اصرار نکن… ما شدنِ ما شدنی نیست

اصرار نکن… ما شدنِ ما شدنی نیست

تردید نکن… این گره ها وا شدنی نیست

این مثنوی حسرت و بغض و غم و آهم

در دفتر اشعار دلت جا شدنی نیست

صد ابر اگر تا ابد الدّهر ببارند

این برکه ی قحطی زده دریا شدنی نیست

در فرش غزل نقش تو را بافته ام تا

این فاصله را پر کنم… اما شدنی نیست

کم وعده بده… موعد انگور گذشته است

این غوره ی هجر است که حلوا شدنی نیست

دلبسته ی مویی شده ام… سرنخ این عشق

در خرمن گیسوی تو پیدا شدنی نیست

من دور تو می گردم و می گردم و این دور

هر چند محال است… ولی ناشدنی نیست .

«محمدعابدینی»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: