مرگ بر دیکتاتور، زنده باد ارتجاع

احمد مرادی
3 آبان 1394

رژیم شاه و حکومتش را دیکتاتور و مستبد خواندیم که در واقع چنین بود ، خواهان آزادیهای دمکراتیک و تأمین عدالت اجتماعی بودیم که همگان با تفکرات مختلف فرصت عرض اندامی در جامعه داشته و زحمتکشان کشورمان به حق خود رسیده و توده مردم را حق انتخابی برای مسیر آتی خود باشد. زیر علم مرگ بر شاه همه گرد آمدیم ، از مذهبی انواع نوع خود گرفته تا کمونیستها و نیروهای به اصطلاح لیبرال ، بدون اینکه یکدیگر را کاملا شناخته باشیم و بدانیم که آن چه میخواهد و این چه میخواهد و هدفشان از شرکت در این جنبش ضد شاهی چیست و در پی ایجاد چه نوع حکومتی هستند و تنها قرابتشان با من و امثال من در ضد شاه بودنشان بود.

یاوه گویی های نهایت متحجرانه و ارتجاعی قشر جامعه روشنفکران افراطی متملق شریعت اسلامی از نوع آل احمدها و شریعتی ها ، این مبلغان مدیحه سرای بنیاد گرای حکومتی از نوع ولایت فقیهی در ایران را زیاد جدی نگرفتیم ، حکومت شاه سنگ را بسته و سگ را آزاد کرده بود ، به اعتقاد خود در راه رهایی توده خلق از ظلم و ستم و استثمار، و سعادتمندی آنها اعتقادی ایمانی داشتیم و در آن راه هر آنچه را که در توشه داشتیم به میان آوردیم. مرگ و زندان و شکنجه متحدان ضد شاهی دیروزمان و تبعید و آوارگی از دیار خود را بجان خریدیم و صد افسوس و صد افسوس که با همه آن ، شریک و همراه آن سوارکاری گردیدیم که اسب جهالت و بربریت خود را در سیطره تمام کشور به تاختن گرفت و هزار بار تأسف که هنوز با گذشت اینهمه سال بر خود نیامده و هنوز غافل از آنیم و یا باورمند نیستیم و شاید هم فاقد آن توان هستیم و نمی خواهیم بیاموزیم و بدانیم که در کجای این رزم میان پلیدی و نیکی ایستاده بودیم و پلید که بود و نیکی چه بود .
واقعیت اینست که انقلاب سال ٥٧ ایران از منظر توجه به تناسب و توازن قوا و الزام شناخت از ماهیت افکار و اهداف نیروهای شرکت کننده در آن و به لحاظ اهمیت درک و آگاهی از قانونمندیهای انقلاب و واقعیتهای موجود جامعه جهت بهره گیری مناسب از موقعیتها و فرصتها برای پیشبرد اهداف خود ، بدون شک حاوی درسهای ذیقیمتی برای همه آن افراد و جریانات واقع بینی است که در گذر از تجربیات ناکام و تلخ گذشته در پی گشایش دریچه های نوینی از نوع نگرش و برخورد به پدیده ها و حوادث روزمره امروز ملی و بین المللی می باشند.
بر اساس این تجارب پیشین ، امروز دیگر کاملا آشکار گردیده و آن به یکی از اصول اولیه هر مبارزه سیاسی بدل شده است که قانونمندی توجه به تناسب و توازن نیرو و تشخیص درست دوست و دشمن و شناخت از ماهیت و اهداف آنها الزاما در هر جامعه ای باید مورد توجه قرار گرفته و آن شکلی جهانشمول داشته و فاقد مرز است و هیچ سیاستمداری نمی تواند در چهارچوب عقاید و اعتقاداتش بدون عدم پایبندی و تبعیت از این اصل به سیاست گذاری بپردازد. به بیانی دیگر ، این دیگر یک اصل بدیهی و از شیوه های متداول هر بازی سیاسی خردمندانه است که در امر مبارزه و سیاست اتحادها ، نمیتوان با هر جریانی وصلت نمود و یا به سرنگونی نظامی بخاطر اعمال برخی سیاستهای مستبدانه اش بلافاصله حکم صادر کرد. میتوان با جریانی و حتی کشوری بطور مقطعی و تاکتیکی پیرامون یک یا چند موضوع مشخص اتحاد عمل داشت ، ولی در این حالت نیز باید که همگرایی خط مشی سیاسی خود با دیگران را مبنا قرار داد. نیروی واقع بین سیاسی در قضاوت نسبت به این و یا آن نیرو و یا حاکمیتی ، مجموعه اشتراکات و مؤلفه ها را در نظر میگیرد و نه یک وجه مشخص را و بسته به اهداف برنامه ای خویش موقعیت و جایگاه خود و دیگران را مورد ارزیابی قرار داده و تنها بدنبال بررسی دقیق و همه جانبه دیگر نیروها و شناخت از سیاستها و ایجاد نوع حکومت مطلوب آنها است که با آنان مرزبندی کرده و یا به همگرایی و ائتلاف با آنها روی می آورد.
متأسفانه این اصول اولیه مبارزه سیاسی در میان بسیاری از روشنفکران به اصطلاح عدالت جوی کشورمان که ظاهرا حافظه تاریخی خود را از دست داده و آموزه های انقلاب سال ٥٧ را بباد فراموشی سپرده اند در فرای مرزهای جغرافیایی کشور گویا فاقد اعتبار و مشروعیت بوده و لجوجانه بر بازی با مهره های کهنه و بی اعتبار گذشته خود اصرار دارند که موضع گیریهای آنان در قبال مسائل خاورمیانه و جهان و بویژه سوریه نمونه بارز آنست که جا دارد کمی بر روی آن مکث نمود.
پیرامون حوادث جاری خاورمیانه که کشور سوریه از چند سال پیش به نقطه برخورد و تصادم بسیاری از کشورهای بزرگ و کوچک جهانی و منطقه ای بدل شده و همینطور در رابطه با اهداف ژئوپلتیک آمریکا در خاورمیانه ، تا بحال هزاران مطلب و اسناد و فاکتهای روشنگر و افشاء کننده زیادی انتشار یافته و امروز دیگر هر عقل سلیمی به دروغ پردازیهای آمریکا در رابطه با دمکراسی و حقوق بشر و چگونگی و علت شکل گیری گروههای تروریستی و صف آرایی اقتدارگرانه کشورهای منطقه ای متحد آمریکا و حامیان اصلی تروریستهای آدمخوار اسلامی در منطقه پی برده و واقف است. جالب توجه آنکه بخش قابل ملاحظه این روشنگری ها که در واقع اعلام و اعتراف به شکست سیاستهای نئولیبرالیستی نئوکانها در منطقه بشمار می آید ،از زبان خود عاملین و بانیان این بحران از برخی سناتورهای برجسته جناحهای مختلف کنگره آمریکا گرفته تا هیلاری کلینتون و حتی خود آقای اوباما صورت گرفته است.
حال با توجه به این واقعیات ، در ارائه کلی ترین تصویر از آرایش نیروهای درگیر در جنگ منطقه خاورمیانه میتوان امروز در عام ترین وجه بصراحت از وجود دو جبهه متخاصم و آنتاگونیستی توحش و مدنیت در این منطقه صحبت کرد. به بیانی دیگر و ساده تر ، در یکسوی این جبهه طیف وسیعی از نیروهای شدیدا متنوع و ناهمگون بربرمنش و آدمخوار و وحشی و اسلام گرای سنی و شیعه و ملی گرای شریعتمدار و متفق الهدف بر ایجاد حاکمیتی مبتنی بر شریعت اسلامی و یا صد در صد ملی با حمایت آمریکا و انگلیس و برخی متحدین اروپایی و منطقه ای اش قرار داشته و سوی دیگر این جبهه را ائتلافی از نیروهای مترقی و چپ و طیفی از روشنفکران ملیتهای مختلف و همچنین افراطی ناسیونالیستی و کشورهای سکولار عربی و حکومت سکولار بشار اسد با همه کاستیهای خود در ایجاد حکومتی غیر دینی و سکولار و دمکراتیک عبارت می سازد و طبیعتا موضعگیری در قبال این حوادث بسته به اینکه چه سیاستی عمده گردیده و اتخاذ گردد ، فرد را بطور آگاهانه و یا نا آگاهانه در کنار و همگرایی با یکی از این دو جبهه قرار میدهد.
با مشاهده رویداد های خونباری که امروز در خاورمیانه همچنان جاری است ، بنظر میرسد که حوادث دوران اوان انقلاب ٥٧ ایران در سیمایی دیگر و در بعدی بمراتب وسیعتر و پیچیده تر در شکل تراژدی- کمدی خود در منطقه و مشخصا حول کشور سوریه در حال تکرار است . موضعگیری برخی افراد و جریانات سیاسی در عمده کردن اغراق آمیز خطاهای سیاستهای داخلی بشار اسد و تلویحا آقای پوتین که عمدتا تحت تأثیر تبلیغات جهت دار رسانه های امپریالیستی و صهیونیستی قرار دارند ، ضمن اینکه آنها را عملا در کنار جبهه توحش قرار میدهد ، در عین حال یادآور همان تراژدی و تکرار خطای فاجعه باری است که ما و مردم ایران زمانی آنرا مرتکب شدیم.
در کنار طرح این مسئله در عین حال از ذکر این حقیقت نباید ابایی داشت که شاید آقای بشار اسد آن چهره مطلوب و ایده آل امروز برای جامعه سوریه نباشد و تحت مناسبات کنونی جهانی ، لاجرم او نیز روزی از قدرت کنار گذارده شود که در این مورد در نهایت باید مردم سوریه تصمیم بگیرند ، ولی نباید فراموش کرد که با همه اینها ، حکومت بشار اسد چه بخواهیم و چه نخواهیم در حال حاضر یگانه حکومت مشروع کشور سوریه است که از موجودیت خود در برابر تروریستها دفاع میکند و در سازمان ملل متحد هم دارای کرسی بوده و طبق مفاد سازمان ملل از این حق برخوردار است که در صورت احساس خطر موجودیت کشور خویش از جانب نیروهای دیگر، از دیگر کشورها طلب مساعدت نماید. از اینرو نقطه حائز اهمیت در جدال میان این دو جبهه توحش و مدنیت اینست که روشن نمائیم ، اتخاذ سیاستهای عمومی ما در مقطع حاضر در جهت پاسخ به حل کدام تضاد عمده بوده و اساسا نیروهای اصلی شرکت کننده در این مصاف ضدین و متخاصمین را چه عناصری تشکیل میدهند و در شرایط حاضر در کنار چه کسانی ایستاده ایم.
نکته قابل تأمل دیگر در رابطه با حوادث خاورمیانه بهنگام نگاه به ترکیب و اهداف نیروهای شرکت کننده در این کارزار جنگی خانمانسوز، رفتار و برخورد ملی گرایانه افراطی برخی افراد و جریانات سیاسی و حتی کشورها نسبت به مذاهب و ملیتهای غیر خودی و حتی خودی است، که این امر بیش از پیش بر بغرنجی حوادث و افزایش خونریزیها و مهاجرتها و ترک دیار و سرزمین افزوده است.
در رابطه با اهداف ژئوپلتیک آمریکا در منطقه خاورمیانه بدنبال فروپاشی اتحاد شوروی که با هدف کسب اقتداریت مطلق و تثبیت توازن قوا به نفع متحدین منطقه ای خویش مثل عربستان و اسرائیل و قطر و ترکیه و دستیازی و کنترل ذخایر نفت و گاز منطقه و تلاش برای تجزیه عراق به سه منطقه شیعه نشین و سنی نشین و کرد نشین صورت گرفته و میگیرد ، گمان نمیکنم که نیاز به تفسیر و یا تحلیلهای آنچنانی باشد. این پروژه با حمله به عراق و کشتن صدام حسین و قذافی ادامه یافته و این بازی سیاسی می بایست بظاهر با از میان برداشتن بشار اسد و بقدرت نشاندن فرد دست نشانده ای از نوع چلبی و کرزای تکمیل میگردید. حمایت قاطعانه روسیه و برخی کشورهای عربی مثل مصر و نیروهای دمکرات و سکولار منطقه و جهان و همینطور جمهوری اسلامی از حکومت بشار اسد ، تحقق این پروژه را با ناکامی روبرو ساخت.
آمریکا و متحدین منطقه ای و اروپایی اش در راه حصول این هدف از بکارگیری هیچ ترفند غیر انسانی و جنایتکارانه ای دریغ نورزیدند. ایجاد و حمایت مالی و معنوی از گروههای مختلف تروریستی همچون القاعده و جبهه النصر و داعش و سازمان آزادیبخش سوریه و گروهک های تروریستی دیگر ، دامن زدن به اختلافات مذهبی و بویژه شیعه و سنی ، ایجاد نفرت و خصومت و جنگ میان ملیتهای مختلف منطقه که در این راه حمایتهای هنگفت مالی عربستان و قطر و لجیستیکی ترکیه از تروریستهای اسلامی مثل داعش، که بیش از پیش بر برافروخته تر شدن آتش جنگ یاری نمود ، تنها گزیده ای از عام ترین سیاستهای خانمان برانداز آمریکا بشمار می آید.
در این بین ، شاید یکی از تأسف بارترین نقطه این تراژدی و فاجعه منطقه ای ، تشدید خصومتها و جنگ و برادر کشی مذهبی و ملی میان مذاهب و اقوام مختلف باشد که زمانی همه آنها در شرایط دوران قبل از جنگ کشور خود در آرامشی نسبی و تفاهم آمیز با یکدیگر زندگی میکردند. بالا گرفتن آتش جنگ در منطقه که طیفهای وسیعی از اقشار و گروهها و مذاهب و اقوام مختلف با گرایشات متنوع و متضاد و متخاصم را درگیر آن نمود ، عملا تشخیص جناح بندی نیروها در چارچوب دو جبهه توحش و مدنیت را دچار پیچیدگی و مشکل نموده است. این در هم تنیدن ها موجب آن گردیده است که شمار وسیعی از مذاهب و ملیتهای مختلف منطقه ، جزء قابل توجه ترکیب نیروهای تشکیل دهنده این دو جبهه را عبارت سازند. از اینرو امروز دیگر نمیتوان یک مذهب و یا یک ملیت خاص را به لحاظ وابستگیهای فکری خود نسبت به این و آن جناح در کلیت خود مورد حمایت و یا انتقاد قرار داد. به بیانی دیگر، در ترکیب نیروهای درگیر این جنگ منطقه ای ، دیدگاهها و تعلقیت فکری آنها به ایجاد نوع حاکمیت و مناسبات آنها با دیگر افکار دگراندیش و پایبندی به دیگر نرمهای دمکراتیک است که در تعیین موضع و مرزبندی با آنها نقشی کلیدی دارد نه تعلقیت ملی و یا مذهبی آنها.
از اینرو طبق جغرافیای حاضر صف بندی نیروها در منطقه خاورمیانه، ما بطور عام شاهد وجود دو تفکر ترقیخواه و ارتجاعی در میان مجموعه این نیروها از کردها و عربها گرفته تا ترکمنها و آسوریها و دیگر گروههای اتنیکی و یا مذاهب مختلف بوده و لذا نمیتوان آنها را از منظر سیاسی صرفا براساس وابستگی ملی و یا مذهبی طیف بندی کرده و یکی را مورد حمایت قرار داد و دیگری را بباد انتقاد و نفی گرفت. لذا این کاملا خطاست که در بررسی و قضاوت نسبت به این و یا آن حادثه ، تعصب کور و تعلقیت ملی و احساس و فرهنگ دین خویی را جایگزین عقلانیت و فرهنگ تفکر و پرسش و جویندگی نمائیم و مثلا بخاطر نفرت و افکار کردستیزی مان در برابر کشتار مسالمت آمیز و صلح جویانه میتینگ کردها از سوی آقای اردوغان سکوت اختیار کنیم و یا بالعکس بخاطر افکار ترک ستیزانه مان با عقب مانده ترین و ارتجاعی ترین نیروهای ضد ترک همگرا شویم. از اینرو برای داشتن تصویری گویا و واقع بینانه از هر حادثه و رویدادی باید که با تفکری نقادانه ومستقل و سئوال کننده و قیاس اخبار و گزارشات رسانه های مختلف به ارزیابی پرداخته و پس از آن قضاوت نمود ، و بقول آقای آرامش دوستدار، « فرهنگ تفکر آنطور ، پیش از هر چیز یعنی پرسش و جویندگی در این امر که حقیقت چیست و اگر هست کدامست و چگونه است ؟ بوده و طبیعتا چنین سئوالاتی هیچگاه پایانی ندارند ، از اینرو تفکر همیشه باید از نو بپرسد و بکاود » .
اما تجربیات متنوع امروز جهانی حاکی از آن است که دیگر باید نسبت به صف بندیهای جهانی و رویدادها و همینطور ملت خود با تعمق ومشخص برخورد کرد و ما امروز در حوزه مسئله ملی و سیاسی نه با کلمه مثلا ترکمن بعنوان یک مفهوم کلی ، بلکه مشخص روبرو بوده و شیوه تفکر و جایگاه و موضعگیری او در قبال دو جبهه ترقی و ارتجاع است که نحوه مناسبات هر فردی را با آن تنظیم میکند و امروز مثلا در ترکمنصحرا هیچ فکر عاقل و عدالتجو و تحول طلبی ، از یک ترکمن ارتجاعی شریعت خواه وهابی صرفا بخاطر ترکمن بودنش دفاع نخواهد کرد.
بهر حال روزگار غریبی است دوستان ! بسیاری از ما خود را روشنفکر خطاب میکنیم ، ولی از تاریخ و درسهای آن و تحولات امروز جهانی نه چیزی میدانیم و نه فرا گرفته ایم و نه میخواهیم چیزی بیاموزیم، از نگاه منجمد آموخته های دوران نوجوانیمان به حوادث مینگریم ، تلاش داریم که واقعیات را در قالب کوچک افکارمان جای دهیم ، از تنگی قالب فکرمان و نا انطباقی باورهایمان با حقایق زمانه به خشم می آئیم و به زمین و زمان ناسزا می گوئیم ، گناه دگم اندیشی هایمان را به گردن دیگران می اندازیم ، در مصاف جهانی میان ظلم و عدالت هاج و واج هستیم و جایگاهمان روشن نیست ، با توهم دفاع از عدالت و بی آنکه خود بدانیم در کنار ظلم جا میگیریم ، شدیدتر از خود ظالمان به عدالتخواهان یورش می بریم ، بلندگوی تبلیغاتی آنها میشویم ، نفرت از فرد و حکومتی را به اوج میرسانیم، فاقد نگاه نقادانه و پرسشگرانه به رویدادهای امروز جهان هستیم ، بلافاصله تحت تأثیر تبلیغات و اکاذیب دشمنان صلح و بشریت قرار میگیریم ، از برخورد مشخص به پدیده ها و تشخیص دوست و دشمن و خطرها عاجز هستیم ، ملی گرایی کور و احساسی را جایگزین واقع بینی و عقلانیت می نمائیم ، به مصالح ملی کشورمان واقف نیستیم و در توازن و معادلات نیروها در بعد جهانی و منطقه ای همگرا با جهانخواران اقتدارگر عمل میکنیم ، بشار اسد را آنچنان که غربیها و کاسه لیسان منطقه ای اش علم میکنند بعنوان جنایکار غیر قابل وصفی توصیف میکنیم و از طرح اهداف و نیات مخالفین و به اصطلاح اپوزیسیون آن چیزی نمی گوئیم ، با مبنا قرار دادن جنایتهای جمهوری اسلامی از حمایت او از حکومت بشار اسد ناخرسند هستیم ، همگام با رسانه های امپریالیستی و صهیونیستی پوتین را همطراز با هیتلر قرار میدهیم و او را بخاطر سیاستهایش در قفقاز جنایتکار مینامیم ، بدون اینکه ماهیت و اهداف آن به اصطلاح رزمندگان چچنی را از خود پرسش کنیم که کیستند و چه میخواهند و از کجا تغذیه میشوند و بی آنکه تلاش پوتین را در پاکسازی تروریسم منطقه ای و ایجاد امنیت در کشورهای آسیای میانه ارج نهیم و از خود بپرسیم که آیا میتوان در جهان امروز از هر مبارز و مبارزه ای حمایت کرد و دیکتاتور کیست و ارتجاع چیست و معیارهای ما چیستند. کشتار برخی ترکمنها در سوریه و عراق را آویزه حمله به کردها و عربها قرار میدهیم ، باز بدون اینکه کشتار هر انسان از هر دین و مذهب و آئین و ملیتی را محکوم کنیم و از خود بپرسیم کدام ترکمن و کدام کرد و کدام عرب که کشتند و یا کشته شدند، و صدها سئوال نظیر آن ، زیرا که در قاموس این تفکر دین خویانه ، سئوال و پرسش و شک و عقلانیت را جایی نیست و آنچه هست نفرت کور است و نادانی و احساسات.
ختم کلام آنکه « متأسفانه واقعیت اینست که با توجه به چنین فرهنگی که یک فرهنگ اعتقادی و دینی است، حقایق در آن پرسش ناپذیر است و همین اعتقاد است که دروجود این فرهنگ بازتاب می یابد. در چنین فرهنگی باید انسان با نگاه و دید هر چه جدی تر و انتقادی تری بنگرد. در قدم نخست باید بگردیم و ببینیم کجاها هنوز باید زنجیر شریعت ساخته اربابان و تکیه داران دین و مذهب را از گردن جامعه برداشت تا این توسن بتواند بهتر بسوی حقیقت و تعالی بجهد و در صورت امکان بسوی افق های دور دست به پرواز در آید. سئوال من اینست که اگر شخصیتهای سیاسی و فرهنگی ما به معنایی که توضیح دادم دینی باشند و فرهنگ دینی ماهیتا هر گونه رشد آزاد لازم برای تفکر را غیر ممکن میسازد و در نتیجه آنچه ما در تاریخ خود تفکر می نامیم، جز تخیل و توهم نباشد، آنوقت تکلیف ما چه خواهد بود، آیا با چنین فرهنگی به هدر نرفته ایم ؟ »
( آرامش دوستدار، امتناع تفکر در فرهنگ دینی ) .

moradi5704@gmail.com

تورکمن صحرا مدیا

2 پاسخ to “مرگ بر دیکتاتور، زنده باد ارتجاع”

  1. آتا مراد د. Says:

    جناب مرادی، کاملا روشن است که شما فرد یا جمعی را که به ظن تان، مدافع قدرت های ارتچاعی منطقه است، مورد نظر دارید. تعبیرتان از ارتجاع هم دقیقا عربستان و امارات و ترکیه و امثالهم می باشد. امریکا و هم پیمانانش را هم تجاوزگر و نقش و استراتژی آنها را هم ویرانگر و جنگ افروزانه تلقی می نمایید . جالب است که مخاطبین خود را هم به مراجعه به حافظه وتاریخ و مرور رویدادهای چند ساله خاورمیانه هشدار می نمایید.
    اگر به همین نکته توجه بکنیم و رویدادهای منطقه را نه با احساس و شعارپردازی و بلکه دقیقا از متن حوادث جاری شده استخراج بنماییم، شاید آنموقع نکته هایی را پیدا بکنیم که برای تحلیل و قضاوت منطقی و واقعی تر از رویدادها ، کارائی و تاثیر بهتر داشته باشد. شما در جائی از نوشته تان، همه کسانی را که مخالف سیاستهای پوتین و روسیه می باشند، به باد شلاق می گیرید و با متهم کردن آنها به هواداری از داعش و عربستان و ترکیه و.. در جایگاه محکومان می نشانید؟؟. اگر واقعا تحلیل حوادث چند ساله جهان و خاورمیانه، بخصوص بعد از حمله تروریست ها به برجهای دوقلو در امریکا و متعاقبا حمله امریکا و ناتو به افغانستان و عراق، اینطوری ساده می بود، آنموقع هرکسی می توانست تحلیلگر باشد و در جایگاه قضاوت بنشیند.
    مراجعه به تاریخ و مرور سیر جریانات در تاریخ این دو دهه را لطفا از خودتان شروع بکنید. این نکته را هم متذکر می گردم که ، در دنیای کنونی و عصر مدرنیسم، با موعظه گری و دادن شعار و لفافه سازی و پیچیدن آن در قالب های زیبای ادبی! نمی توان دیگران را تحت تاثیر قرار داد. دنیای جدید و مدرن از همه ، فاکت گرائی و طرح عریان مسائل را طلب می کند. متاسفانه بسیاری از نوشته شما ، انطباق چندانی با این گفته ندارد. یک مورد از صحبت های شما به نقشه های امپریالیستی و طرح تجزیه ملتهای خاورمیانه مربوط است. اما آیا واقعا چنین سیاست و استراتژی صرفا برخاسته از جهانحواری امریکاست؟. برخی در این مورد شک داشته و به شکل دیگری بر مسائل می نگرند. تحلیل این دسته بر این منطق استوار است که: اگر بن لادن و دسته های تروریستی بین المللی به قلب اقتصاد امریکا حمله نمی کرد ند، شاید هرگز ! لشکرکشی به افغانستان و عراق پیش نمی آمد. این محافل در مورد نقش و استراتژی امریکا و ناتو در منطقه نیز، نظر دیگری دارند و معتقدند که امریکا ییها کماکان خواهان دولت های سکولار و متمرکز بوده و مخالف تجزیه می باشند. به زعم آنها ، اگر بخشی از شیعه ها و در راس آن مالکی به سوی اقتدارگرائی و جاه طلبی های جمهوری اسلامی در ایران نمی رفت و سبب حذف سنی ها از قدرت نمی شدند، سیر حوادث در مسیر دیگری جریان می یافت. حذف سنی ها از قدرت به بعثی ها فرصت داد تا به سازماندهی خشونت بار و انتقامجویانه افراطیون سنی عراق بپردازند که متاسفانه و بقول شما به شکل گیری جریان تروریستی آدمخوار!؟ منجر می گردد.
    در مورد تحولات در سوریه نیز متاسفانه ارزیابی شما تا حدی اغراق آمیز می باشد. شما اصلا به موضوع کردها و آماج آنها در ایجاد کردستان بزرگ اشاره ای هم نکرده اید. آیا نمی دانید که استراتژی ایجاد یک کردستان بزرگ و تبدیل آن به ژاندارمی بر علیه ایران و ترکیه و اعراب، اساسا در موقع ملامصطفی بارزانی وتوسط اسرائیل ریخته شد؟. بر اساس این نقشه است که در حال حاضر صدها مامور موساد در کردستان عراق به آموزش کردها می پردازند و با استفاده از موقعیت بدست آمده و دخالت قدرت های بزرگ یعنی امریکا و روس، در پی متحقق گردانیدن این نقشه می باشند. اگر به حافظه تان مراجعه بکنید و روزنامه ها را از آرشیو سالهای 2003 تا بعد را بیرون بکشید، مطمئنا مطالب زیادی در باره هجوم کردها به شهر های بزرگ مانند کرکوک و کوچاندن بسیاری از ترکمنها و عرب های آنجا را خواهید خواند. همین کردها با حمایت های تام این قدرت ها تلاش بسیار نمودند تا طی معامله با بشار اسد ، منطقه شمال سوریه را تصاحب نموده و آنرا » کردی » بنمایند. ایجاد ترور و ارعاب … به بهانه حضور داعش..و متعاقبا کوچاندن جمعیت های ترکمن و عرب این منطقه، حتا از طریق ارگانهای جقوق بشری سازمان ملل نیز بکرات منتشر شده است و اما کو گوش شنوا؟.
    دوست گرامی احمد، لطفا به خود بیائید و با چشمانی بازتر و دقتی بیشتر به مسائل فوق العاده حساس منطقه بنگرید. نه امریکایی ها و نه روس ها مطلقا از دوستان ملت ها نیستند و سیاست آنها در نهایت و کلیت در جهت حفظ منافع آنهاست. اگر بشار اسد و جمهوری اسلامی هم یک ذره خواهان دموکراسی و رعایت موازین عدالت و انسانیت می بودند، در همان ابتدای شورش ها و انقلاب مردم سوری ( که خود زاده دهها سال دیکتاتوری خاندان اسد علوی بود ) به خواست مردم تسلیم می شدند و آنموقع نه از قدرتهای بزرگ خبری می شد و نه این منطقه جولانگاهی برای توحش داعش.
    مقایسه شرایط ایران در سالهای انقلاب با آنچه در سوریه و عراق، در حال تحقق است مطلقا قابل قیاس نمی باشد. از این میان، برجسته کردن نقش ترکیه و اردوغان و حزب اسلامی ایشان و شکستن همه کاسه و کوزه ها بر سر آنان…. به نظر نمی آید …منصفانه باشد. همه تلاش ترک ها بر این است که کشورشان تجزیه نشود و اینرا همه می دانند. مطمئن باشید که بلافاصله و بعد از متحقق شدن نقشه های امپریالیستی ! آماج بعدی کشور ما ایران خواهد بود.
    در مورد حضور روس ها و بمباران های آنها نیز شکی نیست که در توافق با امریکا و غرب صورت گرفته است. و چه بسا صحبت بر سر نابود کردن داعش نیست و بلکه در معامله ای بسیار پیچیده، نشاندن آلترناتیوی …برای حکومت در سوریه می باشد.
    جالب است که وقتی صحبت از رژیم شاه و صدام و بشار اسد می شود، جنابعالی با گفتن وا داعش آدمخوار، همه را به تبعیت از این حکومت های دیکتاتور!! دعوت می کنید و اما وقتی نوبت به تر کیه و اردوغان می رسد…به طور عجیبی نعل وارونه می زنید و همه را از این جکومت می ترسانید؟! آنهم ترکیه ای که بر خلاف ایران و بسیاری از کشورهای عربی… صاحب حکومتی است سکولار. مگر آرامش و ثبات و صلح بر ترکها روا نیست تا به جای تجزیه و جنگ به همین حکومت هم شده راضی بمانند؟. شما آنقد زیاده روی هم می کنید و حتا بمب گزاری های ترکیه را که جان بیش از صد نفر را گرفت به حکومت اردوغان میچسبانید!. لابد مدرک کافی دارید که چنین می گویید؟. به هر حال بگذریم.
    مسائل و حوادث در حال شکل گیری منطقه بسیار بغرنج است و اینرا همه می گویند. با ورود روسها و همکاری نظامی آنان با بشار اسد و جمهوری اسلامی ، تحولات بمراتب پیچیده تر شده است. عقل سلیم حکم می کند که کشورهای منطقه که همگی هم مسلمان هستند و بقولی صاحب یک خدا و یک دین و یک کتاب، به جای کشتار همدیگر به عقل خود مراجعه کرده و از طریق میز مذاکره به جنگ ها و کشتارها پایان بدهند. راه حل دیگری را نمی توان متصور بود. یکجانبه نگری و انداختن تقصیرات به گردن یکی از آنها ، بدون در نظر گرفتن فاکتورهای دیگر… مسلما منصفانه نیست.

  2. fereydoondiyeji Says:

    harfetanra begid,rejime shah behtar bood ya rejime zedde imperyalist

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: