قصه پردرد انقراض آهوان گمیشان

حاج حمید کمی

آهو با هر جان کندنی بود، خود را به منطقه «سنگر تپه» رساند. شکارچی می دانست دیگر فرصت چندانی ندارد . اگر هرچه زودتر شکار را خسته نکند به منطقه «دوور» خواهد رسید. در آنجا کارش برای موتور سواری سخت می شد. پس بر سرعت موتورش افزود. دیگر کمتر به فکر ایمنی خود بود. حیوان چندین گام تیز و بلند را پشت سرهم برداشت.

شکارچی دریافت که دیگر پایان کار آهو فرارسیده است. زیرا می دانست که آهو هر وقت به مرحله خستگی مفرط و درماندگی می رسد، برای فریب شکارچی از این حربه استفاده می کند. تا شکارچی به اشتباه فکر کند حیوان هنوز سرحال است و از تعقیب او بگذرد. اما شکارچی کاملن با این حربه ی آهو آشنا بود.

zaq.jpg

صحرا – حاج حمید کمی: آهو را طوری هدایت می کرد که به سمت مرز ترکمنستان (شوروی) فرار نکند. پس از شکار ده ها آهو، می دانست باید همیشه موتور را حایل بین شکار و مرز براند. دشت هموارِ شمال گمیشان برای راندن موتور مشکل چندانی ایجاد نمی کرد. اما می دانست قبل از رسیدن به منطقه ناهموار «دوور» (Duwur) در شمال آلتین تخماق بایستی حیوان را خسته کند.

پس، از همان اول، موتورش را با سرعت می راند تا هر چه زودتر آهو از پای بیافتد. بخصوص می دانست این یکی آبستن است و از آنجایی که اردیبهشت نزدیک بود و اواسط این ماه فصل زایمان آهوان فرامی رسد، بیش از چند روز برای زایمانش نمانده است. این وضع را به نفع خود می دانست.

تعقیب آهویی که برای نجات جانش، سراسیمه فرار می کرد،‌ جزو تفریحات شکارچی بود و از آن لذت می برد. او بر روی موتور و در فرصتی که داشت به استپ های پر علف شمال گمیشان فکر می کرد. تصور آهوهایی که دسته دسته در آن مشغول چرا هستند، او را به شوق می آورد.

این را از برکات بزرگی می دانست که خداوند نصیب این منطقه کرده است. امروز هم شکار مورد تعقیبش را از میان یکی از این گله ها که در حال استراحت ظهرگاهی بودند، انتخاب کرده بود و از این یادآوری کیف می کرد. مدتی بعد دوباره توجه اش را به سوی آهو برگرداند.

حیوان از روی غریزه می خواست به سمت مرز شوروی فرار کند. اما شکارچی با تجربه بود. هر لحظه بر سرعت موتورش می افزود و آهو را از این کار بازمی داشت. حیوان به دلیل آبستن بودن فرار و جهش بلند برایش سخت و نفس گیر بود. با این وجود گاهی با حرکات مارپیچ قصد نجات خود را داشت. شکارچی با احتیاط می راند تا بر زمین نخورد اما توجه خود را نیز از شکارش بر نمی داشت.

آهو با هر جان کندنی بود، خود را به منطقه «سنگر تپه» رساند. شکارچی می دانست دیگر فرصت چندانی ندارد . اگر هرچه زودتر شکار را خسته نکند به منطقه «دوور» خواهد رسید. در آنجا کارش برای موتور سواری سخت می شد. پس بر سرعت موتورش افزود. دیگر کمتر به فکر ایمنی خود بود. حیوان چندین گام تیز و بلند را پشت سرهم برداشت.

شکارچی دریافت که دیگر پایان کار آهو فرارسیده است. زیرا می دانست که آهو هر وقت به مرحله خستگی مفرط و درماندگی می رسد، برای فریب شکارچی از این حربه استفاده می کند. تا شکارچی به اشتباه فکر کند حیوان هنوز سرحال است و از تعقیب او بگذرد. اما شکارچی کاملن با این حربه ی آهو آشنا بود. پس باز هم بر سرعت موتور افزود. همانطور که انتظار داشت، حیوان نگون بخت پس از چندبار افت و خیز و تلاش بیهوده نقش برزمین شد. شکارچی به سرعت موتور را متوقف کرده و روی دو جک قرار داد.

از نگاه ملتماسانه آهو به شکارچی معلوم بود که تنها امیدش ترحم او بود. اما شکارچی در حالی که به سمت آهو خیز بر می داشت چاقوی تیز و برنده خود را از کمر برداشت و بدون توجه به نگاه عاجزانه آهوی آبستن، آن را بر گلوی او کشید، خون گرم از گلوی آهو فوران کرد. شکارچی با احساس پیروزی و غرور بر روی لاشه آهو نشست تا آخرین تلاش شکارش را نیز فروبنشاند.

 

یک پاسخ to “قصه پردرد انقراض آهوان گمیشان”

  1. fereydoon diyeji 007 Says:

    shekar yaani teror,terore heywanate bigonah

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: