تأملی کوتاه بر یک کامنت

تورکمن اوغلان

یک تاریخ نویس و یا تاریخ نگاری که مسئولیت تحقیق دوره ای از تاریخ بشریت و انسانها را متقبل و عهده دار میشود، دال بر حضور حتمی و یا ناظر زنده بر فضای حوادث مورد بحث وقایع تاریخی پرداخت شده نیست. تا بزعم برخی از «تاریخ نگاران» معاصر ما قلم بردست سطوری از شمارۀ سربازان و یا تعداد گلوله ها و اسبها و یا شمشیر و سپر موجود در حوادث مورد بحث را ردیف بکند.
بلکه هر تاریخ نویسی با الهام از اسناد و مدارک در دسترس که میتوانند گونه های متنوعی باشند، برحسب اعتقادات و داشته ها و برداشتهای ناشی از پتانسیل دانشی و در عین حال اخلاقی خود از مجموعۀ حوادث فرهنگی، طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و رویدادهایی که در گذشته و در زمان و مکان زندگی انسان‌ها و در رابطه با آن‌ها رخ داده است، بحث میکند. که گاه ناظر به وقایع گذشته و گاه معطوف به مطالعه و بررسی وقایع نه چندان دور است.

اخیرا یادداشتی کوتاه اما با ارزش تحت عنوان؛ «نگاهی به کنگره موغان بعنوان یکی از مهم ترین رویداد تاریخی ایران و منطقه بمناسبت 280مین سالگرد آن میراث فرهنگی وتاریخی» توسط آقای یوسف کـُر تهیه و برای اطلاع خوانندگان محترم وبلاگ گفتمان ترکمنها، در این رسانۀ اینترنتی انتشار یافت. در کنار کامنت گذاری برخی از علاقمندان و دوستان محترم، فردی با نام «آلپ أر تؤنگگه» در این رابطه با ایماء و اشاره به نوشتن سطوری از افکارش نموده که خارج از موضوع بحث و اساسات آن، اما نویسنده در ابراز و ارائۀ افکارش به نکاتی اشاره و ورود نموده اند که جا دارد تا بعنوان حداقل یک خواننده، برآن مکث و در جهت فهم بیشتر فرهنگ حاکم بر چنین رویکردهایی، اندک قلمی را در گونه ای از اشاره داشته باشم.
آقای «آلپ أر تؤنگگه» خود اگاه میباشند که علم برخلاف موضوعات و تأکیدات ایات و «فرامین الهی» که امری مسلم و یکتا و ثابت انگاشته میشوند، امری سیال و متغیر میباشند که میتوانند در هر دوره از زمان برحسب برهان و استدلال که حاوی قواعد نوین و بالنده ای باشند، مورد بازنگری و در صورت امکان مورد تغییر و تکمیل قرار میگیرند. البته این امر بخودی خود و در حالتی ایستایی و بصورت اتوماتیک و با جادو و جمبل و خشم و حسادت کور شکل نمیگیرد، بلکه این تحول تنها و تنها در پرتو گفتگوها، مجادلات و برخوردهای مستند علمی قابل تصور و تحول میشوند.
همچنین؛ در کنار این امر، تاریخ و تاریخ نویسی و تاریخ نگاری نیز بنوبۀ خود، تابع قوانین خاص خودش است که هر نوع بی توجهی بدان، اعتبار و ارزش پذیرش و استقبال از هر نوشته یا سخنی در آنمورد را با اما و ولی توأم خواهد ساخت.
بطور مثال یک تاریخ نویس و یا تاریخ نگاری که مسئولیت تحقیق دوره ای از تاریخ بشریت و انسانها را متقبل و عهده دار میشود، دال بر حضور حتمی و یا ناظر زنده بر فضای حوادث مورد بحث وقایع تاریخی پرداخت شده نیست. تا بزعم برخی از «تاریخ نگاران» معاصر ما قلم بردست سطوری از شمارۀ سربازان و یا تعداد گلوله ها و اسبها و یا شمشیر و سپر موجود در حوادث مورد بحث را ردیف بکند.
بلکه هر تاریخ نویسی با الهام از اسناد و مدارک در دسترس که میتوانند گونه های متنوعی باشند، برحسب اعتقادات و داشته ها و برداشتهای ناشی از پتانسیل دانشی و در عین حال اخلاقی خود از مجموعۀ حوادث فرهنگی، طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و رویدادهایی که در گذشته و در زمان و مکان زندگی انسان‌ها و در رابطه با آن‌ها رخ داده است، بحث میکند. که گاه ناظر به وقایع گذشته و گاه معطوف به مطالعه و بررسی وقایع نه چندان دور است.
تاریخ‌نگاران در بستر زمان خود و با توجه به ایده‌های غالب و چگونگی تفسیر گذشته، به نوشتن می‌پردازند و گاهی اوقات درس‌هایی آموزنده را برای جامعۀ خودشان می‌نویسند. به‌گفتۀ بندیتو کروچه، « همۀ تاریخ، تاریخ معاصر است». تاریخ، با پرورش یک «گفتمانِ واقعی از گذشته» از طریق تولید روایت‌ها و تحلیل رویدادهای گذشتۀ مربوط به زندگانی بشر، در جهت گسترش شناخت بیشتر گام برمی دارد.
طبیعی است که تحت این قاعده یعنی با الهام و استفاده از داده ها و داشته های معاصر خویش و برخلاف بسیاری از باصطلاح «تاریخ نویسان» امروزین ما مرحوم حاجی ملا عبدالغفور آهنگری نیز به نگارش آنچه که شنیده، دیده و مطالعه کرده است، به تنظیم و نگارش گوشه ای از تاریخ ملتمان همت گماشته است که خود قابل تحسین و ارج میباشند. و این همه تلاش که مجموعه ای از عشق و علاقه به ملتش را در آن آینه وار جا داده توسط افرادی مجهول الهویه مورد تحقیر واقع گردد. خود نماینگر خرواری از فرهنگ تخریب داشته های فرهنگی، تاریخی ملتمان است که جای تأسف دارد.
زیرا اگر هدف و قصد حتی نقد تاریخی نیز بوده باشد فرهنگ گفتمان ایجاب میکند که بجای تلاش در تقلیل ارزش نوشته ای تاریخی که حاصل چندین سال زحمت و مطالعه میباشند، میبایست ضمن ارزیابی نقاط قوت و ضعف یک اثر تاریخی مکتوب، ان را یررسی، و بجای اینکه چقدر و یا چند من خاک بر یک اثر تاریخی نشسته است، از میزان مطابقت داده های موجود در اثر پیرامون وقایع مورد بحث نویسنده سخن میگفت. آنرا تجزیه و تحلیل میکرد. غافل از آنکه نوشتۀ این کامنت گذار حتی ا ز منش نقد و ارزشیابی و سنجش و تحقیق و تجزیه و تحلیل رویدادها و در اساس از موضوع علم و قواعد تاریخ بی بهره است. و از فرهنگ گفتمان تاریخ فرسنگها بدور است. آنچه که میتوان در یک جمله نتیجه گرفت اینکه؛ وی بیشتر از آنکه نگاه نقادانۀ تاریخی به مسئله داشته باشند، نگاهش آغشته به خشم و حسادت و نفی کسانی که بزعم او با نظرات ایشان در تقابل میباشند، است. چونکه مرحوم حاجی ملا عبدالغفور آهنگری بیشتر حامی و طرفدار بینش و منش تفکر رجب آخوند بودند که پیرو سیاست مسالمت خواهی و مخالف خونریزیهای بیهوده در دوران خویش بودند. مغز و عصارۀ چنین و چنان پرداخت این فرد و تلاش وی در تنزل نوشته های مرحوم را نمیتوان جز با دلایل فوق توضیح داد.
البته صحبت بسیار است اما این چند کلام کافی باشد چونکه اگر در خانه کس است این چند کلام بس است.
تورکمن اوغلان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: