من آریایی نیستم

• حدود پانزده تا بیست سال پیش، در گفتگویی با دوستی از طیف چپ، اظهار نگرانی کردم از این که جمهوری اسلامی هم اگر کنار رود، مصیبت بعدی در هیأت ناسیونالیسم ایرانی در انتظار ما باشد. آن دوست، پاسخ داد که ناسیونالیسم مساوی با ناسیونالیسم نیست. سخن او این بود که باید بین ناسیونالیسمی مانند ناسیونالیسم آلمانی که تنها در طول سه دهه ده ها میلیون انسان را به دیار عدم فرستاده است و واکنش ناسیونالیستی مردم ایران به تحقیر و سرکوب نمادهای ملی آنها از سوی حکومت اسلامی تفاوت قائل شد. دلایل بسیار برای هر نیروی چپ وجود دارد که از گفتمان آریایی به عنوان مظهر نژادپرستی انتقاد کند، شعارها علیه مردم و اقوام دیگر را محکوم کند و محکم بر همبستگی بین المللی اصرار ورزد. من حتی از این هم فراتر می روم . فکر می کنم فجایعی که همین لحظه در سراسر جهان زیر پرچم ملی رخ می دهد انگیزه کافی برای وداع چپ با مفهوم ملت است …سهراب مبشری

شنبه  ۹ آبان ۱٣۹۴ –  ٣۱ اکتبر ۲۰۱۵

حدود پانزده تا بیست سال پیش، در گفتگویی با دوستی از طیف چپ، اظهار نگرانی کردم از این که جمهوری اسلامی هم اگر کنار رود، مصیبت بعدی در هیأت ناسیونالیسم ایرانی در انتظار ما باشد. آن دوست، پاسخ داد که ناسیونالیسم مساوی با ناسیونالیسم نیست. سخن او این بود که باید بین ناسیونالیسمی مانند ناسیونالیسم آلمانی که تنها در طول سه دهه ده ها میلیون انسان را به دیار عدم فرستاده است و واکنش ناسیونالیستی مردم ایران به تحقیر و سرکوب نمادهای ملی آنها از سوی حکومت اسلامی تفاوت قائل شد.
وقتی خبر درخواست جعفر پناهی فیلمساز صاحب نام ایرانی برای اختصاص رسمی روزی به گرامیداشت کورش پادشاه هخامنشی و فتح بابل توسط لشکر او را خواندم، یاد گفتگوی دو دهه پیش با آن دوست افتادم. دو دهه پیش گمان نمی کردم که برای دچار شدن به مصیبت ناسیونالیسم ایرانی، لازم نخواهد بود که جمهوری اسلامی کنار رود. ثابت شد در همین جمهوری اسلامی هم می شود دو بیماری اسلام گرایی و شووینیسم را توأما داشت.
در شبکه یوتیوب کلیپی منتشر شده است که گفته می شود فیلم گردهمایی هفت آبان امسال در پاسارگاد است. بخشی از صوت فیلم یعنی یک موسیقی با طنین حماسی را بعدا روی آن گذاشته اند و بدین علت نمی دانم که بخش دیگر که مربوط به شعارهای داده شده در محل است، اصالت دارد یا نه. چه این شعارها واقعا در پاسارگاد ضبط شده باشند، چه منتشر کننده فیلم آنها را بعدا مونتاژ کرده باشد، در اصل قضیه تغییری نمی دهد که شمار نه چندان اندکی از مردم ایران به «آریایی» بودن خود می بالند و ابایی ندارند از این که شعار ضد عرب بدهند، ابایی ندارند از این که صدای خود را نه تنها علیه مردم بخشی از کشورهای همسایه، که علیه بخشی از شهروندان ایران یعنی ایرانیان عرب بلند کنند.
این ماجرای هویت آربایی هم خنده دار می بود اگر خطرناک نبود. ایران در منطقه ای واقع شده است که در طول تاریخ بشر، بسیاری از گروه های قومی از آن عبور کرده اند و بسیاری از آنان در همین خطه مانده اند و در مجموع، واحدی جغرافیایی – اجتماعی به نام ایران را ساخته اند. اما از دوره رضاشاه بدین سو، منافع حکومت ایجاب کرد که تاریخ ایران را منحصر به یک گروه قومی کند که حدود سه هزاره پیش، از شمال به جنوب رهسپار شد، قومی که بخش دیگری از آن به غرب یعنی اروپا رفت. از سه هزار سال پیش تا کنون اقوام بسیار دیگری وارد این سرزمین شده اند و بسیاری از آنان در این سرزمین مانده اند. اقوام گوناگون در این سرزمین در کنار هم زیسته اند و با هم آمیخته اند. اگر دنبال چیزی به نام هویت ایرانی بگردیم، چیزی جز یک هویت کثیرالمله نمی یابیم. قیافه، نوع زندگی و فرهنگ ما بسیار به همسایگان فعلی ما شبیه تر است تا به اقوامی که سابقه خویشاوندی ما با آنها به سه هزار سال پیش بر می گردد.
اما حکومت رضاشاه در جستجوی هویتی که از یک سو بتواند حکومت اقتدارگرای مرکزی را توجیه کند و از سوی دیگر زمینه ساز هم پیمانی با آلمان نازی شود، شووینیسم ایرانی – آریایی را تقویت و شاید حتی اختراع کرد. نه تنها اکثر ساکنان ایران، بلکه فرهیختگان کشور نیز پیش از رضاشاه از اصل و نسب آریایی ادعایی خود بی خبر بودند. از زمان دیکتاتوری رضاشاه بود که سم شووینیسم، سم عرب ستیزی و نژادپرستی به گفتمان ایرانیان تزریق شد. این سم در شرایط ایران از آن رو به طور ویژه خطرناک است که بار ضدیت با میلیونها تن از مردم کشور را دارد. امروز ده ها میلیون از مردم ایران زبان مادری از نظر نژادپرستان غیرآریایی دارند. زبان مادری، به عنوان یکی پایدارترین مشخصات خاستگاه و سابقه تاریخی یک قوم، در ایران یکی نیست. همین نشان می دهد که خلاصه کردن هویت ایرانی در یک هویت تا حد زیادی جعلی آریایی چقدر خطاست.
دلایل بسیار برای هر نیروی چپ وجود دارد که از گفتمان آریایی به عنوان مظهر نژادپرستی انتقاد کند، شعارها علیه مردم و اقوام دیگر را محکوم کند و محکم بر همبستگی بین المللی اصرار ورزد. من حتی از این هم فراتر می روم . فکر می کنم فجایعی که همین لحظه در سراسر جهان زیر پرچم ملی رخ می دهد انگیزه کافی برای وداع چپ با مفهوم ملت است. البته گوش من برای شنیدن انتقاد به این موضع باز است اما هنگامی که در تظاهرات نیروهای چپ در اروپا، از یک سو شعار «زنده باد همبستگی بین المللی» را می شنوم و از سوی دیگر فریاد «زنده باد همبستگی ضدملی»، بی اختیار با دومی احساس همبستگی بیشتری می کنم.

اخبار روز

2 پاسخ to “من آریایی نیستم”

  1. fereydoondiyeji Says:

    dr.a az malawanane hamie benisadr bood,wey be europa penahandeh ast

  2. fereydoondiyeji Says:

    dr,h,a sakene eurpa miguyad,nejade aryai baghi nemandeh,jangha shodeh we hameye nejadha ghati shodehand,inra dar jawab be sokhane shirin ebadi gofteh bood ke hangame daryafte nobelpreis khodra aryai we az nawadegane koorosh khandeh bood

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: