انتخابات سرنوشت همگانی

محمد توانگری

به نظر میاد در منطقه ی ما به صورت تخصصی به انتخابات به عنوان بخشی از علم سیاست نگاه نشده. معولن مطالبی که نوشته می شود بیش تر به دغدغه های آن ها برمیگردد و نگاه تخصصی به آن به عنوان یک علم غایب است. سعی من در این بوده با توجه به شرایط جاری در منطقه نگاهی علمی داشته باشم. در این مقاله به طرح مسئله پرداخته شده و در مقاله بعدی به راهکارهه خواهیم پرداخت. گام اول برای شناخت یک مسئله در جامعه، درست مطرح کردن مسئله است. طرح درست مسئله راه را برای تحلیل های نزدیک تر به واقعیت هموار می کند. و با توجه کردن به واقعیت های بیرونی ما را به » شناخت «می رساند. با در نظر گرفتن انتخابات پیش رو در این مقاله سعی شده به طرح این مسئله بپردازیم که رفتار افراد در فرایند انتخابات چگونه است تا از این راه به شناخت کافی برسیم.

b_250_250_16777215_00_images_381271675_majlis.jpg

آنچه که در ابتدا، چراغ راه ما برای شناخت و پیش بینی رفتار افراد می باشد جغرافیای انتخابات است. اولین بار » آندره زیگفرید » که به پدر جغرافیای انتخابات هم مشهور است، به ترسیم این نقشه پرداخت. جغرافیای انتخاباتی ما ترکمن صحرا است. که شامل شهرها و روستاهای مختلفی است. در این جغرافیای انتخاباتی فرهنگ، تحصیلات، بیکاری، ارزش های اجتماعی، سن، اقتصاد، بومی بودن، روابط چهره به چهره، کیفیت زندگی و غیره متغیرهای هستند که رفتار رأی گیری را شکل می دهد. مثلن روستای چپاقلی که ساکنان آن صیاد هستند آیا به کاندیدایی که در حوزه ی شیلات هست بیش تر گرایش دارند یا به کاندیدایی که در حوزه ی کشاورزی ست. یا در شهر بندر ترکمن جوانان تحصیل کرده به کاندیدهایی که برنامه دارند متمایلند یا رای شان فامیلی ست. و یا در روستاها بیش تر رأی خویشاوندی ست یا در شهرها.

مهم ترین موضوع در جغرافیایی انتخاباتی احزاب هستند. که کشور ما هم به صورت تخصصی فاقد آن است. معمولن در کشورهای دیگر احزاب در تمام شهرها شعبه دارند و شکل سیاسی اجتماعی خاصی دارند. مثلن حزب دموکرات در آمریکا تمایل به بهبود شرایط زندگی طبقات پایین جامعه و کارگران دارد. و طرفدار توزیع ثروت از طریق مالیات گرفتن از ثروتمندان است. پس با توجه به شکل سیاسی و اجتماعی این حزب می توان دریافت که کدام بخش از جامعه به این حزب گرایش دارد. در کشور ما چون حزب نداریم جامعه ی ما بی شکل است. یعنی همان طور که گفته شد این احزاب هستند که با توجه به گرایش های سیاسی واجتماعی، هر کدام شکل خاص سیاسی دارند. اما ما که حزب نداریم هم جامعه بی شکل می شود و هم انتخابات بی شکل می شود! حزب با برنامه های مشخص به صورت سازماندهی شده و مستمر، با تبدیل شدن به یک شکل سیاسی اجتماعی، مردم به نماینده یا نمایندگان حزب رأی می دهند. اما آن چه که در غیاب احزاب بیش تر نگران کننده است » توده ها » هستند. هر چه از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و به جغرافیای انتخاباتی ما پیش می رود این توده ها بیش تر می شود به طوری که ما در جغرافیای انتخاباتی خودمان با پدیده ی » انباشت توده » مواجه ایم. خب وفتی احزاب به صورت فنی در کشور ما وجود ندارد تا نخبه گان سیاسی به توده ها » شکل سیاسی اجتماعی » بدهند، فضای انتخاباتی پیش آمده دو ویژگی خاص به خود می گیرد که به نفع جامعه نیست: ا- مقطعی 2- محفلی. مقطعی بودن این است که، کاندیدها چند ماه قبل از انتخابات شروع به فعالیت می کنند وبا فردای انتخابات همه چیز هم به پایان می رسد اما حزب برای چهار سال آینده برنامه ریزی می کند و مستمر است. محفلی بودن هم این که کاندیدها در حد این خانه آن خانه برای دوستان و آشنایان به صورت محفلی برنامه سخنرانی و نشست می گذارند. اما حزب با تدوین برنامه های مشخص و سازماندهی شده عمل می کند. و این چنین کاندیدها نمی توانند در فرایند انتخابات با بدنه ی جامعه ارتباط پیدا کنند و با شکل دادن به توده ها آن ها را برای یک هدف خاص بسیج کنند. مهم ترین نتیجه ی آن » غیر قابل پیش بینی بودن نتایج انتخابات » است.

جغرافیای انتخاباتی به وسیله احزاب بررسی می شود. اما ما که در جغرافیای انتخاباتی مان حزب نداریم با خطر روبه رو شدن با پوپولیسم » عوام فریبی » هستیم. آن که نماینده ی یک حزب است با توجه به برنامه های مشخص آن حزب پا به عرصه ی رقابت می گذارد و فردا آن، این حزب است که جواب گوست تا در دوره های بعد سر قدرت باشد. اما در جغرافیای انتخاباتی ما آن کاندید نماینده هیچ گروهی نیست و فردی می آید و فردی می رود. و در چنین شرایطی با توجه با انباشت توده، یک کاندید گرایش دارد که دست به رفتار پوپولیستی » عوام فریبانه » و توده ستایانه یعنی حرف هایی که توده ها دوست دارند را بزند تا به هدف خود که گرفتن رأی است برسد. این فرد متعهد به شعارها و برنامه های خود نیست و بیش تر با فریب توده ها سعی در رسیدن به اهداف اقتصادی دارد. مثلن فردی که در انتخابات شورای شهر و روستا در سال 92 کاندید شده بود نزد من آمد و گفت که بیش تر دنبال منافع شخصی خودم هستم و این انتخابات بهانه یی بیش نیست و همه نگاهش برای انتخابات مجلس است تا از طریق آن بهتر بتواند به اهداف اقتصادی اش نزدیک شود.

با شرایط موجود در جغرافیای انتخابی مان مثلن در حوزه ی اقتصاد؛ تحریم ها و فشار اقتصادی به مردم در قالب افزایش قیمت کالاها و کاهش پول ملی و در نتیجه پایین آمدن قدرت خرید مردم، و سفره هایی که هر روز کوچک تر می شود و نرخ بالای بیکاری جوانان چگونه در رفتار رأی افراد تاثیرگذار است. و یا در حوزه ی تحصیلات؛ سرانه ی مطالعه در کشور ما خیلی پایین است تا جایی که » کتاب » از یک کالای فرهنگی به یک کالای » لوکس » تبدیل شده که قرار نیست همه کتاب خرید کنند و بخوانند. مسلمن رأی افرادی که در سبد مصرفی روزانه شان کالای فرهنگی » کتاب » است با رسیدن به بلوغ فکری انتخاب شان تا حدودی آگاهانه است تا کسی که به مطالعه بها نمی دهد در غیاب احزاب، در » بی سامانی «، انتخاب اش احساساتی و واکنشی است. در کنار احساساتی و واکنشی بودن رأی اش خویشاوندی هم است. این جاست که در جغرافیای انتخاباتی ما » شایسته سالاری » جایگاه اش را به» خویشاوندسالاری » می دهد.و این گونه رفتارهای احساساتی و خویشاوندی و سنتی ابزارهای ضد توسعه در یک جامعه هستند. اما یک سوال و آن این که تحصیلات و مطالعه تا چه حد مانع از رأی فامیلی و طایفه یی می شود. انتخابات شورای شهر و روستا در سال 1392 که اساس آن این است که هر فرد باید در شهر یا روستای خود رأی بدهد، در روز انتخابات این گونه شده بود که مردم را از روستاهای اطراف » نمونه ی آن از روستاهای مجاور بندرترکمن » برای رای دادن به خویشاوندشان با مینی بوس و وانت و سواری، به شهر می کشیدند و از آن طرف مردم شهر هم دسته دسته به شهرهای دیگر می رفتند و به فامیل شان رای می دادند. طوری قاتی پاتی شده بود که می شد گفت یک » سالاد فصل » رنگی از آب در آمده بود.

اما در حوزه ی فرهنگ. ارزش هایی که افراد درونی می کنند چه نوع ارزش هایی هستند و چه تاثیری در انتخاب شان دارد. مثلن اگر افراد یک جامعه این جمله ی سقراط را که می گوید » سعادت فردی و اجتماعی از مسیر عمل اخلاقی می گذرد. » به عنوان باور و ارزش، درونی کنند شیوه ی رفتار افراد جامعه اخلاقی تر خواهد شد. و به واسطه ی همین ارزش، موجب می شود تا » نگاه ابزاری » به انتخابات رنگ ببازد. این یعنی این که افراد جامعه سعادت فردی را در سعادت همه گانی ببیند و آن موقع مبنای عمل آن ها » عمل اخلاقی » خواهد بود. اما اگر دوباره بخواهیم روی آن فردی که پیش تر گفتم زوم کنیم که می گفت قرار است از طریق انتخابات مجلس به اهداف اقتصادی شخصی اش برسد،این فرد چون آن جمله ی سقراط را به عنوان یک ارزش درونی نکرده، دیگر سعادت فردی را در سعادت همه گانی نمی بیند و مبنای عمل این فرد از مسیر اخلاقی نیست. پس فرهنگ » ارزش هایی مثل این که سعادت فردی را در سعادت همه گانی ندیدن » شیوه ی رفتار افراد را غیراخلاقی می کند. این جاست که ما در غیاب احزاب قوی و نخبه گان سیاسی در وضعیت فرهنگی که سعادت فردی سعادت همه گانی نیست، افراد » فرصت طلب و منفعت طلب » ظهور می کند. و خیر نامحدود که منافع همه گانی است » درست کاری، صداقت، امانت داری، احترام به قوانین و هنجارها » به نفع خیر محدود که منافع شخصی » پول » است، نقض می شود. اما وقتی افراد جامعه سعادت فردی را در سعادت همه گانی می بینند، و به یک ارزش اجتماعی بدل می شود، در شرایط پیش رو » افراد متعهد » پا به عرصه می گذارند. حال با این توضیح به سرمایه اجتماعی می پردازیم.

سرمایه اجتماعی از مهم ترین متغیرها برای شناخت یک جامعه است. سه ویژگی اصلی سرمایه اجتماعی، » مشارکت و اعتماد و هم یاری » است. ما این سه شاخص را با توجه به جغرافیای انتخاباتی مان و انتخابات گذشته و نحوه ی رأی مردم دنبال می کنیم. آن چه از معنای مشارکت برداشت می شود سه چیز است: از جمله این که آگاهانه باشد و سازماندهی شده و مستمر. با توجه به آن چه در بالا آمد به خاطر بی شکل بودن جغرافیای انتخاباتی ما توده ها را داریم که در غیاب احزاب قوی، رای شان واکنشی است. و این دلیل اصلی غیرقابل پیش بینی بودن انتخاباتی است که مردم از این سو به آن سو عزیمت می کنند.

و ویژگی دیگر رأی این توده ها «خویشاوندی » است. نمونه ی مشخص آن در روز انتخابات رفتن افراد به شهرهای دیگر برای دادن رأی به فامیل شان یا کشیدن افراد با مینی بوس و وانت و سواری از » روستاهای اطراف بندرترکمن » برای رأی دادن به خویشاوندشان. پس ما با تعریفی که از مشارکت داریم در همان ویژگی اول که مهم ترین اصل است، باید درنگ بیش تری کنیم. و ویژگی دیگر این است که سازمانده هی بودن مستلزم وجود احزاب است، و این به خاطر ضعف تحزب در کشور ناممکن شده. ویژگی آخر هم که مستمر بودن است معمولن انتخابات یک هفته قبل از روز انتخابات داغ می شود و با اعلام نتایج این تب به سردی می رود که این هم باز شاهد خوبی برای » مقطعی » و » محفلی » بودن است.

یکی دیگر از این شاخص ها اعتماد است. ما با آن بخش از اعتماد، که » اعتماد عام » است، در انتخابات سروکار داریم. اعتماد عام به معنای این است که افراد به کسانی که نمی شناسند والبته این اشخاص، یکی از افراد جامعه هستند اعتماد کنند مثلن اعتماد یک رأی دهنده به کاندیدهایی که نمی شناسد. از آن طرف، اعتماد دیگر، اعتماد خاص است که افراد به کسانی که می شناسند اعتماد کنند مثلن به پدر یا برادر یا فامیل و دوست. رای دادن به خویشاوندان که حتا افراد از روستاها به شهر آورده می شوند یا از شهری به شهر دیگر می روند و رای بدهدند موجب افزایش شاخص » اعتماد خاص » در جامعه می شود. در صورتی که، شاخصی که سرمایه اجتماعی را افزایش می دهد شاخص » اعتماد عام » است. نماینده شدن یازده نفر ائتلافی در شورای شهر گنبد در انتخابات سال 92 نشانه ی افزایش » اعتماد عام » است.

شاخص دیگر سرمایه ی اجتماعی » هم یاری » است.هم یاری به این معناست که افراد بدون هیچ چشم داشتی چه از نوع مادی و معنوی در حال یا آینده حتا بدون این که طرف را بشناسد و یا احتمال دهد که طرف بخواهد روزی خدمات او را جبران کند، به او یاری کند. نگاه ابزاری به انتخابات » ابزار اندیشی » موجب کاهش شاخص «هم یاری » در جامعه است. در این شاخص است که ما می توانیم از رابطه ی اخلاق با اقتصاد صبحت کنیم. شاخص هم یاری یعنی این که سعادت فردی را در سعادت همه گان دیدن. و این از مسیر عمل اخلاقی گذر می کند. و افزایش شاخص هم یاری است که » افراد متعهد » را در جامعه به دنبال دارد. اما کاهش شاخص هم یاری به معنای این است که سعادت فردی را در سعادت همه گانی نبینیم و دیگر عمل اخلاقی ملاک رفتارها نباشد و نگاه ابزار اندیشی قوت می گیرد. این جاست که اخلاق برده منافع می شود. یعنی هدف » منافع شخصی»، وسیله را حتا آن وسیله غیراخلاقی هم باشد توجیه می کند. در چنین شرایطی ست که در فرایند انتخابات » فرصت طلب و منفعت طلب » ظهور می کند. در این میان پیروزی یازده نفر ائتلافی گنبد در سال 92 نشان از افزایش شاخص » هم یاری » در این شهر را دارد.

نتیجه: ما در شرایط امروز جغرافیای انتخاباتی مان سه چالش اساسی داریم. اول این که در جغرافیای انتخابی مان داشتن امکانات مادی بیش تر، ارزش مسلط جامعه شده است، و این فضا را مهیا می کند برای موعظه گران سیاسی کسانی که اخلاق سودگرایی دارند. دومین چالش روابط فامیلی افراد در جغرافیای انتخابی ماست که به رأی فامیلی و خویشاوندسالاری ختم می شود. و چالش سوم نرخ بالای بیکاری جوانان است که به مرحله ی بحرانی هم رسیده تا جایی که در انتخابات شهر و روستای 92 اکثریت کاندیدها را جوانان تحصیل کرده ی بیکار تشکیل می داد. با توجه به این چالش ها در جغرافیای انتخاباتی ما نماینده شدن یک کاندید بومی و اصلح سخت دشوار است. محمد توانگری

اولکامیز

یک پاسخ to “انتخابات سرنوشت همگانی”

  1. fereydoon diyeji 007 Says:

    türkmensahra eyalet bayad beshawad,inra nemayandegane türkmen dar parlament matrah konand,natarsand man hawayeshan ra daram

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: