شماره های مختلف ماهنامۀ سایران

مادرم نشسته بود و منهم پشت سر او ايستاده و قّدمرا با مادرم مقايسه مىكردم و الآن همان كارها همانند خواب شيرين در نظرم مانده، يك روزى افراد زيادى در خانه ما جمع شدند كه اينهم بزور به يادم مانده. فكر مىكنم زمستان بود. بخاطر اينكه پدرم قادير بارانى پوشيده و پاش هم چكمه داشت. او در گوشهاى از حياطمان كه ديوارهايش تخريب شده بود به درختچه اى تكيه داده و مشغول پاك كردن اشك چشمهايش بود. من در ميان جمعيّت دنبال مادرم مىگشتم و وارد اتاق شدم. ديدم در گوشه اى از اتاق يك جسد دراز به دراز خوابيده و رويش را پوشانده بودند. من با گفتن »مادر« به طرفش دويدم؛ اما زنها بلافاصله مرا گرفتند از اتاق بيرونم كردند. همان موقع نمىدانم چطورى شد كه سر و كله يكى از هم بازىهايم پيدا شد. اسمش نورى بود و از من هم كمى قوىتر بود. من گريه مىكردم. ما را بردند پشت طويله گاوها.نورى مىگفت:»مادر شما مريض است و مىخواهند او را به دكتر ببرند. مادرت توى خانه است«. او اين را بارها تكرار مىكرد و مىخواست كه مرا آرام كند. آن روز نمىدانم كى به خانه برگشتم يادم نيست امّا شب ديدم كه زن ناشناس برادرم »صحت مراد« را بغل كرده و شيرمیدهد.با ديدن اين صحنه تعّجب كردم.با خودم گفتم پس مادرم كجاست؟

برای مطالعۀ شماره های مختلف ماهنامۀ سایران روی فایلهای زیر کلیک بکنید؛

sayran-no-2-all-page

sayran-no-3-all-page

sayran-no-4-all-page

sayran-no-5-all-page

sayran-no-6-all-page

sayran-no-8-all-page

sayran-no-9-all-page

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: