای ترکمن «بهره مالکانه» و «باج مرتع» بین طوایف ترکمن معمول نبود، و هیچکس خود را محق به تحصیل چنین درآمدی نمی دانست، ولی برعکس اگر کسانی از خارج صحرا برای استفاده از مرتع اقدام می کردند، ملزم به پرداخت باج بودند. زیرا مالکیت ترکمن در صحرا، ازنظر دولت های مرکزی و همسایگان فارس، مورد تأیید بود.
در گذشته هریک از ایلات وعشایر ایران،، معمولا «خان» و رئیس ایلی داشتند، که همه ملزم به اطاعت او بودند. پس از اینکه خان می مُرد، معمولا یکی از خان زادگان به جای او می نشست و امور ایل را اداره می کرد و از حاکمیتی بی قیدوشرط ، برخوردار بود. این رسم نسلا بعد نسل ادامه می یافت. این اصول هنوز هم تا حدود زیادی بین ایالات و عشایر جنوب و غرب کشور معمول است.
در صحرای ترکمن چنین اصولی وجود نداشت. هرکس بنا به استعداد شخصی، و اعتقادات مذهبی، و رعایت اصول اخلاقی، می توانست مورد تأیید و احترام دیگران واقع شود و شخصیت برجسته ای در میان طایفه تحصیل نماید. پس از مرگ او، شخصیت دیگری، بدون اینکه نسبتی با شخصیت قبلی داشته باشد، به این مقام می رسید.
هریک از طوایف ترکمن، به وسیله شورایی از » یاشولی ها » یا بگفته دیگر، ریش سفیدان، اداره می شد، بدون اینکه مقررات مدونی راجع باین موضوع، وجود داشته باشد. اگر کار مهم و مسئله و اشکالی پیش می آمد، بلادرنگ یاشولی ها بدور هم جمع می شدند و جلسه خودرا تشکیل میدادند، و پس از بحث و گفتگو و بررسی دقیق موضوع، تصمیم می گرفتند که دراین مورد چه باید بکنند. سپس موافق و مخالف برای اجرای رأی شورا دعا می خواندند، و همگی چه موافق و چه مخالف بپا خاسته با عزمی راسخ متفقاً برای اجرای تصمیم براه می افتادند. اگر موضوع راجع به یک اوبه بود، یاشولی های آن اوبه، و اگر بزرگتر بود یاشولی های طایفه، و چنانچه مربوط به صحرای ترکمن بود یاشولی های تمام طوایف ترکمن، به شور می پرداختند.
دراین نظام، به علت عدم وجود مناسبات ارباب و رعیتی، فعالیت در رشته کشاورزی و دامداری، رواج داشت و اختلاف طبقاتی وجود نداشت، و کم و بیش توده مردم در یک سطح بودند. فقط بعضی به علت تجارت ثروت ببیشتری داشتند، و یا به علل طبیعی دام هایشان بیشتر می شد، ولی در هرحال همه دارای بضاعت بودند و فقیر عنوانی نداشت.
صحرای ترکمن، بیش از مصرف خود، گندم، جو، کُنجد تولید می کرد و این محصولات را به گرگان (استرآباد) و قراء ( اتک ) صادر می نمود ویا از طریق دریا به حاجی طرخان ( آستراخان فعلی ) و مازندران و قفقاز می فرستاد…
ه. ل. رابینو چنین می نویسد:
«… در کسب و تجارت و صحت عمل، ترکمن ها در سراسر سواحل دریا به قدری معروف اند که آنها می توانند اجناس زیاد را بطور نسیه مثلا در مشهد- سر و بندرگز از تُجار بخرند بدون اینکه محتاج به تسلیم هیچگونه سندی باشند. ترکمن ها همیشه سر موعد، تعهدات خودرا انجام می دهند.
یک نفر ترکمن هیچوقت به خدا قسم نمی خورد و خیلی بندرت سوگند یاد می کند. حرمت و ستایش ایشان نسبت به خدا آنقدر زیاد است که غالبا ًحاضرند از ادعایی درباره ی مثلا ده شتر یا صد گوسفند چشم بپوشند تا آن که به قید سوگند مالی را از آن خودسازند. همچنین فرد ترکمن هنگام حضور در محکمه راجع به نهب و قتل و غارت، از بیان حقیقت هرچند که بر ضرر و باشد استنکاف ندارد. دشوار است که در سراسر ایران یک فرد مسلمان مؤمن پیدا کنید که چنین کاری بکند…»[3]
ژوبر سیاح و محقق فرانسوی راجع به تجارت ترکمنها چنین می نویسد:
«ترکمنان بازاری دارند که غالبا روس ها با آن رفت و آمد دارند و آن نزدیک مصب رود بزرگی بنام گرگان است که پنج فرسنگی مشرق استراباد می باشد. کشتی هایشان فلزات و برخی کالاها از اروپا می آورند و در ازاء هنگام بازگشت پوست بره و دارو با خود می برند.»[4]
این نوشتجات، حکایت ازاین می نماید، که تا قبل از سال 1312 (1933) که رضاخان کاملا بر صحرا مسلط شد، و زمین های زارعان را تصرف نمود، مردم ترکمن در این دشت آباء و اجدادی خود، به دامداری، کشاورزی، صنایع دستی، و تجارت اشتغال داسته اند. تولیدات آنها عبارت بوده است از اسب، گوسفند، پوست بره، ابریشم، مصنوعات ابریشمی، قالی، قالیچه، گلیم، نمد، پنبه، گندم، جو، کنجد و تریاک که در سواحل دریای خزر، از حاجی طرخان تا مشهد- سر و انزلی و باکو عرضه می شده است، و تجار ترکمن آنچنان معتبر و مورد قبول بوده اند که بدون سند، هرنوع معامله ای را انجام می دادند.»[5]
2- آغاز اشغال ترکمن صحرا، غارت اراضی ملت ترکمن، و برده سازی مردممان.
منصور گرگانی در فصل سوم کتاب خود، پیرامون اشغاال ترکمنصحرا توسط رضاخان، آغاز غارت و چپاول ملت ترکمن، غصب اراضی آنان و همچنین به بیگاری کشیده شدنشان توسط عوامل رژیم بیگانه ساخته پهلوی، مطالب بسیار عبرت آموز و روشنگری بیان داشته که در زیر با خلاصه ای ازآن آشنا می شویم:
« رضاخان میرپنج در اسفند 1299 (1920)، طبق نقشه ای که «ایرون ساید» و «میدل استون» فرماندهان قوای انگلیسی در قزوین، و «نورمن» سفیر انگلیسی در تهران تنظیم نموده بودند با هشت عرابه توپ و هجده مسلسل و تعدادی فشنگ و سازوبرگ جنگی که پادگان انگلیسی مستقر در قزوین در اختیارش گذارده بود، به تهران آمد و در کابینه سید ضیاءالدین طباطبائی، بعنوان سردار سپه وزیر جنگ شد، و در بیست و یکم آذرماه 1304 (1925) پس از یک دوره رئیس الوزرائی به تخت سلطنت نشست. دراین تاریخ او ثروتی نداشت و از لحاظ دولت و مکنت، مرد بی چیزی بود. اما وقتی پس از(16) سال سلطنت در بیست و پنجم شهریورماه 1320 (1941)، باز هم به دستور انگلیسیها، از سلطنت کنار رفت، یکی از ثروتندترین مردان دنیا بشمار می رفت. این ثروت بصورت اوراق سهام، اندوخته های نقدی و فلزی در بانک های معروف جهان، به امانت گذاشته شده بود.
غصب املاک بدین شکل آغاز شد، که درسال (1312) قانونی به تصویب رسید تحت عنوان «راجع به فروش خالصجات و قرضه های فلاحتی و صنعتی» که بموجب آن، دولت اجازه می یافت کلیه خالصجات را به فروش رسانیده و بهاء آنرا به امور مندرج در قانون مزبور اختصاص دهد[6]. خالصجات برای فروش عرضه شد، وشاه تمام آنهارا خرید، و سپس تحت این عنوان به سراغ سایر املاک رفت. نحوه غصب املاک، بنا باوضاع و احوال هر نقطه مملکت شکل خاصی داشت…
همانطوریکه در صفحات قبل گفته شد، طبق قانون «راجع به فروش خالصجات و قرضه های فلاحتی و صنعتی» مصوب (17) دی(1312)، دولت اجازه یافت کلیه خالصجات ( باستثنای بعضی از خالصجات تهران ) را به فروش برساند. دراین زمان استرآباد دارای (130) رَقَبه[7] خالصه بود، که هیچکدام از آنها در صحرای ترکمن قرار نداشت ( رجوع کنید به وزارت دارائی دفاتر خالصجات ).
اداره املاک اختصاصی، پس از تصرف این خالصجات اقدام به ثبت آنها می نمود. طبق قانون ثبت اسناد و املاک مصوب 21 بهمن (1311)، شاه می توانست این رقبات را بنام خود به ثبت برساند.
دیری نپائید که نه تنها تمام خالصجات به نام رضاخان به ثبت رسید، بلکه چندین بخش ثبتی درحوزه گرگان و گنبد به وجود آمد، و تمام اراضی ملکی و متصرفی مردم استراباد، فندرسک، علی آباد، مینودشت (حاجیلی)، آق قالا، کوموش دپه (گوموش تپه)، سیجیوال، بأش یوسغا، ییلقای، داز، دویه جی، بأهألکه (بهلکه)، بادراق، قوجوق، گؤکلنگ و جافاربای و آتابای، کُلا ًبه نام شاه به ثبت رسید، حتی عرصه ساختمانهای گنبد کاوس و بندر ترکمن( شاه) نیز بنام شاه مورد ثبت واقع شد، که شاه نسبت به زمین این خانه ها حق الارض می گرفت.
رضاشاه بدین ترتیب مالک تمام اراضی صحرای ترکمن گشت، و برای اسکان دادن طوایف ( کوچنده ) ترکمن، و بکار کشیدن نیروی انسانی، نظامی بوجود آورد، که ترکمن ها امروز آن را تحت نام «بیغار» یا بدیگر سخن «بیگاری» به یاد می آورند.
دراین دوره، مأمورین املاک اختصاصی و مباشران آنها مردم را به زور، وادار می کرد که زمین ها را کشت کنند و محصول آنرا به اداره املاک اختصاصی، به نرخی ارزان تحویل دهند. هر روز صبح، مباشران املاک، اهالی هر روستا را جمع می کردند و دسته دسته به سرکار می بردند. پرخاش، ناسزاگوئی، شلاق، از وسائلی بود که مأمورین املاک برای بکار کشیدن مردم مورد استفاده قرار می دادند. هنگامیکه در یک روستا حجم کار چندان زیاد نبود که مردم آن روستا را مشغول کند، کارهای آن روستا را به زنان و پیران واگذارمی کردند، و جوانان را به دهات مجاور ویا به بخش ها می بردند. مثلا کارهای ساختمانی که املاک پهلوی درعلی آباد، گرگان، کُرد کوی، گنبد، بندر تورکمن، داشت، به آنها تحمیل می شد. در مقابل این قبیل کارها مزدی پرداخت نمی شد. تمام ساختمانها، انبارها، و تأسیساتی که در دوره رضاخانی در این حوزه احداث شده، از طریق بیگاری بوده است. این سیستم، همچون سیستم بردگی، مبتنی بر ظلم، ستم، شلاق، و تحقیر انسان بود. گاهی اشخاص در زیر فشار ضربات شلاق و یا در زیر کار شاق، مجروح یا دچار نقص عضو می شدند.
دراین نظام، صاحبان اغنام و احشام، که فعالترین قشر صحرای ترکمن بودند نیز وضعی بهتر از دیگران نداشتند. هرسال محکوم بودند که از بابت هر رأس دام مبلغی بعنوان «علفچر» به مأموران املاک پهلوی بپردازند. نظام املاک پهلوی، اغلب به منظور استفاده های شخصی متصدیان، «علفچر» هر ناحیه را اجاره می دادند. این اجاره داران، افرادی ماجراجو و لات منش بودند و چون برای اجاره گرفتن مراتع مبالغی رشوه داده بودند، به صغیر و کبیر رحم نمی کردند. چند برابر آنچه که به حساب رضاخان می رفت از دامداران ترکمن باج می گرفتند. مأموران ژاندارمری و کادرهای مرزبانی حافظ و حامی و مجری اوامر آنها بودند. زیرا همگی دست بدست هم به جان دامداران ترکمن می افتادند…
در پایان سلطنت رضاخان وضع صحرا چنین بود:
1- مالکیت های جمعی و عمومی طوایف ترکمن از دست رفته و فقط یک نفر مالک صحرا بود و هرطور که میخواست اعمال مالکیت می کرد.
2- نیروی انسانی، مفت و مجانی و بصورت بیگاری بکارهای سنگین و طاقت فرسا کشیده می شد و هیچکس حق اعتراض نداشت و هرنوع مقاومت، با سخت ترین برخوردها مواجه می شد.
3- ثروت ها و اندوخته های کنز ( خزینه و ذخیره ) شده در زمان های قبل، بصورت باج مرتع، رشوه، به جیب رضاخان و مأمورین، اجاره دارها و ژاندارمها می رفت. »[8]
مرحوم منصور گرگانی، سپس به توصیف وضعیت صحرای تورکمن، وتورکمن صحرا در طول چندسال پس از اشغال ایران توسط قوای بیگانه و فروپاشی نظام رضاشاهی می پردازد، که واقعا ًپیام آور سعادت، آزادی و رفاه و آسایش برای ملت تورکمن بوده است. به سطور زیر توجه فرمائید:
« ایران، درشهریور (1320) توسط قوای متفقین اشغال شد و ارتش سرخ از رودخانه اَترک گذشت و بدون کوچکترین برخورد و مقاومتی، تمام صحرای تورکمن و گرگان و مازندران را تصرف کرد. قبل از آنکه نیروهای خارجی از مرز عبور کنند، رادیو لندن خبراشغال ایران را منتشر کرده بود، و ازهمان لحظه، رؤسای املاک اختصاصی، دوش بدوش افسران ارشد ارتش، فرار را بر قرارترجیح داده و حوزه صحرای ترکمن را ترک نمودند، و بدنبال آنها سربازان وظیفه تفنگ به زمین نهاده، و راهی دیار خود شدند. نظام رضاشاهی متلاشی می شد، و ستم بیگاری از صحرا رخت بربست.
مردم صحرا، بر سرزمین آباء و اجدادی خود مسلط شدند. اصول دیرین و گذشته مردم احیاء گشت. از پائیز (1320) کشت و زرع اراضی به شکلی جدید و با امیدی نوین آغاز شد. مردمی که حال و رمقی برایشان باقیمانده بود، و می توانستند سرمایه گذاری بنمایند، به فعالیت پرداختند.
ازین به بعد هدف از کشاورزی، تولید گندم، جو و کنجد بود، که زراعت های سنتی ترکمن محسوب می شد. دیگر مأمورین املاک اختصاصی وجود نداشتند تا مردم را به زور به کار وادارند، و بلکه این خود مردم بودند که با شوق و ذوق، زمین های خویش را به زیر کشت می بردند.
سال بسال زمین های بیشتری به زیر کشت می رفت. اضافه تولید به سایر شهرهای ایران، بخصوص مازندران ویا به خارج از کشور صادر می شد. ارتش سرخ خریدار عمده گندم، جو، دام، و حتی علف خشک صحرا بود. صنایع دستی ترکمن رواج دیرین خودرا باز می یافت. ترکمنی که از هستی ساقط شده بود، در پناه کار خلاق خویش، زندگی جدیدی را آغاز می کرد و سال بسال بر درآمدش افزوده می شد.
هرچند که دراین سالها، کشور دچار بحران سیاسی و اقتصادی بود، و حجم تولید پائین آمده بود، تا آنجا که کشت پنبه در صحرا بعلت بسته شدن راههای بین المللی، تعطیل گشت و تورم و گرانی، اقتصاد ملی را تحت فشار نهاد، ولی در صحرای ترکمن عملاً به علت ازبین رفتن فشارهای قبلی، و ظلم و ستم ناشی از بیگاری، حجم درآمد ناحیه افزایش می یافت. زیرا دیگر کسی باج نمی داد و ثمره کار متعلق به صاحب کار بود و درآمد ناحیه به خود ناحیه باز می گشت.
3- صحرای ترکمن از شهریور (1320) تا مرداد (1332).
در هفت سال اول این فاصله زمانی، یعنی پس از فروپاشی رژیم دیکتاتوری و بیگانه ساخته رضاشاهی، تا برقراری مجدد رژیم دیکتاتوری- راسیستی پسرش محمد رضاشاه پهلوی، بعلت ضعف حکومت مرکزی و حرکت و غلیان مردم بستوه آمده، رژیم مجبور می شود با هدف فرونشاندن هیجان مردم، بمنظور بقاء خود و یافتن فرصت تا تجدید قوا، به برخی اصلاحات حساب شده، از جمله پس دادن بخشی از اراضی که به زور وبصورت غیر قانونی غصب شده بود، تن بدهد، و قانون نیم بندی نیز دراین رابطه از مجلس می گذرانند، که اجازه اقامۀ دعوی علیه حکومت نیز در چارچوب معینی به دهقانان داده می شود.
منصور گرگانی با دقت و موشکافی فوق العاده ای این دوره را بررسی کرده، نشان می دهد که ملت ترکمن با تکیه بر سُنتهای دمکراتیک و مترقی خود، قدرت آنرا دارد که از هرفرصتی در جهت احقاق حقوق از دست رفتۀ خود از سویی، و بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی خود از سوی دیگر بهره برداری کند. همچنین درمقابل برقراری مجدد دیکتاتوری پسر رضا شاه نیز به مقاومتهای متحد، متشکل و آگاهانه دست بزند. دقت خوانندگان عزیز را به نکات برجسته این بخش از کتاب جلب می کنم:
« ترکمن بعد از شهریور (20)، همان راهی را پیش گرفت، که قبل از تسلط رضاخان، طی کرده بود. زمین متعلق به تمام طایفه بود، هیچ کس نمی توانست عنوانِ » بزرگ مالکی»، به شکلی که در سایر نقاط ایران مرسوم بود، داشته باشد. چرای دام برای همه آزاد است، و هیچ طایفه ای محق نیست، از طایفه دیگر باج بگیرد و بالاخره «شورای یاشولی های» هر طایفه، مرجع تصمیم گیری هستند. این اصول سنتی در تمام داد- خواست ها و پرونده های املاک واگذاری منعکس است.
با همه نقص ها و ایراداتی که بر قانون «راجع به دعاوی اشخاص نسبت به املاک واگذاری» وارد بود، وقتی دفاتر ثبت دادخواست های هیئت های املاک واگذاری را مورد توجه قرار دهیم، می بینیم که طوایف جعفربای نسبت به بندر ترکمن، سیجیوال، بش یوسغا، و سایر روستاها تا مرز اتحاد شوروی، یعنی نسبت به یورت قدیمی خود طرح دعوی نموده، و حکم به نفع آنان صادر شده است. همینطور روستاهای آتابای نسبت به کلیه زمین های خود طرح دعوی نموده و هیئت های املاک واگذاری حکم بر محکومیت اداره املاک پهلوی داه اند. پرونده های آتابای، آق قالا، ییلقای، داز، دویه جی، بأهألکه ( بهلکه )، بادراق، قوجوق، قسمتی از قان یوقماز، گؤگلنگ، معروف اند و بدون استثناء تمام متقاضیان و مدعیان در مرحله نخستین و تجدید نظر، موفق به تحصیل حکم بر محکومیت املاک پهلوی شده اند.
دراین سالها صحرای ترکمن طبق مندرجات همان قانون، تحت تصرفات مالکانه و زارعانه مردم ترکمن بود، و هیچ کس ادعایی نسبت به اراضی نداشت.

واقعه 15 بهمن (1327) و اثرات آن بر ترکمنصحرا:
در 15 بهمن ماه سال (27)، محمدرضا پهلوی در محوطه دانشکده حقوق دانشگاه تهران مورد اصابت گلوله ناصر فخرآرایی قرار گرفت. این حادثه قسمتی از توطئه ای بود، که علیه مردم ایران تنظیم شده و بعلت زنده ماندن شاه به شکل دیگری درآمد که خلاصه آن عبارت بود از توقیف شدن اشخاص آزادیخواه و مخالفین دولت، تعطیل کلیه روزنامه های مخالف رژیم، بسته شدن احزاب سیاسی، تغییر اصل چهل و هشتم قانون اساسی و افزایش قدرت شاه در انحلال مجالس، و برقراری حکومتی خودکامه، و بالاخره پس از پنج ماه از تاریخ سوء قصد، تقدیم لایحه «بازگشت املاک و مستغلات اعلیحضرت شاهنشاه فقید به ملکیت اعلیحضرت همایون محمدرضاشاه پهلوی» به مجلس شورای ملی، و تصویب آن در 20 تیرماه (1328) که مجموعا تجاوزاتی بود علنی به حقوق اساسی و حقوق مدنی مردم ایران.
در محیط خفقان آور سال (1328)، یورش مأمورین دربار شاهنشاهی به قراء و قصبات صحرای ترکمن آغاز گشت. مأمورین می خواستند از تمام قراء بهره مالکانه اخذ کنند. حال آنکه به موجب احکام صادره از طرف دادگاههای املاک واگذاری، زمین به مردم ترکمن تحویل داده شده بود و ایادی شاه حق نداشتند چنین مزاحمت هایی فراهم نمایند. قانون اخیر بهیچ وجه نمی توانست حقوق ناشیه از قانون «راجع به دعاوی اشخاص نسبت به املاک واگذاری» را ازبین ببرد. ولی سازمان املاک و مستغلات پهلوی که اسدالله علم آنرا اداره میکرد، این حرفها را نمی شنید. خاصه اینکه رفته رفته، کارمندان دزد، رشوه بگیر، کثیف و فاقد هرنوع صلاحیت اخلاقی، دراین مؤسسه جدید التأسیس جمع شدند، و دندانهای خودرا برای چپاول و تاراج هستی دهقانان و خرده مالکان، تیز کردند.
باج بگیران املاک پهلوی، با کمک مأمورین ژاندارمری، در دهات و قصبات ترکمن براه افتادند، و مردم را تحت فشار قرار دادند، اما کسی مالکیت شاه را به رسمیت نمی شناخت، و برای قانون مذکور احترامی قائل نبود، و آنرا نوعی تعدی و تجاوز تلقی می کرد. در بعضی از قراء ترکمن، مأمورین شاه مضروب و مجروح باز می گشتند. زیرا همه می دانستند که وقف این املاک خلاف قانون است. مطابق شریعت اسلام، مال غصبی را نمیتوان وقف کرد. این عناوین فقط برای عوام فریبی، وتاراج و غارت توده مردم بکار می رفت
در اواخر سال (1328) و اوایل سال (1329) دیگر مسلم شد که ترکمن به املاک پهلوی باج نمی دهد، و بهر نحوی شده است نمی گذارد روزهای سیاه قبل از شهریور 20 باز گردد.
تلاش مأمورین اداره املاک پهلوی، بیفایده بود و مقاومت دسته جمعی دهقانان ترکمن نمی گذاشت کاری ازپیش رود. شاه از ترکمنصحرا درآمدی نداشت تا مطابق گفته صاحبدیوانی در مجلس شورای ملی، از درآمد این املاک مخارج دربار تأمین گردد و شاه دچار فقر مادی نشود[9].
فرمان (1329) یا نیرنگ دیگر شاه:
جنبش خودبخودی دهقانان ترکمن، وسعت یافت. اداره املاک پهلوی در جمع آوری بهره مالکانه، عقب نشینی کرد. درنتیجه دستور داده شد، فقط از قرائی بهره مالکانه وصول گردد که مردم ترکمن نسبت به آن قراء، داد خواست استرداد به دادگاه های املاک واگذاری تسلیم نکرده باشند. ویا اینکه محکوم به بی حقی شده باشند. اینک اداره املاک پهلوی می خواست، که طبق قانون عمل کند. زیرا شکایات زیادی از طرف روستائیان بعمل آمده بود، دائر بر اینکه مأمورین املاک از قراء ملکی و متصرفی طوایف ترکمن که شاه نسبت به آنها محکومیت یافته است هم، مطالبه بهره مالکانه می نمایند.
ولی بعدا معلوم شد، که اگر بخواهند فقط به این قراء اکتفا کنند، بهره مالکانه ای جمع آوری نمی شود. زیرا اکثریت قراء و قصبات صحرا، به موجب احکام صادره از مالکیت شاه در آمده و تعلق به مردم داشت.
دراین موقع که مسلم شد، املاک غصبی شاه از طریق وصول بهره مالکانه فایده ای دربر ندارد، و بهیچ وجه 70 میلیون تومان مورد توجه و اشاره شاه، وصول شدنی نیست، فرمان مصوبه (1329) از طرف شاه صادر شد، دایر بر اینکه فعلا (2000) قریه و آبادی املاک سلطنتی بین زارعین تقسیم، و به اقساط طویل المدت، بهاء آنها دریافت شود. شاه اینک با زمین های غصبی می خواست، خودرا اصلاح طلب بنمایاند.
ناگفته نماند که، یک عامل دیگر نیز شاه را وادار میکرد نسبت به تقسیم اراضی اقدام کند، و آن سیاستی بود که آمریکائی ها در ایران و سایر کشورهای جهان سوم تعقیب می کردند. از زمانیکه «اصل چهار» در روستاهای ایران به کار افتاده و کارشناسان و متخصصین آمریکائی موفق شدند تمام روستاهای ایران را بازدید کنند، به این نتیجه رسیدند که نظام ملک داری و سیستم ارباب و رعیتی بایستی برچیده شود. این برنامه ای بود که در مقابل کمونیسم بین المللی و احزاب چپ تنظیم شده بود.
مقامات آمریکائی مرتبا و مصرانه از شاه درخواست می کردند که، برای تثبیت اوضاع یک رفرم ارضی بنحوی که مستشاران آمریکائی دیکته می کنند بایستی انجام گیرد. حتی اعطای هرنوع کمک به ایران را، مشروط به انجام این اصلاحات کرده بودند. به این لحاظ نیز شاه برای جلب موافقت آمریکائیها به صدور فرمان (1329) دائر بر تقسیم اراضی سلطنتی اقدام کرد.
اداره املاک و مستغلات پهلوی، بلافاصله پس از صدور این فرمان، شروع به نقشه برداری دهات صحرای ترکمن نمود. اما این روستاها اغلب مورد استرداد قرار گرفته و شاه نسبت به آنها محکوم بود و قانونا نمی توانست مورد معامله قرار گیرد. بهمین جهت دهقانان و خرده مالکان به دولت وقت شکایت کردند. این اقداملت خلاف قانون، مصادف شد با روی کار آمدن دکتر محمد مصدق قهرمان ملی ایران که با هرنوع بی عدالتی به شدت مبارزه می کرد. به محض اینکه زارعان و خرده مالکان ترکمن شکایات خودرا به نخست وزیری و وزارت دادگستری تقدیم داشتند، بازرسانی به محل اعزام شدند و از خودسری ها و خودکامگی های متصدیان، مشاوران، و مأموران املاک پهلوی جلوگیری به عمل آوردند. دراین مورد است که محمدرضا پهلوی در کتاب انقلاب سفید خود از دکتر مصدق شکوه و ناله سر می دهد که: «… ولی اندکی بعد ازآن، اراضی سلطنتی توسط دولت وقت که مخالف تعدیل مالکیت بود متوقف ماند و فقط پس از سقوط آن حکومت بود که این برنامه دنبال شد[10]…»
آری، دکتر مصدق اجازه نداد که شاه زمین های مردم ترکمن را بگیرد و بخود آن ها و سوگولی های درباری به فروش برساند، و بهاء آنرا به خارج بفرستد. در طول حکومت دکتر محمد مصدق، صحرای ترکمن با آهنگی سریع رشد و توسعه یافت. زراعت سریع تر از گذشته مکانیزه گشت. حجم تولید افزایش یافت. نظری به منحنی حجم تولید پنبه نشان می دهد که دراین مدت کوتاه چگونه تولید اوج گرفته و سطح درآمدها بالا رفته است.
در زمان دولت دکتر محمد مصدق، تأسیسات جدیدی، در اقتصاد صحرای ترکمن شکل گرفت، و آن تشکیل شرکتهای تعاونی ملی بود. این شرکتها، بین روستائیان صحرا تشکیل می شد، تا با سرمایه های خرد و ناچیز خود، کارهای بزرگتری انجام دهند. ازین طریق آنهایی که قادر نبودند، وضعیت خودرا با مکانیزاسیون کشاورزی تطبیق دهند، با کار دستجمعی و تعاونی، دست واسطه ها را از دامن روستاها کوتاه می کردند و کالاهای خودرا به قیمتی بالا در بازارهای عمده فروشی عرضه می نمودند. » [11]

4 – از کودتای 28 مرداد (1332) تا انقلاب اسلامی 29 بهمن (1357):
الف- استقرار دیکتاتوری محمدرضا شاه پهلوی و بازتاب آن بر ترکمن صحرا (فصل 5 کتاب): از آنجائیکه مطالب این فصل، بیانگر تعیین شدن سرنوشت اسفناک آینده ملت ترکمن و دیگر ملتهای تحت ستم ایران، از سوی حکومت مرکزی می باشد، کل آن، با اندکی اختصار آورده می شود.
« در 28 مرداد ماه (1332)، حکومت قانونی دکتر محمد مصدق، با کودتائی که از طرف سیا و همکاری های سازمانهای جاسوسی بریتانیا، برنامه ریزی شده بود، سقوط کرد و سرلشکر زاهدی، یکی از فاسدترین افسران قدیمی ارتش ایران، که مردم شمال به خصوص خلق ترکمن از او خاطراتی بس تلخ داشتند، بر سر کار آمد.[12]
مأمورین سیا در ایران، که در رأس آنها کرمیت روزولت رئیس سازمان سیا در خاورمیانه قرار داشت، برای نخست وزیری شخص دلخواه خود از شاه «سفید امضاء» گرفته بودند. این سفید امضاء مقارن کودتا، به دستور سفارت آمریکا و به خط هیراد منشی دربار، به نام سرلشگر زاهدی پر شد.
سقوط حکومت ملی مصدق، که اینچنین به وقوع پیوست، سرآغاز بیدادگریهای سازمان املاک و مستغلات پهلوی در صحرای ترکمن بود. ازین پس مأموران املاک و مستغلات پهلوی، و در رأس آنها مشاوران قضائی آن سازمان، با هزاران خدعه و نیرنگ، تلاش می کردند تا مردم ترکمن را از سرزمین های آباء و اجدادی خود برانند، تا سرسپردگان دربار محمدرضا پهلوی، به جایشان نشینند.
بطور اجمال میتوان گفت که سقوط حکومت ملی و قانونی دکتر محمد مصدق، این اثرات را در صحرا بخشید:
1- دادنامه ها، اجرائیات، صورت مجالس تحویل تحول هیئت های رسیدگی به دعاوی املاک واگذاری، که به موجب آن ها شاه محکومیت یافته ، و خرده مالکان ترکمن رسماً و قانوناً صاحب ملک و آب شده بود، کان لم یکن گشت. اگر احیاناً، بعضی از قضات شرافتمند، در دفاع از حقوق مردم، و حاکمیت قانون اقداماتی نمودند، با بیرحمانه ترین شکل، مورد تعدی و بی احترامی مقامات مافوق قرار گرفتند.
2- شمس ها، اشرف ها، فاطمه ها، شاهپورها، دیباها و دیگر وابستگان به خاندان پهلوی، به عنوان قدرت های جدید به صحرای ترکمن راه یافتند، و دنبال آنها، نمایندگان، سرپرست ها، پیشکاران هریک با دندانهائی تیزتر از اربابان خود، به جان مردم ترکمن افتادند. درکنار سازمان های زراعتی هریک از والاحضرت ها، سازمان های دیگری، به نام این خدمتگزاران وابسته، به وجود آمد و دست تعدی و تجاوز به سوی مردم دراز نمود.
3- زاندارمری، به شکل یکی از مؤسسات وابسته به دربار، بجان مردم افتاد. اگر ژاندارمری در زمان رضاخان، برای املاک پهلوی و بالا بردن عوائد شاه تلاش می کرد، و به گرفتن رشوه اکتفا می نمود، اینک می خواست صاحب زمین بشود، ملک تهیه کند، زمین را با آب و قنات و تأسیسات، از آن فرماندهان، تیمساران خود بنماید. تا آنجا که بدون اغراق، تمام فرماندهان ژاندارمری، جز تنی چند، صاحب زمینهای ترکمن صحرا بودند.
4- ساواک، بعنوان یک قدرت جدید، برای سرکوبی مردم ترکمن به اظهار وجود پرداخت. ژاندارمری هم مجری دستورات ساواک بود. هر مقاومتی، توسط ساواک سرکوب می شد. اطاقهای ساواک ، اغلب محل ایذاء دهقانان و خرده مالکانی بود، که در مقابل بیدادگری های املاک پهلوی، مقاومت کرده بودند. وکلای دادگستری را بازداشت می نمودند. برایشان پرونده در کمسیون امنیت اجتماعی می ساختند و گاهی هم وکیل دادگستری را با دستبند باین سو و آنسو می کشاندند، از شهری به شهری می بردند، تا مردم بدانند که نباید در مقابل املاک پهلوی بایستند و برای خود وکیل بگیرند!
ساواک، در غصب و تصرف زمین های صحرا، ذینفع بودند و تمام رؤسا، معاونین، و شخصیت های ساواک، صاحب زمینهای مردم ترکمن شدند و بهمین جهت، با شکلی وحشیانه تر، از نقاط دیگر مملکت، به ایذاء مردم این سامان پرداختند. در زمان سرلشگر مُزَیّن کار بدانجا کشید که یک نفر از افسران عالیرتبه ساواک، همواره معاونت املاک پهلوی گرگان را در اختیار داشت، تا بدون دفع وقت، نسبت به بازداشت و ارعاب دهقانان اقدام شود.
5- سازمان املاک و مستغلات پهلوی، اگر در گذشته فقط «رشوه» می گرفت، اینک رشوه هم می پرداخت. این پدیده جدیدی بود که بعد از سقوط دکتر مصدق، دراین سازمان مرسوم گشت. از زمانیکه مهندس محمد حسین رهبر، یکی از غلامان خانه زاد اسدالله علم، رئیس اداره املاک و مستغلات پهلوی در گرگان شد، علاوه بر ارعاب، تهدید، شکنجه و زندان، که از ابزار سیاست بنیاد پهلوی بود، «رشوه» نیز برآنها اضافه شد.
رشوه تحت عنوان پاداش، به کسانی پرداخت می شد، که خدمتی برای املاک پهلوی می نمودند. این «رشوه» گاهی به صورت نقد، و چک های صادره بود، و زمانی به صورت ملکی بود، که به شکل قطعات زمین، داده می شد. اگر رئیس ثبت محل، اسناد مالکیتی برخلاف قانون بنام شاه صادر میکرد، بی اجر نمی ماند، و از طرف رئیس املاک قطعه زمینی به او تملیک می شد. یکی از بازرسان قضائی، به وزارت بازرگانی گزارش داد که «اطاق دادستان گرگان، آنقدر که به بنگاه معاملات ملکی شبیه است، به اطاق دادستان شباهتی ندارد»…
6- سیاست انهزام: (تاراندن و کوچاندن) قومیت ترکمن، بیش از گذشته به اجرا درآمد. از یک طرف، زمینهای ترکمن به متنفذین مملکتی، و بویژه به درباریان و اعوان و انصار آنها انتقال یافت، تا موجبات تخلیه صحرا، از خلق ترکمن فراهم شود، ویا لااقل خصوصیات نژادی، قومی، زبان و فرهنگ ترکمن، دربین سایر مردمی که دراینجا استقرار می یافت، مستهلک گردد. و از طرف دیگر، در تقسیمات کشوری، صحرای ترکمن را قطعه قطعه نموده، و هر قطعه را به قسمتی از نواهی فارس نشین همجوار منظم نمودند، تا ترکمن نتواند از لحاظ سیاسی اظهار وجود کند.
از لحاظ انتخابات پارلمانی، بندر ترکمن ( بندرشاه ) ضمیمه کرد کوی و بندرگز شد، آق قالا (پهلوی دژ) و کوموش دپه: ( گوموش تپه ) جزو گرگان گشت، جرگلان جزو بجنورد باقی ماند. حال آنکه مردم ترکمن می بایست به علت اینکه سنی مذهب، و دارای فرهنگ و سنتی متفاوت از بخشهای همجوار فارس نشین هستند، دارای کرسی های مستقلی در مجلس شورای ملی باشند. اجرای چنین سیاستی، بدین منظور بود که وحدت جغرافیائی صحرای ترکمن، ازهم پاشیده شود، تا مردم ترکمن آسانتر تازیانه های نظام استبدادی محمدرضا پهلوی را تحمل کنند.
سیاست ازهم گسستن صحرای ترکمن، از طرف «اسدالله علم» که مدتی رئیس بنیاد پهلوی، و سپس نخست وزیر و بالاخره وزیر دربار محمدرضا پهلوی بود، اعمال می شد، وی کراراً در مجالس و محافل به این نکته اشاره کرده بود. مخصوصاً نسبت به فروش زمین های صحرا به غیر بومی ها، حساس بود و اصرار می ورزید. این » نظریه » را کسانی که با او در تماس بودند کراراً می گفتند، که منظور از معامله زمین به متنفذین مملکتی، تعقیب چنین سیاستی است. به قول ایشان: » ترکمنی که بی زمین می ماند، مجبور بود برای کار به شهرهای دیگر ایران رو آور شود «[13].
اسدالله علم، برای اجرای این منظور یکی از غلاملن و نوکران خانه زاد خود، موسوم به محمد حسین رهبر را در رأس املاک پهلوی گرگان نهاد. در زمان تصدی او بود، که املاک پهلوی موفق شد بزرگترین فروش ها را بنماید. دراین موقع بود که زمین های صحرای ترکمن در بورس قرار گرفت، و حواله هائی که از طرف وی، در اطاق کار، منزل، و مجالس میهمانی صادر می شد، بازار سیاه پیدا می کرد، و این حواله ها به چند برابر قیمت، خرید و فروش می گردید. حواله هایی که خریداران نمی دانستند زمین موضوع آن، کجاست؟ در کدام نقطه صحرا قرار گرفته و چه کسی برروی آن زندگی می کند؟ این حواله ها «نه دید» یا بدیگر سخن دیده نشده معامله می شد…
7- بعد از والاحضرت ها، و والاگهرها که با اعوان و انصار خود گروه تاراجگری بودند، دسته دیگری که برای خرید زمین از املاک و مستغلات پهلوی حق تقدم داشتند، شخصیت های سیاسی یا نظامی بودند، که در جریان کودتای ننگین (28) مرداد، به نفع رژیم نقشی ایفا کرده بودند. این دسته خود را از رژیم طلبکار می دانستند، و دربار نیز به آنها قول داده بود که پاداش خیانت های آنها را از زمین های مردم ترکمن کارسازی نماید. اگر دفاتر ثبت اسناد و املاک حوزه های گرگان و گنبد را ورق بزنیم، و لیست خریداران غیر محلی زمین های صحرا را بررسی کنیم، می بینیم که گروه های زیر از انتقال گیرندگان عمده زمین های ترکمن صحرا بوده اند: 1-افسران بازنشسته ای که کانون افسران بازنشسته را در زمان حکومت دکتر مصدق تشکیل دادند، و در جریان ربودن افشار طوس و قتل وی، ونیز در جریان کودتای (28) مرداد بطورمؤثر شرکت داشتند. 2- افسران شاغلی که دراین کودتا فعالانه شرکت کردند. 3- امرای ارتش، یا کسانیکه در دادگاههای نظامی، جوانان وطن دوست این آب و خاک را به اعدام، و حبس های طویل المدت محکوم می نمودند. 4- چاقوکش هایی که در جریان کودتا، به طور مؤثر دخالت کردند. 5- زنان بدکاره ای که در جریان کودتا، صحنه گردان بودند، ویا در خانه های وابسته به دربار، نقشی ایفا می کردند. »[14]
ب- تجاوز به اراضی خرده مالکان ( فصل 6 کتاب ): مضمون این بخش، ارائه اسناد معتبر، پرونده های دعاوی اشخاص و روستاها، ونیز تصویر صحنه های وحشیانه و چندش آور، در جهت پیاده شدن نهایی نقشه های شومی است، که در قسمتهای بالا بیان گردید. در چارچوب این نوشته، به آوردن برخی پاراگرافهای گویا اکتفا می کنیم:
« شاه می توانست زمین های هر آبادی را بین خود اهالی آن آبادی تقسیم کند و بهاء آنرا هم دریافت دارد. زیرا در این تاریخ، ترکمن حاضر بود نسبت به زمین متصرفی خود که هر روز مشکلی برایش ایجاد می شد، سند مالکیت در اختیار داشته باشد، تا از این طریق بلکه بتواند دفع ظلم و تعدی کند. ولی همانطوریکه دیدیم، دربار ایران، علاوه بر سیاست تاراج و غارت مایملک مردم، هدف دیگری هم در پیش داشت، و آن این بود که یکپارچگی ترکمن منهزم شود. شخصیت های متنفذ تهران، به صحرا بیایند و به دنبال خود کارگران و اشخاص غیر ترکمن را در صحرا مستقر کنند، تا شاید پس از سالها زبان و نژاد و قومیت ترکمن مستهلک گردد.
سال های (1328) به بعد را بایستی مرحله اوج یورش زمین خواران وابسته به رژیم سابق، به صحرای ترکمن دانست. از این تاریخ دستجات مختلف وابسته به نظام شاهنشاهی، برای گرفتن زمین های صحرای ترکمن، و معامله با اداره املاک پهلوی به مسابقه می پردازند. همانطور که در صفحات قبل اشاره شد، افسران بازنشسته، امرای ارتش، اعضای دادگاههای نظامی، درباریان از مستخدمین گرفته تا رؤسا و کارمندان دفتری، استانداران، وزراء و بطورکلی شخصیت های سیاسی و نظامی مملکتی همه و همه در عرصه صحرای ترکمن برای خرید قطعه ای زمین به ترک تازی پرداختند. (در حقیقت به فارس تازی پرداختند. ب. گری).
مهندسان و نمایندگان ثبت، حتی فرصت نمی یافتند نقشه زمین را پیاده نموده و صورت مجالس تفکیکی آنرا بنویسند. گاهی در راهروهای اداره ثبت، و زمانی در گوشه مسافرخانه ها و میخانه ها، ویا در محوطه باغ املاک پهلوی، نقشه قراء و قصبات ترکمن صحرا را از کیف و یا جیب خود بیرون می آوردند، و صورت مجالس تفکیکی آن را تنظیم می کردند، و بدست این گروه از راه رسیده می دادند.
دراین سالها سیل پول از گرگان و گنبد، به سوی حساب های املاک پهلوی در تهران در جریان بود. برای اینکه مجسم کنیم چه میزان پول از بابت زمین های صحرای ترکمن در 25 سال اخیر به حساب شاه ریخته شده است، کافیست بدانیم که 80 درصد (80%) از سطح صحرای ترکمن توسط املاک پهلوی غصب و به فروش رفته است[15].
در این سال ها قتل، جرح، ضرب، نقص عضو، تخریب زراعت، ورود به منازل به عنف، تخریب خانه های روستائی مردم ترکمن معمول بود.[16]
پس از تسلط بی چون و چرای شاه بر صحرای ترکمن، والاحضرت ها و والاگهرها، موجودات عجیب الخلقه بودند، که باین ناحیه راه یافتند. غلامرضا کلاله ( آی درویش )، شمس ( گل چشمه )، اشرف ( قلعه محمود )، فاطمه ( تاتار )، و سایرین نقاط دیگری را بزیر چنگال ستم خویش کشیدند. به دنبال این موجودات فاقد فرهنگ و تمدن و انسانیت، نمایندگان، پیشکاران، سرپرست ها، و عناوینی ازین قبیل، بساط تجاوز و تعدی خود را بر صحرا گستردند. این طفیلی ها، زیر سایه اربابان، زشت ترین اعمال ضد بشری را مرتکب می شدند. سرشت آنها از مردم آزاری، سادیسم، بی رحمی، تنیده شده بود.
والاحضرت ها بدنام ترین و فاسد الاخلاق ترین افراد را برای اداره امور خود انتخاب می کردند. مثلا سرپاس مختاری، گشتاپو و دژخیم رضاخان، سرپرست و پیشکار شمس پهلوی شد. کسی که در دوره رضاخانی ریاست شهربانی کشور را داشت، و باعث دربند کشیدن آزادمردان و منور الفکران شده بود. کسی که در زندان شهربانی بدون محاکمه، زندانیان سیاسی را می کشت، آنها را شکنجه می داد و صدها حرکت ناشایست دیگر مرتکب می شد.
وقتی مختاری پیشکار شمس شد، یورش وحشیانه و غیر انسانی به هستی ترکمن های مقیم در اراضی ( گل چشمه ) آغاز گشت. سرپرست ( گل چشمه ) ، تراکتور می انداخت و زراعت های سبز شده زارعان را تخریب می کرد. آب شالیزارها را بر میگردانید، تا شالیها خشک شده و بولوزور به راحتی بتواند آنرا زیرورو کند. دامهای مردم را تارومار می کردند. خانه ها و اوبه ها را ویران می ساختند، تا ترکمنی در( گل چشمه ) باقی نماند.»[17]
در فصل هفتم وضعیت کلیه اراضی ترکمن صحرا را از نظر حقوقی و انواع مالکیت آن، با اسناد و مدارک روشن می سازد. اگر حکومتگران جدید می خواستند، می توانستند بر اساس آن بسیاری از مسائل ارضی را در منطقه حل و فصل نمایند.

2010,09,13

منبع : سایت حزب مردم بلوچستان Ostomaan.org

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: