ترکمنها پس از مرگ نادر

بعد از مرگ نادر محمد حسن خان با جمعی از ترکمنها به استراباد حمله کرده و آنجا را متصرف شد و مقر حکومت خود نمود و سپس تمام مازنداران را متصرف گردید ولی در حین پیشروی با نیروهای کریم خان زند برخورد نمود و ظهور کریم خان مانع پیشروی خان قاجار شد و نتوانست یک جکومت قدرتمندی را ایجاد نماید.

شمیم می‌نویسد: «از جمله اقدامات محمد حسن خان قاجار ] پس از مرگ نادر[ عقد پیمان دوستی و اتحاد با سران ایلات یموت و ترکمانان گوگلان بود که دیرزمانی با ایل قاجار سرکینه و دشمنی داشتند. خان قاجار با تدبیر و سیاست ملایم خود از اجتماع و اتحاد ترکمانان در گرگان قدرتی بوجود آورد که اگر حوادث ایران مرکزی و قوت گرفتن ایل زند و هواداری اکثریت مردم از حکومت زندیه پیش نمی‌آمد موفقیت او در احراز مقام سلطنت ایران قطعی بود ولی تلاش و کوشش خان قاجار در برابر قدرت زندیه بجائی نرسید» .

ترکمنهاکه تهور جنگجویی آنها در طول تاریخ بسیاری از قدرتمندان زمان را جذب می‌کرد با احمد خان ابدالی (درانی) نیز روابطی داشتند. پس از مرگ نادرشاه که یکبار دیگر ایران در وضعیت آشفته‌ای قرار گرفته بود سرداران وی در پی حذف همدیگر و رسیدن به قدرت و زمام پادشاهی برآمدند. از آن جمله علیقلی‌خان و سپس برادرش ابراهیم شاه. کریم خان زند، و احمد خان ابدالی می‌باشد. دشمن دیرینه نادر شاه افشار یعنی محمد حسن‌خان که شرحش گذشت، با ترکمنهای یموت و گوگلان روابط حسنه ای برقرار نمود و نیروی بزرگی را پایه‌گذاری کرد که بعد‌ها به رهبری فرزندانش منجر به تشکیل حکومت قاجاریه گشت.

یکی از سرداران نادرشاه که خواست با ترکمنها روابط ایجاد نماید احمد خان ابدالی است. گلی می‌نویسد: «هنگامی که نادر در فتح آباد قوچان توسط گارد محافظش کشته شد یکی از سرداران افغانی او به نام «احمد خان ابدالی» برای کسب قدرت و ایجاد افغانستان (مستقل) راهی آن دیار می‌شود و چون مشکلات زیادی او را در بر‌گرفت ترکمنها را که هم کیش و هم مذهب خود بود به کمک طلبید و نامه‌هایی به سران گوگلان و یموت ترکمنان فرستاد که دو عدد نامه در کتاب مطلع الشمس منیع‌الدوله آمده است که از متن نامه‌ها چنین استنباط می‌شود که نامه به خدمت محمد ولی خان، امان لیق خان، خواجه حسن اون بیگی ، آدینه قلیچ دودرغه گوندوغدی، چالیش خان، چرکز اون بگی، دولت علی، آنا محمد مصطفی، شیر محمد، سلیمان، منگلی خان، عوض گلدی، اوروس عالی، دولت محمد آزادی پدر مختومقلی فراغی، قره حسن، آدینه گلدی اون بگی نوشته می‌شود و چاودیرخان رئیس طایفه گوگلان به کمک وی می‌شتابد. احمد خان درانی در این نامه‌ها می‌نویسد: «حال محیط ایران طوری است اگر چنانچه احدی برود اهل سنت آن را میان خود راه ندهد و چنانچه قزلباشهای صفوی به جان شما و ما افغان‌ها افتاده است، ولی حال که قلعه مشهد را در محاصره داریم و ان‌شاءالله تعالی همینکه قلعه فتح شد گویا کل ایران به تصرف آمده است آن عالیجاهان آگر چنانچه از راه غیرت دین مبین وارد شوند و قشون و سوداگر بیاید مانع نداریم هم سود دنیاست و [هم] نفع آخرت ولااینکه الحمدلله تعالی بندگان اقدس را محتاج به قشون نیست. مگر تکلیف دین که همگی غیرت را نموده باهم متفق شویم» . در نامة دیگری احمد خان به سران ایل گوگلان می‌نویسد: «افراد خود را مسلح داشته باشند تا بعد از تمام شدن زمستان و عید نوروز شما را خواهیم خواست و در بهار، آن عالیجاهان غازیان تحت خود را برداشته به امیدواری تمام روانه اردوی معلی و به حین حرکت چگونگی روانه شدن با قشون‌های تحت خود را بررسی کنند» .

خوانین ترکمن دعوت احمد خان را اجابت می‌کنند و لشگری را برای کمک به وی به خراسان و افغانستان گسیل می‌دارند. از جمله عبدالله فرزند دولت محمد آزادی (برادر مختومقلی فراغی) که در این جنگ مفقودالاثر می‌شود.

درعصر کریم خان زند نیز ترکمنها در جنبش‌های محمد حسن خان قاجار شرکت کردند و باعملیات برق‌آسا خان زند را در حوالی گرگان شکست سختی دادند بطوری که کریم خان گرگان را ترک گفته به اصفهان برگشت.

در این جنگ که کریم‌خان با سپاهی انبوه از لر و ایلات اصفهان و بختیاری به استراباد حمله نمود شکست سختی را از ترکمنها متحمل شد و ترکمنها بسیاری از آنها را کشتند و بسیاری دیگر را به اسارت درآوردند. کریم خان چون آثار امور خود را بسیار بد دید و بی‌پروایی ترکمنها و سایر قشون محمد حسن خان را مشاهده نمود بسیاری از مهمات ازجمله توپ و زنبورک و … را بر جای گذاشته و عقب‌نشینی نمود.

بنا به نوشته مولف رستم التواریخ «به قدر دوازده هزار نفر از قشون کریم خان اسیر ترکمانان یموت و گوگلان گردیدند وایشان دست بسته بجانب قبه‌الاسلام بخارا و سمرقند و اورگنج و خجند و سایر بلاد و شهرهای ترکستان بردند و بنده‌وار فروختند» .

شمیم درباره جنگ بین خان زند و خان قاجار نوشته است: «اولین برخورد قوای خانها در شمال طهران به شکست محمد حسن‌خان منتفی شد ولی در گرگان قوای ذخیره و نیروی دفاعی خان کار سپاهیان زند را دشوار ساخت و پس از چند ماه که از محاصره گرگان گذشت روحیه سپاه زند متزلزل شد و هنگامیکه چابک‌سواران یموت بامر محمد حسنخان از پشت سر، اردوی زند تاختند و رابطه اردو را با مرکز آذوقه و قوای ذخیره قطع کردند خان قاجار از گرگان خارج شد و بر سر سپاه زند تاخت و در آن میان شاه اسمعیل سوم با اطرافیان خود که در قلب سپاه زندیه به جای داشت به اردوی خان قاجار پیوست و کریم‌خان بدون مقاوت زیاد گرگان را رها کرد و به اصفهان بازگشت و از این برخورد به اهمیت نیروی قاجاریه و خطری که از جانب شمال حکومت او را تهدید می‌کرد واقف گردید» .

مختومقلی فراغی شاعر نامدار ترکمن که خود شاهد این جنبش بوده است دربارة آن شعری می‌سراید:

سور فتح سردار اوغلی گلدی وقت ــ ینه بودوران عالی سیزینگدور

داغ کمین ترپنمز دریادک دونمز ــ یموت گوگلنگ اهلی ایلی سیزینگدور

ترجمه: ای پسر فتح‌علی خان، قیام کن که این دوران عالی از آن توست. به مانند کوه مقاوم و مانند دریا استوار باش. ایل یموت و گوگلان در کنار توست .

کریم خان زند پس از شکست از ترکمنها و قاجارها تصمیم به قلع و قمع آنها و قطع نفوذ محمد حسن خان گرفت و جنگ دیگری را با خان قاجار براه انداخت اما در این جنگ کریم خان خود در تهران توقف نمود و شیخ علیخان زند را با لشکری گران به مازندران فرستاد. در آن جنگ محمد حسن خان دستگیر و سر از تنش جدا شد.

شمیم می‌نویسد: «هنگامیکه سردار زند در تهران بود خان قاجار دامغان را رها کرد و عازم گرگان شد تا از آخرین پایگاه جنگی خود دفاع کند و در نزدیکی اشرف مازندران با سپاه زندیه روبرو شد و شکست خورد با یأس و نومیدی بطرف گرگان روی آورد» .

محمد حسن‌خان بعد از شکست از کریم خان زند بدست محمد علیخان دلو از سران یوخاری باش ایل قاجار کشته شد و سرش به سردا زند تسلیم شد.

بعد از این شکست و متواری شدن لشکریان آقا محمد خان که هفده ساله بود و حسینقلی خان که ده یازده ساله بود به همراه سه چهار نفر از دخترعموهایشان در معیّت محمد خان ـ که عموی پدرشان بود ـ از ترس انتقام‌جویی و کشتار تیره رقیبشان دولو به سوی پناهگاه سنتی طایفه در دشت قبچاق، که اصولاً چراگاه شمالی ترکمنها در استراباد محسوب می‌شد گریختند.

شمیم در این مورد می‌نویسد: «پس از آن واقعه خاندان محمد حسن‌خان اعتبار و حیثیت سیاسی و نظامی خود را در گرگان از دست دادند و پسران خان از ترس انتقام سران یوخاری‌باش به ترکمانان دشت پناه بردند «1172 هـ .ق)».

پناه بردن فرزندان خان قاجار به ترکمنها برایشان تازه‌گی نداشت. زیرا همواره پدران آنها در موقعیته‌ای وخیم به ترکمنها پناه می‌آوردند. بطوریکه صحرای ترکمن پناهگاه سنتی قاجارها بوده است. از آن جمله پناه بردن فتح‌علیخان قاجار است که شرحش گذشت و نیز پناه بردن محمد حسن خان قاجار در هنگام شکست از نادر، مولف تاریخ محمدی در این مورد می‌نویسد: «چون هر یک از طایفه قاجاریه استراباد از آباء و اجداد به سبب همزبانی و قرب مکانی با طایفة ترکمانیه آشنا و خانه یکی می‌بوده، در هنگام شت ورخاء رفع ضرورت از آنها می‌نموده‌اند».

و اما در حین جنگ دختر محمد حسنخان به اسارت خان زند افتاد و کریم‌خان زند او را به زنی گرفت تا با این هدف خاندان محمد حسن خان را نسبت به خود رام نگهدارد و پسران محمد حسن خان پس از یک کوشش بیهوده برای جمع‌آوری لشکر سرانجام به علت وابستگی سببی که با پادشاه زند داشتند به کریم‌خان زند پناه بردند و در آنجا اقامت یافتند تا مرگ کریم‌خان زند و فرار و قیام آقا محمد خان قاجار.

حسینقلی‌خان برادر آقا محمد خان از کریم خان حکومت دامغان را طلب کرد کریم خان نیز پذیرفت و به برادرش مرتضی قلیخان نیز حکومت استراباد را بخشید. اما آنها پس از مدتی به کمک ترکمنها طغیان کردند. شمیم می‌نویسد: «همینکه حسینقلی‌خان و برادرش به دامغان رسیدند با ایلات قاجار و ترکمان روابطی برقرار کردند و سر به طغیان برداشتند. حسینقلی‌خان با لقب جهانسوز شاه با کمک برادرانش به حاکم مازندران دست یافت و او را با قتل رسانید و در بابل سلطنت خود را اعلام نمود» .

و اما شرح ماجرا از این قرار است که هنگامیکه حسینقلی خان در مازندان طغیان نمود محمد خان سوادکوهی مازندارنی که از جانب کریم خان بیگلربیگی مستقل مازندران بود چون پیشرفت حسینقلی‌خان را به ضرر خودش می‌دید از کریم خان هزار تن لشکر به سرکردگی برزالله خان زند طلبید و از دارالمرزی شش هزار تفنگچی سواره و پیادة نیرومند فراهم آورده و در کمال نیرومندی و قدرت از بارفروش (بابل فعلی) که محل اتراق و مقر زندگی‌اش بود به طرف استراباد برای دفع حسینقلی خان روانه گردید.

خان قاجار به جهت کمی قدرت خویش و فزونی قدرت خصم ناچار به ترکمنها پناه برد و از آنها لشکری نیرومند فراهم آورد با هزار نفر ترکمن که تفتگچیان استراباد و چهار دانگة هزار جریب نیز با آنها بودند از راه کیاسر شبانه به پای قلعه ساری رسید. لشکریان از دیوارهای آن قلعه بالا رفته و خود را به داخل شهر رساندند و شهر را متصرف شدند و جمعی از اهالی شهر در آن شب به دست ترکمنها کشته شدند و اموال اهالی به تاراج لشکریان درآمد.

محمد‌خان با شنیدن این خبر به طرف ساری برگشته بود ولی در حین بازگشت مرتضی قلی خان برادر حسینقلی‌خان که حاکم استراباد بود به کمک برادر دیگرش مصطفی قلی خان و جمعی از ترکمنها و دیگر لشکریان از پشت سر به تعقیب آنها پرداختند. محمد خان در میان لشکر دو بردار – که یکی از طرف ساری و دیگری از طرف استراباد می‌آمدند – به محاصره درآمد و در شواربه‌سر محمدخان دستگیر شد و به اشاره حسینقلی‌خان کشته شد. بعد از این ماجرا حسینقلی‌خان بخاطر اینکه مبادا از طرف کریم‌خان گزندی برسد با اموال محمد خان و قبیله عشیره‌اش در روز روشن به طرف استراباد حرکت کرد و از طریق روخانه گرگان به میان ترکمنها رفت. بعد از این سانحه کریم خان، مهدی خان فرزند محمدخان را به جای پدر به حکومت تعیین کرد اما عاقبت مهدی خان نیز گرفتار لشکریان ترکمن قاجار شد.

حسینقلی‌خان بعد از فراغت از بارفروش و ساری به جنگ آندسته از ترکمنهایی پرداخت که متحد و دوست قاجارهای یوخاری باش بودند . و اول فغانعلی‌خان (از قاجارهای یوخاری باش) را به کمک ترکمن‌ها از بین برد و اموالش را ضبط نمود.

پس از این ماجرا امام‌وردی آقا که در قلعه درود محله و محمود آقا که در یک فرسخی استراباد مکان داشتند و از دشمنان خان قاجار محسوب می‌شدند با تدبیر خان و امداد ترکمنها از عالم فانی به سرای باقی نقل مکان نمودند.

در این زمان طایفه یموت و گوگلان ترکمن که یکبار در زمان محمد حسن خان متحد شده بودند باز به مخالفت با یکدیگر برخاستند ودشمن همدیگر محسوب می‌شدند. و در این زمان یموتها از حسینقلی خان حمایت می‌کردند. اما گوگلانها که مخالف یموت بودند با حسینقلی‌خان دشمنی ورزیدند و در هنگام عزم حسینقلی‌خان از جاجرم به رامیان خبر حرکت به طایفة گوگلان رسید. آنها با عده‌ای لشکر به جاجرم آمدند و در موضعی سنگر گرفتند این خبر به خان قاجار رسید و بعد از چند روز جنگی بین فریقین بوقوع پیوست که گوگلانها شکست خوردند و بسیاری از آنها کشته شدند و اموال و اسباب آنها از جمله گاو و اسب و شتر فراوانی به دست حسنیقلی‌خان قاجار افتاد.

 حسینقلی‌خان سرانجام نیز نتوانست مانند پدرش – که یموت و گوگلان را متحد کرده بود – گوگلانها را به خود جذب نماید. اگر او نیز یموت و گوگلان را متحد می‌نمود مسلماً می‌توانست به پیروزیهای بزرگی دست یابد. کما اینکه بعد از وی آقامحمدخان اولین حرکتی که انجام داد سرکوب گوگلانهای نافرمان و متحد کردن آنها با یموت بود و به کمک همین ترکمنهای یموت و گوگلان توانست سرنوشت ایران را به نفع خاندان خود رقم زند.

حسینقلی‌خان که به سبب کشتارهای وحشیانه به جهانسوز شاه ملقب گشته بود بعد از نبردهای بیهوده با قاجارهای یوخاری باش و ترکمنهای متحد آنها از استراباد به رامیان نقل مکان کرد و بدین ترتیب در دل قاجارهای یوخاری‌باش و ترکمنهای متحد آنها کینه‌ای ایجاد نمود که عاقبت بدست آنها کشته شد.

 اعتقـادات و آداب و سنن ترکمن ها در مورد آتـش

در آداب و سنن گذشته ترکمن ها آتش مقام ویژه ای را احراز میکند. بعصی از این مراسم جنبه احترام عمومی نسبت به آتش را نمایان میسازد. جنبه عمده این احترام با خاصیت نگهدارنده و سحرانگیز آتش مرتبط است. که این نیز بنوبه خود از درک آتش به عنوان یکی از نیروهای قهار طبیعت که دارای نیروی سحرآمیز مقتدری می باشد منشأ گرفته است. اکثریت این تصورات با اصطلاح » ایریم «(نشانه،علامت،فال) مشخص شده اند، برخی دیگر از جمله مراسم پاکیزگی هرساله بوسیله آتش که پائین تر بطور مختصر در مورد آن ها صحبت خواهیم کرد با اصطلاح » دأپ دسٌور» مشخص می شوند.

جنبه عمومی احترام به قوه طبیعی آتش پیش از همه در ممنوعیت اعمالی بروز کرد که در آن ها برخورد با آتش توهین آمیز تلقی می شد. برای مثال تف کردن به آتش حرام است و این در مورد خرمن آتش افروخته، اجاق خانگی و  تنور صدق میکند. کسی که مرتکب چنین عملی شود، بنا بر اعتقاد، بدبختی به او روی خواهد آورد. در فولکلور ترکمنی اصطلاحی که برای نسل های قدیمی تر کاملا آشناست یعنی «اوُت اورز» (آتش نورانی) و در صرب المثل عـــامـیـانـه » اوُت آستیندا بلا قالماز» (زیر آتش بلا نمیماند) بروشنی این تصورات را نشان میدهد.

در میان طوایف گوناگون آداب و رسوم مختلفی نسبت به آتش وجود داشته است. مثلا در نزد گوکلان های قارری قالا این نظر وجود داشته است که اگر شراره ای از آتش بطور اتفاقی بروی لباس کسی می افتاد و آن را میسوزاند میگفتند که جای پریشانی نیست. و یا در بین ترکمن های یمرلی چنین اعتقادی وجود داشته است که اگر کسی ظرف را با آب در آتش بیندازد، لازم است که در آنجا کمی آرد ریخته شود. (سمبل خون بها دادن)

در گذشته نه چندان دور در نزد ترکمن های یموت غربی جائی که دامپروری وجود داشت، آتش نقش بزرگی را ایفا می کرد. بدین گونه که اُبه بهنگام کوچ ییلاق یا قشلاق به منظور تمییز کردن، خرمن بزرگی از آتش برمی افروختند و مردم با جل وپلاس خود در حالی که حیوانات را می راندند، از میان آتش می گذشتند. پس از پایان مراسم معمولا خرمن های آتش را به یکدیگر متصل می ساختند تا مفری برای ارواح شریر و پلید باقی نماند تا آنها نتوانند ایشان را تا محل جدید دنبال کنند.

مثال دیگر حاکی از آن است که هر چهارشنبه، آتشی را برمی افروختند و در آن برای خلاصی از شر اجنه و ارواح شاخ و نمک و چیزهای دیگر می انداختند.

طبق اسناد جمع اوری شده نژادشناسی، پرش از روی آتش در بین همه قبایل ترکمن از دیر باز رایج بوده است. اجرای این مراسم در ماه های «مه رد» و «صافار» وآخرین چهارشنبه سال کهنه اجرا می شده است. پرش از روی آتش در بین طوایف مختلف اصطلاحات متفاوتی داشته است. تکه ها آن را شامان اُوت، یموت های تاختینی، ساریق ها، ساری لی و قارا داشلی آن را شامار اُِوت، گوکلان ها و یمرلی ها آن را شامباز اُوت می نامیدند.

مراسم پرش از روی آتش طبق راویان اخبار به معنای پاکیزگی از همه آلودگی هائی که در طول سال در انسان جمع شده ، بوده است. در قرن نوزدهم در مراسم پرش آتش همه اهالی ابه به جز سالمندان و شخصیت های روحانی قبیله شرکت می کردند. در مراسم ابتدا مردان، سپس زنان و بالاخره نوجوانان از روی آتش می پریدند. در حالی که در اطراف خرمن آتش می چرخیدند، رو به آتش چنین می خواندند:

 شامان اُوت،

بولدیم شات.

پارلاپ اوستینگدن گچدیم،

زارلاپ گؤنامی دؤکدیم.

حایر قیلسن ایشیمی،

غوراپ ساقلا داشیمی.

 پرش بر روی آتش در سمت هایی از جنوب به شمال و از شرق به غرب انجام می گرفت. خوش گلدی بختیارف در یادداشتی با عنوان » بقایای نسل آتش در نزد ترکمن ها» توصیف زیبائی از مراسم پرش بر روی آتش در اسنقلی در بهار 1922 بدست می دهد. طبق نوشته وی وقتی خورشید غروب می کرد خرمن های آتش پدیدار می شدند و زنان در حالی که کودکان را در آغوش خویش داشتند با فریاد شادی از روی آتش می پریدند.

در گذشته مراسم شکستن ظروف فدیمی به هنگام پرش از روی آتش و انداختن آن در آتش وجود داشته است.

آعتقادات و مراسم مربوط به آتش در میان ترکمن ها به دوران پیش از اسلام باز می گردد، هر چند برخی از سنت های مربوط به رنگ و روی اسلامی به خود گرفته است، معذلک  یکی از درخشان ترین بازمانده های دوران گذشته است.

 از کتاب: » تحقیقاتی در مورد نژاد شناسی ترکمن ها» (آکادمی علوم ترکمنستان ـ انستیتوی تاریخ، باستان شناسی ونژادشناسی)

آشنایی با برج تاریخی گنبد کاووس

این برج یکی از آثار باستانی کشورمان که در اعداد بزرگترین مفاخر معماری قرن چهارم هجری است در شمال شرقی ایران در شهر گنبد کاووس قرار دارد . این بنای معروف که یکی از بلند ترین آثار تاریخی جهان بشمار می آید بر فراز تپه خاکی که قریب 15 متر از سطح زمین بلند تر است قرار دارد این بنا در سال ( 397 ه. ق. و 375 ه. ش) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس ابن و شمگیر و در شهر جرجان که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده ، بنا گردیده است بنایی که از هزار سال پیش تا کنون بر فراز تپه ای خاکی استوار است در عین سادگی یکی از غرور انگیز ترین بناهایی است که نه تنها در خاک ایران بلکه در سراسر جهان شناخته شده است و مورد توجه بسیاری از جهانگردان و باستان شناسان است .

پروفسور ارتورافام پوپ در مورد این بنا چنین نوشته است :  در زیر سمت شرق کوههای البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد بر افراشته است . این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن و شمگیر می باشد و ? برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست . جنگنده ای بانیروی ایمان در قتال رو در روی ، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت ، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد ،محمد علی قورخانچی نیز تحقیقی در مورد گنبد قابوس داشته و در کتاب نخبه سینیه خود گنبد قابوس را در نیم فرسخی خرابه های شهر جرجان دانسته و نظیری را برای این گنبد در ایران زمین موجود ندانسته است در معماری سنتی ایران به چنین بناهای عظیم و کشیده ای که ( میل نیز نامیده می شوند ) در طول راهها برای راهنمایی و تعیین مسیر کارونها احداث می شده زیاد بر می خوریم ولی هیچکدام آنها به پای عظمت گنبد قابوس نمی رسند .

مشخصات بنا : گنبد قابوس شامل 2 قسمت است :

1- پی یا پای بست بنا و بدنه

 2- گنبد مخروطی

پی سازی بنا از زمین سفت شروع و تا ارتفاع حدود 15 متری با آجر و مصالح مشابه خود بنا انجام شده است . درون پای بست سردابی وجود داشته که پا کار طاق آن هنوز بر جای است ولی بر اثر کاوشهای پیاپی کاوشگران که در پی گنج بوده اند آثاری از کف آن بر جای نمانده است . بدنه مدور خارجی گنبد قابوس دارای 15 ترک ( دندانه نود درجه ) می باشد ( همانند ستاره ده پر ) این ترکها که در اطراف آن و به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند ، از پای بست بنا شروع و تا زیر سقف گنبدی ادامه می یابد و میان این ترکها با کوهه ای آجری پر شده است 0 به جز درب ورودی ) راس این ترکه ها به اندازه یک مترو سی چهار سانتی متر از یکدیگر فاصله دارند . قطر داخلی گنبد به طول نه متر و هفتاد سانتی متر و قطر آن از قاعده ترکها بطول چهارده متر و شصت و شش سانتی متر و طول قطر آن از رأس ترکها یا به عبارتی قطر ارباب یا پای بست آن هفده متر و شش سانتی متر می باشد ضخامت میل از پایین به بالا کرنش کمی دارد و در ارتفاع 37 متری گنبد مخروطی بنای برج را تکمیل می کند . این گنبد که با آجرهای مخصوص دنباله دار کفشکی ساخته شده است دو پوسته است . گنبد درونی مانند گنبدهای خاکی به شکل نیم تخم مرغی و از آجر معمولی است و پوسته بیرونی با آجر دنباله دار ، و ارتفاع این گنبد مخروطی 18 متر است در بدنه شرقی روزنه ای تعبیه شده که ارتفاع آن یک متر و نود سانتیمتر است عرض روزنه در قسمت بالا 73 و در وسط 75 و در پایین 80 است . در ضلع جنوبی آن یک ورودی می باشد که 5/1 متر عرض و 55/5 متر ارتفاع دارد . در درون طاق هلالی سر در آن ، مقرنسی است که به نظر می رسد در مراحل نخستین پیشرفت این نوع تزئینات معماری و گچ بری است . شاید این مقرنس ساده و در عین حال زیبا از اولین نمونه های مقرنس سازی در بناهای اسلامی می باشد که بتدریج تکمیل شده است دکتر ویلسن آمریکایی نماینده دانشگاه پنسیلوانی نیز در بازدید و تحقیقاتی که از این بنا داشته راجع به این مقرنسها چنین نوشته است : ? بالای در ، داخل هلال مدخل گیلوئی مقرنسی است که در مراحل اولیه ترقی می باشد و این یکی از نمونه های تزئینی است از اصول یک معماری که بعد اهمیت پیدا کرده است ? در ردیف کتیبه کوفی بصورت کمر بند وار بدنه را آرایش کرده است که یک ردیف آن در 8 متری پای آن و دیگری بالا در زیر گنبد مخروطی قرار دارند نوع نوشته کوفی کتیبه ها ساده و آجری است حروف آن آرایش ندارند . بر جسته و خوانا می باشد و حاشیه دور آنها قاب مستطیلی شکلی است از آجر .

متن کتیبه ها چنین است :

  • بسم الله الرحمن الرحیم بنام خداوند بخشیده مهربان
  • هذ القصر المعالی این است کاخ عالی
  • الاصیر شمس المعالی امیر شمس معالی
  • الاصیر ابن الاصیر امیر سپر امیر
  • قابوس ابن وشمگیر قابوس فرزند وشمگیر
  • امر به نبائه فی حیاتی فرمان داد به بنای آن در زندگی خویش
  • سنه سبع و تمسین و ثلثماته قمریه سال سیصد و نود و هفت قمری
  • و سنه خمس و سیعین و ثلثماته سال سیصد و هفتاد و پنج شمسی

  برج در طی عمر خود سه بار تعمیر ومرمت شد آخرین بار نیز در سال 1349 تعمیر اساسی آن انجام گرفت بطوری که این شاهکار معماری اسلامی که با شکوه کمترین ابنیه قرن چهارم هجری است حفظ و مصون گشت . مصالح بکار رفته در این بنا ملات ساروج و آجر است این بنا تماماً از آجرهای پخته قرمز ساخته شده است آجرهای سخت این بنا بدلیل عوامل جوی بمرور به رنگ برنزی در آمده است در نحوة اجرای این ساختمان بدلیل نبودن امکانات و تکنولوژی پیشرفته به جای چوب بست از کوبه و متراکم کردن خاک به دور نما بصورت مارپیچ و پله ای تا انتهای آن استفاده شده است که بعد از اتمام بنا خاکها را بصورت تپه در اطراف بنا پخش نموده اند .

شیوه معماری بنا : این بنا یکی از اولین ساختمانهایی است که مرز بین شیوة معماری خراسانی و رازی محسوب می شوند و در واقع مربوط به اوائل دورة شیوة معماری رازی است ساختمان این بنا تماماً از آجر و ملات ساروج ساخته شده است . یکی از بارزترین ویژگیهای شیوة معماری رازی استفاده از آجر با بهترین کیفیت ممکن است .

طغیان حسینقلی خان قاجار و نقش ترکمنها در این طغیان: توسط رسول چوگان (بندرترکمن)

وبلاگ ترکمن لر

 

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: