سانسور چگونه در ایران رسمیت یافت؟

سانسور اینک در جامعه قانونی شده . جزو نهادهای رسمی است. سانسور و رنج و عذاب ناشی از آن سبب شده که «خودسانسوری» مزمنی در جامعه رشد کند و ضرب المثل زبان سرخ سر سیز میدهد بر باد تسری پیدا کند. گو اینکه این مرز و بوم با دکترین ظلم و فساد و تباهی سیراب شده و اخلاقیات و اندیشه آزاد مضمحل گشته است. شدت سانسور اندیشه و وحشت از عواقب تفکر آزاد جامعه را از خردوزری تهی و به حاکمیت «تقدیر» سیر میدهد . حاصل همچو وضعیتی باز ماندن جامعه از توسعه ، خفه شدن کانونهای دموکراسی، سقوط اخلاقیات و گسترش ناامنیست.

حمید دادیزده

با وجود فخر و مباهات برخی به تاریخ کهنسال ایران و اغراق گوییهای عجیب و غریب در مورد دوره های گوناگون این تاریخ چند هزارساله وقتی که از درون واقعیات تاریخی نگاهی به تاریخ» آزادی اندیشه» در این مرز و بوم می شود، و سیر تکاملی اندیشه و اندیشه ورزی مورد بررسی فرار میگیرد و این که در طول این تاریخ طولانی جایگاه آزادی اندیشه و احترام به انسان در چه وضعی قرار داشته هر محقق انساندوستی که به اندیشه و آزادی و صلح و سعادت مردم و عدالت اجتماعی احترام قایل باشد، و به حق و حقوق شهروندی انسان ایرانی و درک حضور او بیندیشد، شرمنده این تاریخ میگردد. افتخار به استخوانهای پوسیده گذشتگان و تاریخ طولانی سلسله های حاکم بر ایران بی توجه به زندگی و موقعیت اندیشه ورزی و احترام به آزادی گرهی از کار فرو بسته این مرز و بوم نمی گشاید. سلسله بعد از سلسله امرا و وزیران و حاکمان و فرمانروایان و شاهان و روحانیون سلطان را «به سایه هیبت خدای بر روی زمین» همانند کرده و متابعت از ملوک و سلاطین و روحانیان را ستوده اند. در طول این تاریخ باستانی آنچه از قلم خیلی از مورخان افتاده بررسی سیر تفکر آزاد و آزادی اندیشه بوده است. انسان و آزادی او و احترام به فردیت انسان هرگز مطرح نبوده است. مقاله شبان رمگی ۱ زنده یاد محمد مختاری در این زمینه گویاست. این طنز گزنده تاریخ ایران است که نویسنده ای که بر آن بود تا بر تاریک خانه اشباح نور بتابد و اندکی پس از فروپاشی نظام سلطانی مسیر آزادی اندیشه را هموار سازد، کسی که پیگیر موقعیت آزادی اندیشه و حقانیت آزادی تفکر بود- و در همه جا از شعر و داستان و هنر جایگاه انسان و حضور وی را می جست و منادی اندیشه مدارا و دموکراسی بود ،و سانسور را بر نمی تابید ، به آزادی بی حد و حصر قلم باور داشت، به ناجوانمردانه ترین شیوه در روز روشن توسط عمال سانسور سلطان فقاهتی دستگیر و با وضع فجیعی در پایتخت ایران کشته میشود. تا این که آیندگان بدانند که بهای آزاد آندیشی در این تاریخ باستانی چسان بوده است. این طنز گزنده تاریخ است که هنور علیرغم گذشت قرنها در این خراب آباد هنور چهره اندیشه در نقاب است و با وجود فخر و مباهات به گذشتگان هنوز اندیشه آزاد در بند است.در این زمینه نویسنده متفکر ایرانی، محمد مختاری بر آن بود که از «پوشیده گویی به روشن گویی» سیر کند و ممیزی اندیشه یا سانسور را پشت سر بگذارد که خودش اسیر پنجه استبداد شد .

در این تاریخ کهنسال ، دوران مشروطیت تنها دوره ای ایست که موج آزادی اندیشه در ایران به حرکت در می آید و کم کم نوشته و جریده و روزنامه در این مرز و بوم کارش را آغاز میکند تا بلکه به دور از فرمان سلطان و فتوای روحانیون به طور آزاد جراید منتشر و اندیشه ها سیر کند. اما پس از هزاره ها ، زمانی که آزادی اندیشه و جراید مطرح گردید و اندیشه «عدالتخانه» به میان آمد، و شهر تبریز به آخرین دژ آزادی اندیشه و آزادیخواهی و نشر روزنامه مبدل شد داغ و درفش و «خشم شاهنشاهی» با قهر و تعزیر دینی رونق گرفت تا اندیشه در پرده بماند و آزادی گرفتار بند گران گردد. تاریخی که مطالعه هر دورانش شرم بر جبین می آورد. حال سانسور چگونه رسمیت یافت؟
بازار مشروطه داغ است و سیر اندیشه آزادیخواهی در غلیان، اما عهد عهد ناصری است وحاکم نوجوان قاجار به تبع تاریخ طولانی سلاطین، به شیوه شبان رمگی خود را مالک الرقاب مردم حساب میکند. به زبان ساده تر اینکه مردم در سایه اند و سلطان ظل الله . اما شرایط اجتماعی ذر چه حال است؟ مشروطه خواهی غلیان مهم اجتماعی ایرانست در مقابله با اعصار و قرون طولانی استبداد و سلطه و نکبت. امواج روشنگری است که به ایران رسیده اما هنوز جامعه توان درک و ظرفیت پذیرش اندیشه آزاد را ندارد و استبداد با تقدس به میدان آمده ، روحانیون مرتجع فرمان ارتداد و کفر علیه آزاداندیشان صادر میکنند و درس و مدرسه و کتاب و روزنامه را تحریم میکنند به طوری که مردم عوام به سخن ادوارد براون خوانندگان نخستین روزنامه ایران را که در خارج چاپ میشد و «اختر» نام داشت «اختری مذهب» می خواندند و روزنامه خواندن را «کفر و گناه» می دانستند. نتیجه همچو وضعیتی پس از ۱۱۰ سال گذشت از مشروطه رسیدن ایران به شرایطی است که امروز سانسور از حیطه کتاب و نشر گذشته و ابعاد جدیدی یاقته و حتی سانسور اخلاقیات مردم و سیستم ارزشی آنان را با سازماندهی «پلیس نامحسوس» و پلیس امنیت در نوردیده است. من از این تاریخ طولانی و باستانی که ثمره اش امروز جلوس ارباب ساتسور بر صدارت است و اریکه قدرت، شرم دارم.
در بازار داغ مشروطه هر جریده ای خار ج از نفوذ دولت ممنوع است. اما شاهان قاجار را سیر اندیشه مشروطه خواهی و عدالت پروری حسابی غافلگبر کرده بود. چرا که دوران تاریخی با چاپ و نشر آثار رقم میخورد و تاریخ باستانی ایران چهره جراید و انتشارات را نظاره میکرد وخواب گران کاخهای شاهانه و حرم سرانشینان را سر و صدای اندیشه آزاد مختل میکرد. اندیشه ورزی نسیمی بود که با گسترش چاپ و اندیشه پردازی و بیداری موج عدالتخواهی وزیدن گرقته یود و مرزها را در می نوردید و در حرکت بود. اما نشریه ای هنوز در این ظلمتکده هزاران ساله وجود نداشت چرا که ملوک الکلام کلام الملوک بود و تنها یک کتاب مقدس بر طاقچه ها سنگینی میکرد و تنها نشریاتی به ایران از طربق مسافران میرسید که خارج از ایران نشر می یافت. بازار اندیشه بی رونق بود و اندیشه ورزی خارج از دایره حوزه ها و مکاتب دینی ممنوع. اما کتب تاریخی فراوانی هم که در دست است همچون «تاریخ نو-عالم آرای عباسی و مآثر سلطانی» و غیره که به سخن براون «منحصر است به سرگذشت سلاطین و شاهزادگان و در حقیقت تاریخ ملت و مردم ایران نیست، بلکه «سالنامه خستگی آور خونریزیها و چپاولها و تطاولهایی است که به زحمت میتوان موضوع عمومی گرانبهایی از آنها استخراج نمود».
هیچ چاپخانه و باسمه خانه ای که به دور از کنترل باشد وجود نداشت. با این حال سانسور هنوز رسمیت نیافته و در راه است. قبل از ورود رسمی سانسور به ایران وضعیت اندیشه و جراید و کتاب به این شیوه بوده است: » در اوایل طلوع نیر این دولت {دوره ناصری}مقرر گردید که هیچ کتابی، جریده و اعلانی و امثال ذالک در هر کارخانه از مطابع جمیع ممالک محروسه ایران مطبوع نیفتد الا پس از ملاحظه مدیر این اداره و امضای وی.» حال که تمدن اروپایی در رونق است و جراید در گذر چاپ در ققفاز و لندن و استانبول، حکام بیسواد و ناتوان ایران تنها یک سلاح در دست دارند و آنهم سرکوب دانشوران آزاده و اندیشه ورزان شجاع. این همان سیر تاریخی است که سده ها ادامه دارد و اینک با ظهور چاپ» سانسور» آغاز می شود و امروز پس از یک قرن در برابر گسترش اعجاب انگیز نشریات دیجیتالی و شبکه های اینترنتی ، نه تنها گشایشی در زمینه اندیشه ورزی حاصل نشده، نوع مدرن سانسور: «فیلترینگ اسلامی» و قوانین سرکوب کننده آزادی وضع میشوند. این وضعیت ادامه وضعیتی است که اعتماد السلطنه{محمد باقر صنیع الدوله} بیان میکند. وقتی رساله هجو سلاله شیخ هاشم شیرازی، مطبوعه بمبی را به تهران آوردند و «نسخه ای به حضور مهر ظهور بردند شعله خشم شاهنشاهی زبانه کشید و دستور به اعدام و تحجیر آن نسخ فرمود». در ادامه می خوانیم که اعتماد السلطنه میگوید «بنده نگارنده حاضر درگاه بود و معروض نمود که در دولتهای اروپیه {اروپا} سد راه این عیب از ممالک خویش دایره تفتیش ایجاد کرده اند و اسم آن «ساتسور» است. این سخن» بر خاطر مبارک بسی پسندیده آمد و فرمان رفت تا در تحت نظارت این خانه زاد در حدود ایران سانسور ایجاد گردد و از آن وقت این عیب بسته است و رشته این تجارت گسسته»۲. با رسمیت یافتن سانسور کار اهل قلم به تنگنا کشید و همچنان واژه ها به بیگناه و گناهکار نقسیم شد. و حبس و تیعید و زنجیرهای گران عمال سانسور یر گردن اصحاب سخن و آزادگان سنگینی میکرد. طبق تحقیق دانشجویان» فقط مجال آزادی اندیشه به طور کوتاه در ۲٨ ماه حکومت مصدق حاکم شد که آزادی بدون حد و مرزی وجود داشت. زیرا وی معتقد بود که نشریات و کتاب‌ها در ایران، مثل کشور سوییس باید همه گونه آزادی داشته باشند .»
پس از به قدرت رسیدن رضاخان پهلوی، علاوه بر شکنجه و زندانی کردن بسیاری از نویسندگان و تعطیلی خیل مطبوعات، درج کوچک‌ترین خبر، حتی آگهی‌های خصوصی، بدون دخالت و نظارت شهربانی ممنوع اعلام شد. نقل است «فرخی یزدی» شاعر پرآوازه را که آن زمان مدیر روزنامه طوفان بود، به خاطر شرایط سفت و سخت ممیزی گرفتند، زندانی کردند، لب‌هایش را به هم دوختند و به شکل غم‌انگیزی کشتند. ٣ استاد دکتر اسدی طاری در این زمینه اضافه میکند که «رضا خان پس از رسیدن به مقام سلطنت تمام روزنامه های مخالف را تعطیل و توقیف نمودو برخی از روزنامه نگاران مخالف مانند فرخی یزدی و دکتر تقی ارانی را در زندان از میان برد. در دوران پهلوی دوم نیز برکات ساتسور نصیب اهل قلم بود. اداره چهارم سازمان اطلاعات و امنیت (ساواک) نیز در همین دوران عهده‌دار و مامور ممیزی و نظارت بر فعالیت‌های ادبی و هنری بود. تداوم کار این حکام جور و رسمیت سانسور همین است که امروز دایره تحجیر اندیشه و زندان روزنامه نگاران ابعاد فراوانی یافته و اندیشه در بند گران زندانی است. این مرز و بوم باستانی اینک در گرداب چهره هایی که به» جلاد مطبوعات» نام گرفته گرفتار است و این مرز پر گهر به زندان روزنامه نگاران تبدیل شده است. به مستنداتی که امروز در دست است بنگریم:
. در سال ۲۰۰۲ دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی ایران با صدور یک اطلاعیه انتشار هر گونه مطلب بر له و یا علیه نامهٔ سرگشادهٔ طاهری نماینده ولی فقیه وقت در اصفهان به علی خامنه‌ای رهبر ایران که درآن نامه به انتقاد از بیکاری، تورم و فساد مقامات رسمی ایران پرداخته بود را در مطبوعات ممنوع کرد. روزنامه نوروز با انتشار چند جای سفید در صفحات خود به این سانسور اعتراض نمود.
در سال ۲۰۰۹ کشور ایران در ردهٔ ۱۷۲ جهان در فهرست آزادی مطبوعات سازمان گزارشگران بدون مرز قرارداشت. تنها سه کشور ترکمنستان، کره شمالی و اریتره در وضعیتی بدتر از وضعیت ایران قرار گرفته‌اند.
محمد حاجی‌زاده از خاک خوردن مجموعه‌ی ده جلدی آثار صادق هدایت و مجموعه شش جلدی کارهای صادق چوبک در نشر جامه‌دران می‌گوید که با وجود مجوز ارشاد، در چاپ‌های دوم و سوم توقیف شدند. حاجی‌زاده می‌گوید، برای این کتاب‌ها، ۲۰ میلیون تومان هزینه شده و معلوم نیست غرامت ناشر را چه کسی خواهد پرداخت.»فریبا نباتی، مدیر بخش فرهنگی انتشارات پیدایش در گفت‌وگو با خبرگزاری «مهر» از برخی سیاست‌های ممیزی کتاب ارشاد انتقاد کرده است. او افزوده که انتشارات «پیدایش» کتاب خسرو و شیرین را هفت مرتبه چاپ کرده اما ارشاد در واکنش به تصمیم این بنگاه برای چاپ هشتم کتاب با قطع جدید، چند مورد اصلاحیه وارد آن کرده است.وزارت ارشاد از جمله خواستار حذف صحنه در آغوش گرفتن خسرو توسط شیرین در آن قسمت از منظومه عاشقانه نظامی شده که به کشته شدن خسرو در خواب اختصاص دارد. به نقل از خانم نباتی، بررسان وزارت ارشاد برای حذف واژگانی چون به خلوت رفتن، گرفتن دست، رقص زنان یا آغوش نیز تذکر داده‌اند.۴
«تیغ سانسور اخلاقی بر گردن شعر و داستان: در سی سال گذشته شعر، داستان و نوع متعالی نقد ادبی، کلاسیک و معاصر، نه فقط چون دیگر گونه های کتاب با سانسور سیاسی، فکری، مذهبی، فلسفی و نظری، که به علاوه با سانسور اخلاقی نیز رو به رو بوده اند. سانسور اخلاقی شعر و داستان، از داستان کوتاه و بلند گرفته تا رمان و از داستان کلاسیک گرفته تا معاصر، از جمله عواملی است که در افت کیفی شعر و ادبیات داستانی ایران در دو دهه اخیر و در کاهش غم انگیز تیراژ کتاب نقشی مهم دارد. «همان منبع
پس از گدشت نزدیک به چهار دهه سانسور ابعاد فراوانی یافته و تمام شئونات جامعه را در بر گرفته است. آخرین مدل سانسور، همان گونه که کانون نویسندگان بارها اشاره کرده . ساتسور عریان و جدال با اندیشه آزاد است.این پدیده نشانگر افت اخلاقی جامعه ویکی از دستاوردهای بدیع نظام اسلامی است . جامعه سال به سال پس رفت اخلاقی داشته و حاکمان مجبورند برای کنترل جامعه حتی نورمهای اخلاقی را نیز با زور پلبس و سانسور اندیشه اعمال کنند . وحشت آور اینست که در این سرزمین پس از گذشت فرنها هنوز نویسندگان ، هنرمندان و مترجمان و اهل قلم خانه ای برای خود ندارند و ارباب سانسور همچنان اندیشه آزاد و خلاقیت را در حبس کرده است. به فسمتی از سخنان هوشنگ گلشیری در آخرین شبهای کانون بیندیشیم:۵
می‌گوییم تشخیص درست موقعیت و همت این و آن به ما امکان داد تا بگوییم در این سال‌ها چه بر سر فرهنگ آورده‌اند، چگونه همه چیز و هر چیز را واژگون و معلق، مسخ و کج و معوج نشان دادند تا شما، تک‌تک شما، بدانید که اگر این شب‌ها جایی دیگر ادامه نیافت، اگر به این قلم‌ها کتاب منتشر نشد، اگر کانون نویسندگان خانه‌ای از آن نویسندگان و شما نداشت، اگر نشریه‌ای منتشر نکرد، اهمال از جانب ما نبوده است. پیمان ببندید که دیگر ننشینید که برخاستن، زنده بودن، همیشه برخاستن است، همیشه زنده بودن است، حضور مدام در جهان است، درگیری مدام با هر چه ناپاکی است، ناخوبی است، کژی و کاستی است. چرا که آنکه قانع شد، آنکه به این چیز و آن یک قانع شد، توقف کرد، از حرکت و پویایی ماند، در میانه‍ی راه، در کیلومترشمار یک یا ده یا صد هزار مرده است، مومیایی شده است. پیمان ببندید که ر‌هایمان نکنید. انتقاد‌هاتان، نصیحت‌هاتان، حتی دشنام‌هاتان را از ما دریغ ندارید.
سانسور اینک در جامعه قانونی شده . جزو نهادهای رسمی است. سانسور و رنج و عذاب ناشی از آن سبب شده که «خودسانسوری» مزمنی در جامعه رشد کند و ضرب المثل زبان سرخ سر سیز میدهد بر باد تسری پیدا کند. گو اینکه این مرز و بوم با دکترین ظلم و فساد و تباهی سیراب شده و اخلاقیات و اندیشه آزاد مضمحل گشته است. شدت سانسور اندیشه و وحشت از عواقب تفکر آزاد جامعه را از خردوزری تهی و به حاکمیت «تقدیر» سیر میدهد . حاصل همچو وضعیتی باز ماندن جامعه از توسعه ، خفه شدن کانونهای دموکراسی، سقوط اخلاقیات و گسترش ناامنیست.در اینجا یادی کنیم از غلامحسین ساعدی که از” فرهنگ کُشی و هنرزدائی در جمهوری اسلامی ” نوشت و دَمی در مبارزه با آنچه وی” دیو تسلط” و “ابوالهولی که تیماج آغشته به خونش را بر سراسر وطن ما گسترده”، درنگ نکرد.۶
کانون نویسندگان ایران، در سال ۱۳۸۷، ۱۳ آذرماه هر سال را به یاد محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، دو نویسنده عضو این کانون که آذرماه سال ۱۳۷۷ در جریان «قتل‌های زنجیره‌ای» کشته شدند، روز مبارزه با سانسور نامگذاری کرد.

۱-تمرین مدارا- محمد مختاری
۲-از صبا تا نیما- تاریخ ۱۵۰ سال ادب فارسی-ص ۲۵۰…
٣ن-گاهی به سیر تاریخی قانون مطبوعات و سانسور در ایران-دکتر اسدی طاری-نشزیه الترونیکی دانشگاه
۴–تاریخ ایران، نشریه اینترنتی-٣۰ خرداد ۱٣۹۵
۵.»(از نشر دویچه وله)۱۵/۰٨/۲۰۱۱
۶-علیه سانسور، در دفاع ازآزادی اندیشه، بیان و قلم/کانون نویسندگان ایران در تبعید
دسامبر ٣, ۲۰۱۵ | خبر/ گزارش |

پنج‌شنبه ۱۰ تير ۱٣۹۵ – ٣۰ ژوئن ۲۰۱۶

اخبار روز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: