یاد دکتر بردی آهنگری این بزرگمرد ترکمن و ترکمنصحرا گرامی باد!

بمناسبت سومین سالگرد درگذشت دکتر بردی آهنگری این بزرگمرد ترکمن و ترکمنصحرا!

گفتمان ترکمنها ـ رشید آهنگری: دکتر بردی آهنگری شخصیتی متعلق به دهه‌ ای از تاریخ ملت ترکمن است که نامش تنها متعلق به مجامع روشنفکری نمیباشد و صرفاً به عنوان یک روشنفکر شناخته نمیشود، بلکه مجموعۀ تلاش و تنیدگی افکار، اخلاق و آرمانهای او با مجموعۀ شرایط زندگانی ملتش که مملو از درد و رنج، تبعیض و تحقیر میباشد، چهره ای فراتر از یک روشنفکر را در جامعه به خود اختصاص داده است. چهره ای که جامعه از داشتن چنین فرزندی بخود افتخار میکند. چهره ای که مرگش قلب ملتی را بدرد میآورد. ملتی را به عزا می نشاند.

42

«دلتنگی های آدمی را،

باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

و هر دانه ی برفی

به اشکی ناریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

و

من.»*

گفتمان ترکمنها ـ رشید آهنگری: دکتر بردی آهنگری این بزرگمرد ترکمن و ترکمنصحرا رفت و ما نه تنها تنهاتر از پیش شدیم، همچنین شکلگیری روند نزدیکیها و همدلی های بین فعالین ترکمنهای ساکن در خارج که برجستگی و پررنگی نقش و جایگاه دکتر در سازماندهی این جنبش فرهنگی و اخلاقی غیرقابل پوشش و انکار میباشد، در مسیری خلاف همگرائیها یعنی در سراشیبی بسوی پراکندگی و گسست های هرچه بیشتر رانده شد.

در روند پروسۀ کارآیی و کاربردی برآیندهای سازندۀ این گرایش فرهنگی که هر روز بیش از روزهای دیگر از اهداف و مسیر خود دور و دورتر میشود، ضایعۀ وداع و غیبت ناخواسته و همیشگی دکتر که چون پل ارتباطی مابین نیروها بود، بیش از هر زمانی دیگر احساس میشود.

هر چند سه سال زمان کوتاهی میباشد، اما دوری از هر لحظه و هرثانیه از سرمایه های اخلاقی و فرهنگ اجتماع پذیری دکتر قلب هر انسان عدالتخواه و انساندوست ترکمنی را بدرد میاورد.

تاریخ پر از اشخاصی است که در راه ایده‌ های خود برجسته و جاودان می‌شوند. بیست و پنجم ‌ماه یونی، همزمان با سومین سالروز درگذشت یکی از شخصیتهای شناخته شدۀ ملی ـ فرهنگی و سیاسی ترکمنها، مرحوم دکتر بردی آهنگری این بزرگمرد ترکمن و ترکمنصحرا است.

شخصیتی متعلق به دهه‌ ای از تاریخ ملت ترکمن است که نامش تنها متعلق به مجامع روشنفکری نمیباشد و صرفاً به عنوان یک روشنفکر شناخته نمیشود، بلکه مجموعۀ تلاش و تنیدگی افکار، اخلاق و آرمانهای او با مجموعۀ شرایط زندگانی ملتش که مملو از درد و رنج، تبعیض و تحقیر میباشد، چهره ای فراتر از یک روشنفکر را در جامعه به خود اختصاص داده است. چهره ای که جامعه از داشتن چنین فرزندی بخود افتخار میکند. چهره ای که مرگش قلب ملتی را بدرد میآورد. ملتی را به عزا می نشاند.

بینش عمیق او نسبت به مردمش، بینشی اصولی، علمی و صحیح در ایران بود. این مرد بزرگ را، حتی برخی از مخالفینش تلاش کردند تا نفی کنند، بدنامش کنند و کوشیدند نامی از انسانیت و انسان پروری او باقی نماند. کوشیدند تا از صفحات نانوشتۀ کتاب‌ تاریخ‌ ملتش، که تاریخ عدالتخواهی برای انسان و انسانی زیستن بود، حذفش کنند. اما دکتر در غبار تحریفات و تهاجمات افکار مردم شکن از تاریخ‌ قلبهای عدالتخواه و مردمش گم نشد و اکنون بعد از گذشت بیش از چندین سال از مهاجرت و درگذشتش به عنوان یکی از معماران برجستۀ سیاسی ـ فرهنگی ترکمنهای  ایران و ترکمنصحرا شناخته شده می‌باشد.

مرحوم دکتر بردی آهنگری توانست نسلی از جامعۀ خود را در جهت آشنایی با قاعده مندیهای مبارزات حق طلبانه، با موازین اولیۀ راه و رسم انساندوستی در جامعه و در نهایت در راستای تقویت روحیۀ گذشت و فداکاری تربیت کند.

مرحوم بدون هیچ ترس و واهمه ای مجموعۀ برخورد و سیاستهای تند و تحقیرآمیز و گاها خشن مسئولین مربوطۀ جامعۀ «سوسیالیسم واقعا موجود» با مهاجرین وقت را به طور جدی مورد نقد و انتقاد مستقیم قرار میداد. هرچند در این مسیر از طرف مسئولین وقت و همپالگیهای آنان با تهدیدهایی چون استرداد به ایران و غیره روبرو گشت، اما با وجود فشار و تهدیدها، همچنان افکار و نظراتش را بزبان میاورد.

مرحوم دکتر بردی آهنگری نخستین کسی است که در مقام بیانگر آموزه‌های نوین تئوری و عملی زبان ترکمنی گامی جدی برداشت. بطوریکه به کارگیری این تئوریها در اجرا گام بلندی در نهادینه کردن آموزش زبان ترکمنی بود.

مرحوم یکی از بنیانگذاران ایدۀ تبدیل زبان ترکمنی از قاعدۀ نوشتاری « هجایی » به «الفبای ملی» میباشد که خود گامی مهم و جدی بودند.

تفاوت اساسی او با سایر فعالین ترکمنهای وقت در این بود كه مرحوم دکتر بردی آهنگری به عنوان یک شخصیت نه تنها سیاسی، همچنین از جایگاه فرهنگی و اجتماعی فردی کاردان و مردم دیده بودند. با قواعد روز دنیا به خوبی آشنایی داشتند‌. دکتر کوشید نشان بدهد که سیاست امری علمی است. و نباید تنها و صرفاٌ متكی به غریزه و احساس درونی بود. بلکه باید مؤلفه های پایدار و متغیر شرایط موجود در جامعه و محیط را خوب شناخت و درک کرد. او خود درباره‌ آن می‌گفت: «از نظر من سیاست و هرنوع فعالیت در این عرصه که بعنوان یک فلسفۀ‌ انسانی است باید بطور علمی و حرفه ای مورد تفهیم قرار داده و بکار گرفته بشوند. چرا که در عرصۀ سیاست، انسان بعنوان بازیگران آن مورد مییابند و هرگونه تصویر برداری و یا تصویراندازی نادرست در حقیقت مستقیماٌ با حیات و آیندۀ انسانها سر و کار  دارند و برای فهمیدن آن هم باید فرهنگ آنرا کسب و فراگرفت، باید انسان بود. و راه و روش انسان زیستن را آموخت».

حالا می‌توانم‌ بگویم که دکتر در آخرین‌ لحظات‌ زندگی‌، چطور با امواج‌ مخالف دست‌ به‌ گریبان‌ شده‌ و پیش‌ از اینکه‌ طلوع خورشید زادگاهش‌ را ببیند از نفس‌ افتاد و شعر غروب حیات خویش را در میان حسرتش، حسرت یکبار زیستن با مردمش یکبار چکیدن اشکش برخاک زادگاهش را بر جادۀ برگشت ناپذیر تقدیرش سپرد‌.

او میگفت: «بسیاری گمان می کنند این مهاجرت موقتی و زودگذر است اما مُهر مرگ این خیال واهی دوره موقتی را همیشگی خواهد کرد». و با تبسمش نیم خیزش سخنش را دامه داد: «بتهوون‌ هم‌ مرد، شکسپیر هم‌ مرد، همه در یک تقدیر آنهم مرگ مشترکیم. اما دلم‌ می‌خواهد قبل‌ از مرگ‌ یکبار هم‌ که‌ شده‌، توی‌ آن‌ گرما و شرجی‌ گنبد، تکیه‌ بدهم‌ به‌ دیوار منزلم و یک‌ کاسه‌ آب‌ خنک‌ بخورم‌…» و سفارش میکند که هر وقت‌ رفتی‌ ولایت‌، هر جا نشستی‌ یاد من‌ بکن‌،… و در ادامه این بیت را از کسرایی زیر لب زمزمه میکرد؛

« ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد

تمام روزهای ماه را

فسرده می نماید و خراب می کند

و من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه ها

دلم هوای آفتاب می کند

خوشا به آب و آسمان آبی ات

به کوههای سربلند

به دشتهای پر شقایقت به دره های سایه دار

و مردمان سختکوش توده کرده رنج روی رنج

زمین پیر پایدار

هوای توست در سرم »

و بعدا با یک مکث و با نگاهی الوده به غم و اندوه درونیش سخنش را پی میگیرد و میخواند که؛

« آری، آری، زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست

گر بیفروزیش،

 رقص شعله‌اش در هر کران پیداست

ورنه،

خاموش است و خاموشی گناه ماست

آری؛ ما هر چندی از رفتگانمان صحبت میکنیم و شاید هم بر سر مزار آنان می رویم و دسته گلی و قطرۀ اشکی نثارشان میکنیم تا به اصطلاح وظیفۀ ملی خود را انجام داده باشیم اما دریغ از توجه راه و روش این رفتگان و پی گرفتن اهداف آنها. هر کس هم بخواهد حرکتی ایجاد کند و بر این رکود نقطۀ پایانی بنهد از خود می رانیم و هزار ایراد به او می گیریم. تا زنده است سر راهش هزار مانع می تراشیم تا بالاخره بمیرد که بتوانیم با خیال راحت برایش مجلس ختم بگیریم. دیگران مرده هایشان را هم در ذهن همه زنده نگاه می دارند ما زنده هایمان را دفن می کنیم که یک وقت آب از آب تکان نخورد. چه کنیم رهروان فرهنگ اهل قبور هستیم و مرده پرست بعد هم در حیرتیم چرا آخوندها که تخصصشان نظارت بر همین چیزهاست بر ما حکومت می کنند.

در یک معنا دکتر در زمان حیاتش فرد و شخصیتی بودند که آداب و معاشرت و شیوۀ سخنوری، بیان و چگونگی ورود به گفتگوهای فی ما بین وی حتی در قضاوت و انگشت گذاشتن بر معیارهای ارزشی، مهارتی خاص داشت. داوریهای او تابع عنصرهای بشردوستانه و در جهت همگرایی و همدلیها بودند.

برخلاف برخی از مدعیان و متظاهرین مدافع حقوق بشری؛ مرحوم دکتر بردی آهنگری این بزرگمرد ترکمنصحرا، احتیاجی نداشت که قطوری از صفحات را از موازین حقوق بشر و بشریت کپی برداری و به قلم دراورد. چراکه مجموعۀ فرهنگ حاکم بر رفتار و گفتار وی خود بازنما و بازگوی تمام و کمال انساندوستی و انسانپروری وی بودند که عصاره های معنای درونی حقوق بشر و حقوق انسانها را در محور خود احاطه داشته اند.

این اخلاق، این فرهنگ و ایننوع خصایل انسان پروانۀ غیرقابل انکار وی، از او چهره ای برجسته و خاص ساخته بود که مورد احترام و توجه تمامی اعضای اجتماع ترکمنها با تفاوتهای اخلاقی و فرهنگی و فکری بود.

در یک کلام؛ دکتر بردی آهنگری رفت و ما تنهاتر از پیش شدیم. دکتر بردی آهنگری رفت و با خود فصلی از کتاب نانوشتۀ تاریخ دهه ای از تاریخ ترکمنصحرا و ترکمنها ناتمام ماند.

دکتر بردی آهنگری در پایبندی به اندیشه های انسانی و رهائی بخشِ تنیده در وجودش، جزو یکی از آنانی بود که عدالت اجتماعی را راهنمای زندگی خود قرار داده بود. انسان و انسانیت را نه بخاطر تعلقاتش به این یا آن فکر، بلکه بخاطر انسان بودنش و انسانی زیستنش می پرستید.

دکتر بردی آهنگری سه سال است که ما را ترک کرده است. در این مدت فاصله های امید رسیدن به دنیایی بهتر، عادلانه و عاری از هر نوع خصومتی در اجتماع بیشتر و بیشتر گشت و از میان امیدها و دلهایمان بیش از پیش دورتر شدند. جای آنرا کینه، نفرت و عاصیگری اخلاقی و فرهنگی گرفت. در معنایی دیگر؛ تمامی نرمها و موازین اخلاقی برآمده از فرهنگ اجتماع ملی، خصوصاٌ اکثر عرصه ها و حوزه های فرهنگ گفتمان ما مورد شدیدترین آسیب ها قرار گرفتند.

مرحوم دکتر هم چنان که در زندگی اش نیز نشان داده بود نه فقط دل برای ترکمنهای تحت ستم ایران می سوزاند بلکه از مشاهدۀ هرگونه ظلم و نابرابری در هر کجای دنیا زجر می کشید. بیشترین نگرانی وی زمانی بود که در اجتماع فعالین سیاسی ـ فرهنگی جامعۀ خودش کدورتها، خصومتها و دیگر رفتارهای مخرب فرهنگی میدان مییافتند. غیرقابل کنترل می شدند. دیوار اعتمادها ریزش میکردند.

در روابط و مناسبات اجتماعی، بزرگترین تلاش دکتر این بود که مبادا طرف مقابل از صحبتها یا پند و اندرزها و یا اظهارنظرات وی ناراحت و یا دلگیر بشود و یا صحبتهای خود را طوری تنظیم می نمود تا برای شنونده خسته کننده نباشند. از این منظر دکتر هرگز ملاقات کنندگانش را با شکایت از وضع بیماری، خسته و رنجیده نکرد. بلکه همیشه با چهره و تبسم مهربانانه اش در میان آنان مهر و دوستی می افشاند و از روشنایی کلام پرمحتوایش دل ملاقات کنندگان و دوستانی که گاهاً از راههای دور برای دیدن این عزیز آمده بودند را گرم و روشن می ساخت. آری این همان دکتر بردی آهنگری است که در اطاق دفتر کاری خودش در گنبد کاوس نیز اینچنین با مردم خودش رفتار میکرد و در صحبت با آنان با مهربانی برادرانه سخن میگفت. همچون برادری، آنها را خطاب میکرد و همچون برادری آنها را در آغوش میگرفت و با صبر و متانت خاصی به مشکلات و گرفتاریهای ناشی از شرایط سخت زندگیشان گوش فرامیداد. در صورت امکان از هیچ کمکی دریغ نمی ورزید. و اگر امکاناتش کفاف نمیکردند، آنها را دلداری و در نهایت امیدوار به آینده ای روشن میکرد. چراکه دکتر این بزرگمرد ترکمن و ترکمنصحرا دریچه ای روشن و پرامید بود به سوی دنیایی آرمانی ـ انسانی و عاری از بیعدالتی. ولی چه دردآور برای جامعه ای که چنین فرزندش را زود هنگام از دست بدهد. زیرا جامعه با ازدست دادن چنین فرزندی متحمل خسارت فکری، فرهنگی، معنوی و اخلاقی سنگین و عظیمی میگردد.

یادش گرامی باد و خاطرش همواره در یادهای ما زنده!

‏ شنبه‏، 2016‏/06‏/25

*(مارگوت بیگل ـ  ترجمه احمد شاملو)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: