پشت پرده جنایات پاریس

• اتفاقات غم انگیز و وحشتناکی که در پاریس رخ داد نه اولین است و نه آخرین آن. رسانه های غربی برعلیه تروریسم بازارگرمی می کنند. چهره های حق به جانب می گیرند. چرا؟ برای آنکه واقعیت های پشت پرده سیاست در ارتباط با مسائل را از مردم عادی، که غالبا تاریخ نمیدانند و یا علاقه ای به دانستن آن ندارند، مخفی نگهدارند.
یکی از وظایف نیروهای عدالت خواه و برابری طلب، ایجاد جهانی برای صلح، پیشرفت، همبستگی ملیت ها، و فرهنگ هاست. آفریدن جهانی دیگر یعنی نان برای همه، مسکن برای همه، بهداشت برای همه، آموزش و پرورش برای همه. سیستمی که در جهان بر ما حکومت می کند وفعلا شکل یک بربریت لخت و عور را به خود گرفته است، جوابگوی این مطالبات نیست …صفار ساعد

پنج‌شنبه  ۲٨ آبان ۱٣۹۴ –  ۱۹ نوامبر ۲۰۱۵

 اتفاقات غم انگیز و وحشتناکی که در پاریس رخ داد نه اولین است و نه آخرین آن. رسانه های غربی برعلیه تروریسم بازارگرمی می کنند. چهره های حق به جانب می گیرند. چرا؟ برای آنکه واقعیت های پشت پرده سیاست در ارتباط با مسائل را از مردم عادی، که غالبا تاریخ نمیدانند و یا علاقه ای به دانستن آن ندارند، مخفی نگهدارند.
به نظر من اکنون که آب ها گل آلود شده و عده ای بسیار زیادی، و حتی روشنفکرانی که خود را صاحب نظر میدانند، دچار سرگیجگی و یأس و ناامیدی شده اند، لازم است نیروهای سیاسی ای که خود را پیش برنده و پیشرفت دهنده جوامع بشری میدانند، به جای شلوغ بازی های ژورنالیستی غربی، به ریشه های این اتفاقات غم انگیز بروند و با بازگویی هزارباره تاریخی، جنبه های آموزش دهنده مختلف این رخدادها را برای عامه مردم روشن سازند.
نیروهای پیشرفت دهنده جوامع، که به آن چپ، سوسیالیست و کمونیست هم اطلاق میشود، وظیفه دارند واقعیات و اتفاقات تاریخی – اجتماعی – سیاسی را که اکنون قرن هاست در زیر آوار تبلیغات، وارونه جلوه داده شده و ریشه های آن بوسیله همین رسانه های «دموکرات» مدفون شده اند را بیرون آورده، خاک زدایی نموده و به مردم جهان بگویند که بیشتر مطالب شنیده شده، تصویر وارونه ای از حقایقی بوده که تابحال شنیده، دیده و یا نوشته شده است. اگر حقایق گفته شود و در ارتباط با آن ریشه یابی گردد، ما مردم عادی دیگر شاهد جنایاتی چون جنگ اول و دوم جهانی، کشتارهای بیشمار و وحشتناک دیروز و امروز نخواهیم بود. باید به مردم گفته شود که سرمایه داری جهانی برای دست یابی به منافع جهانی خود، دست به توطئه میزند، و در این راه متفکرین آن در اطاق های فکر نقشه می چینند و خود را به انواع و اقسام اشکال در می آورند. اگر ما، بعنوان انسان های عدالت خواه، بتوانیم دست آنها را رو کنیم و سیاست های پشت پرده را به مردم جهان نشان بدهیم، آنوقت ساخت یک جهان دیگر، عاری از همین جنایت ها که دست پخت دارندگان ثروت و متفکرین اطاق های فکر آنها در کشورهای سرمایه داری است، به واقعیت می پیوندد.

و اما حقیقت ها به طور خلاصه:
زمانی دولت فخیمه انگلستان مناطق وسیعی را در آسیا، آفریقا و حتی در اروپا و بویژه خاورمیانه را در ید قدرت خود داشت. قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دوران شکوفایی این دولت فخیمه بود. انگلستان قادر گشته بود که دولت های اسپانیا و پرتقال را شکست بدهد. مستعمراتی که آنها تصرف کرده بودند را به تصاحب خود درآورد و با دولت های اروپایی نیز ،گاه متحد و گاه در تضاد با آنها، همکاری میکرد. بطور مثال فرانسه در مورد مستعمرات آفریقا، با انگلستان در یک تقابل قرار گرفت و انگلستان را مجبور کرد که در شمال آفریقا، مراکش، تونس، الجزایر و در بخش هایی از مصر، دست به عقب نشینی هایی بزند. دولت های آلمان و ایتالیا و روسیه تزاری آن زمان، گرچه سعی و کوشش هایی در دست به دست شدن مستعمرات بازی کردند، بخصوص در جنگ اول و دوم – پیش و پس از آنها، اما قادر نشدند که کاملا دندان طمع را بکشند.
انگلستان، فرانسه و تا حد ضعیفی روسیه تزاری، پس از فائق آمدن بر امپراطوری عثمانی، موافقت نامه سایکس – پیکو را امضاء نموده و کشورهای تحت نفوذ عثمانی را بین خود و با مرزهای جدید تقسیم کردند. این تقسیم بندی که بر اساس مرزبندی های مذهبی – قومی – عشیره ای شکل گرفت، عربستان سعودی را بوجود آورد. انگلستان و فرانسه فکر میکردند که با این ترتیب میتوانند به منافع خود، به ویژه در منطقه خاورمیانه که دارای نفت بسیار و معادن استراتژیک فراوان بود، دست یابند و صاحبخانه بودن خود را ابدی سازند.
انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷، دست و بال انگلستان و فرانسه را تا حدی بست و از لجام گسیختگی آنها، تا پیش از جنگ جهانی دوم ، کاست، گرچه آنها هنوز خود را صاخبخانه به حساب می آوردند. پس از جنگ جهانی دوم و رشد جنگ های ضد استعماری در بخش هایی از آفریقا، از الجزایر گرفته تا تونس و مراکش و مصر و عراق و لیبی، و همچنین با خارج شدن مستعمرات از دست انگلستان و فرانسه، این دولت ها ضعیف گشته و دولت در جنگ پیروز شده، یعنی آمریکا، جای آنها را گرفت. ایالات متحده آمریکا، سیاست های انگلیسی ها را به دست فراموشی نسپرد، ولی در مقابل قدرت روسیه شوروی، بسیار با احتیاط رفتار میکرد. ایجاد پرده آهنین، قدرتمند کردن تفکرات مذهبی در جهان، به ویژه در خاور میانه برای مبارزه با کمونیسم، عملا دو قطب جهانی را شکل داد. قطب آمریکا و متحدینش برای مبارزه با کمونیسم، با ملی گرایان و کمونیست های سودان، اندونزی، ایران، مصر، سوریه، تونس، شیلی، کنگو و……. در افتاد، میلیون ها نفر از انسان های این کشورها را با کودتاهای خود به دست تیغ جلاد سپرد. اما در خاورمیانه کشورهایی چون عراق، سوریه با کمک شوروی و در آفریقا لیبی با همان کمک، توانستند تا همین اواخر، یعنی تا سال های ۲۰۰۰ میلادی دوام بیاورند و این همان استخوان هایی بود که در گلوی امپریالیسم جهانی و از آن جمله آمریکا گیر کرده بود. کشورهای فوق قادر گشته بودند که درصد فقر را کاهش داده و برنامه های کمک های اجتماعی به مردم را گسترش بدهند. پس از زمین خوردن دولت شوروی و از بین رفتن یک قطب قوی، قطب دیگر ، یعنی آمریکا و متحدانش، با کمک اطاق فکر این قطب، به این نتیجه رسیدند که دنیا می بایستی شکلی و قالب استراتژیک دیگری ، چه از نظر جغرافیایی و چه سیاسی، به خود بگیرد. برنامه چنین شد که توسط ارتش های خویش لشگرکشی کنند و این کار را در مورد عراق و لیبی و برخی کشورهای آفریقایی به سرانجام رساندند. این لشگرکشی ها گرچه شیرازه این کشورها را بر هم زد، اما به باطلاقی برای امپریالیسم آمریکا و متحدانش نیز تبدیل شد. آمریکا و متحدان آن گرچه قادر گشتند در عراق و لیبی دولت های مذهبی را برسر کار بیاورند، اما اختلافاتی نیز، چه در خود دستگاه حکومتی آمریکا و چه در این دولت های بی ثبات، به وجود آمد. روند وقایع و شکست آمریکا و متحدانش در باطلاق هایی که بوجود آورده بودند ، چرخش جدیدی را بوجود آورد و حفظ منافع آنها ایجاب کرد که آنها دیگر پس از این بطور مستقیم به دخالت نظامی دست نزنند، بلکه به جای آن، ارتشی از مزدوران را تشکیل بدهند تا از یک طرف برنامه های خود را پیاده کرده و از سوی دیگر نیز به طور مستقیم در تیررس قرار نگیرند. برای کمک به همین منظور سازمان هایی را نیز به وجود آوردند که گوش به فرمان آنها باشند و از دولت های دوست و همدست خود در منطقه خاورمیانه، چون عربستان، قطر، امارات متحده عربی خواستندکه در این زمینه کمک اهدافشان باشند. آنها تئوری های رنگارنگ مذهبی را، حتی تا کشور ترکیه سکولار، پیش بردند و آن چیزیکه اکنون داعش خوانده میشود را بوجود آوردند.
داعش مخلوطی است از ناسیونالیست های شکست خورده در عراق پس از حمله آمریکا و انگلیس به عراق، مذهبیون رنگارنگ اسلامی و توسری خورده گان و شهروندان درجه دوم اروپایی.
استراتژیست های آمریکا، فرانسه، بلژیک و… ، ایجاد کشورهایی با ساختار مذهبی، قومی – عشیره ای را، که حاصل موافقت نامه سایکس – پیکو بود، به متفکرین این گروه آموختند.
این تعلیم دیدگان که اکنون به نام داعش خوانده میشوند، آموزش های سربریدن و مثله کردن، تجاوزات و کشتارها را از کوماندوها و نیروهای ویژه آمریکایی و اروپایی آموخته اند. آیا ما باید یادمان رفته باشد که سربازان آمریکایی با افتخار سرهای بریده شده ویت کنگ ها را در دست میگرفتند و با آن عکس یادگاری می انداختند؟ آیا ما باید یادمان رفته باشد که سربازان آلمانی مستقر در افغانستان، با جمجمه های کشته شده گان فوتبال بازی میکردند؟ آیا ما باید یادمان رفته باشد که برای اقرارگیری در دهان دستگیرشدگان ادار و مدفوع میریختند؟ آیا ما باید یادمان رفته باشد که با زنان اسیر شده در عراق و حتی در بخشی از سوریه و لیبی و آفریقا، چه رفتاری کردند و چه تجاوزاتی را سازمان دادند؟ داعش نتیجه بلافصل همین دست آموزی هاست. اشتباه است اگر فکر کنیم که یک عده مسلمان وهابی فقط به این اعمال دست میزنند.
اصولا فقط به دلیل وحشی بودن و بربر بودن نیست که چنین اعمالی انجام میشود. این یک سیستم است، یک سیستم برای حکومت رانی. داعش تعلیم دیده پنتاگون، سیا، سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی عریض و طویل آمریکایی و اروپایی و غیره است. اما درگیری های کنونی آنها، چه در برنامه ریزی و چه در تاکتیک هایشان، در نهایت برای دفاع از منافع امپریالیسم جهانی می باشد.
از این منظر است شل و سفت کردن سیاست های «مبارزه» با داعش از سوی امپریالیسم جهانی، که اکنون پس از وقایع وحشتناک پاریس گوش جهانیان را کر کرده است. زیرا هنوز این دارودسته ها به حال بازارهای امپریالیستی جهانی مفید هستند.
بل بشو های تاریخی – اجتماعی در کشورهای نفرین شده و قربانی شده امپریالیست ها، خوراک بسیار دل پذیری شده است برای رسانه های غربی تا افکار عموم مردم را که مزدبگیران جامعه هستند، مشوب سازند و آنها را از دانستن واقعیت های فلاکتبار اقتصادی، سیاسی، اجتماعی که در کشورهای متروپل وجود دارد، دور کنند. یکی از وظایف نیروهای عدالت خواه و برابری طلب، ایجاد جهانی برای صلح، پیشرفت، همبستگی ملیت ها، و فرهنگ هاست. آفریدن جهانی دیگر یعنی نان برای همه، مسکن برای همه، بهداشت برای همه، آموزش و پرورش برای همه. سیستمی که در جهان بر ما حکومت می کند وفعلا شکل یک بربریت لخت و عور را به خود گرفته است، جوابگوی این مطالبات نیست. میتوانم بگویم که امپریالیسم جهانی ما را به تونل تاریکی انداخته است تا به ما بگوید همین است که هست. اما کسانیکه برای تغییر واقعی قدم برمیدارند، قادر خواهند شد خورشید بیافرینند.

اخبار روز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: