بگو با من ….

با من از دجال و رمال نگو
از سرشت و بستر شيخ نگو
أزصداي نعره و نشخوار خونخوار نگو
بر دل ازرده أم از ساز غمخوار بگو

من يكي بر در نشسته، از دل خاموش دلدار نگو
تار دل اهنگ حسرت را سروده، شعر رفتن را نگو
با تو من ياري ببستم، از دل اشتفته ياران نگو
من صغير اين زمانه، تو به من از وصلت جانان بگو

ازغم هجران ياران، با من از ساز جدايي نگو
هر شبم با ميكده شد، كه ازناله به درگاه نگو
ديگر از عمر سخن بگذشت، كه از هذيان نگو
بر در ميخانه منزل برگزيدم، كه ازحالان ياران بگو

ديگر از عاشق شدن من خسته أم، بر من ازعشق نگو
از غم ياران بيافتم، كه از افتادن ياران نگو
با تو من همراه راهم، كه از ساز شكستن هيچ نگو
با تو اين پيمانه نوشم، كه از راز سخن با دل بگو

«رشيد آهنگري»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: