«روشنی‌یابی چیست؟»

این بحث مربوط است به امانوئل کانت و پاسخ وی به پرسشی که نزدیک به دو قرن و نیم پیش در مورد روشنگری یا بهتر بگویم روشنی‌یابی طرح شده‌است.

سعی می‌کنم چکیده نوشته کانت را در مورد روشنی‌یابی(روشنگری) وبه قول خودش Aufklärung «آوف کلرونگ» بیان کنم. شایان ذکر است که به لحاظ تاریخی، کانت نه اولین کسی است که در مورد روشنگری اظهار نظر کرده و نه از آخرین افرادی است که از آن زمان تا به حال در این مورد به بحث و تبادل نظر پرداخته‌اند. یوهان بنیامین ارهارد، گوتهولد افرایم لسینگ، موسی(موزس) مندلسزون، آندرِآس ریم، مارتین ویلاند، رولان بارت، رابرت دارنتون، یوهان گئورگ هامان، گوته، ژان ژاک روسو، کریستیان یاکوب کراوس، کارل فریدریش بارت، یوهان گوتفرید هردِر، فریدریش شیلّر، کریستف مارتین ویلاند، دیدرو، هگل، کارل پوپر، میشل فوکو، هابرماس… و خیلی‌های دیگر در این مورد نوشته و گفته‌اند.


جُستار مربوط به روشنگری یا دقیق‌تر بگویم، روشنی‌یابی را بیاد دکتر سیروس آرین‌پور، که زمستان سال ۹۱ در غربت درگذشت، تدوین کرده‌ام. برای آشنایی و آشتی با کانت، مدیون آن دانشور و مترجم ارجمند هستم که گرچه اکنون نیست اما حضور دارد.

خوب است بدانیم ترانه‌‌های «شادوماد»، «بارون بارونه» و «پرستو»، که منوچهر سخایی با آهنگ عطاءالله خرم اجرا نمود، سروده اوست.

پرستویی شد و پرپرزنون رفت

به صحراهای بی‌نام و نشون رفت

حریفان پیش من با طعنه می‌گن

ستاره شد به طاق آسمون رفت

 

دکتر سیروس آرین‌پور که از سال‌های جوانی دارای گرایش ملی بود و در زمان تحصیل در خارج با «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» همکاری داشت، پس از سی خرداد ۱۳۶۰ به زندان افتاد و بر او ستم‌ها رفت.

ازجمله ترجمه‌های آن انسان نیک، مقاله کانت(پیرامون روشنگری و نظریه شناخت) است. یدالله موقن، و همایون فولادپور، و…هم آن‌را به‌فارسی برگردانده‌اند.

«یک‌بار دیگر، روشنی‌یابی چیست؟»(مجموعه‌ مقالاتی از فیلسوفان نامدار معاصر) و کتاب «وجدان بیدار» هم در شمار ترجمه‌های سیروس آرین پور است. وجدان بیدار اثر نویسنده اتریشی «اشتفان تسوایگ»، به سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش می‌پردازد. من هم در این مورد مقاله‌ای نوشته‌ام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است

ایمانوئل کانت Immanuel Kant، اندیشه پرداز بزرگ روشنگری بود و بانی یکی از بزرگترین انقلابات تاریخ تفکر، که آنرا انقلاب کوپرنیکی در فلسفه نامیده‌اند.

وی تجربه‌گرایی و عقل‌گرایی را در هم آمیخت که تأثیرش در معرفت‌شناسی، اخلاق، فلسفه سیاسی، زیبایی‌شناسی و دیگر حوزه‌ها تا همین امروز ادامه دارد. وقتی در انقلاب کبیر فرانسه آرای آزاداندیشانه ژان ژاک روسو به بار نشست، کانت از شادی گریست و با خبر پیروزی انقلاب به دوستانش گفت: «حالا می‌توانم مانند شمعون(حواری مسیح) بگویم: ای خداوند، اکنون بگذار تا بنده تو بیآرآمد، زیرا دیدگان من سلام و رحمت تو را دیدند»

فلسفه‌ کانت درواقع، نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است. کانت البته در عین دفاع از نیت و محتوای انقلاب، می‌دانست شماری از دست‌اندرکاران انقلاب برای رسیدن به عدالت و صلح، چه بسا خود ناعادلانه رفتار می‌کنند. از همین رو به طور مستقیم از انقلابیون درگیر حمایت نمی‌کرد، بلکه جانب کسانی را می‌گرفت که از ایده انقلاب دفاع می‌کنند و با شور و شوق ناظر آنند. کانت معتقد بود یک انقلاب شاید بتواند استبداد خودکامه را پایان بخشد، اما لزوماً باعث اصلاح واقعی طرز فکر مردم نخواهد شد و چه بسا، تعصبات تازه جای تعصبات پیشین را بگیرد و دوباره تبدیل به افساری شود که با آن انبوه توده نادان زیر کنترل درآید.

کانت بر بلوغ و تربیت عقل، بسیار تأکید داشت و می‌گفت نباید تحتِ تَکفّل فکری ازمابهتران بود. یکی از میراث‌های اساسی به جای مانده از دستگاه فکری و تحلیلی او مبادرت به فراهم ساختن بستر نقد است. کانت معتقد بود که اول از همه باید به قوهٔ شناخت پرداخت و محدودیت‌ها و توانایی‌های آن را معلوم کرد. کانت این بستر را با تدوین سه اثر مهم که بعدها به صورت کلاسیک‌های فلسفهٔ مدرن و ایده‌آلیسم آلمانی درآمدند پی گرفت.

نقد عقل محض یکی از بهترین آثار فلسفی تاریخ بشر در کنار کتاب جمهور افلاطون و اخلاق اسپینوزا است. البته درآغاز این کتاب را کسی تحویل نگرفت و سال‌ها بعد بود که اهمیت آن آشکار و تصدیق شد. بسیاری از جنبش‌های فلسفی، و تقریباً تمام آنهایی که در آلمان بودند، یا با کانت آغاز شده‌اند و یا در واکنش به او پدید آمده‌اند. بعلاوه کانت در شکل‌دهی به تفکر و فرهنگ غرب از جایگاه مهمی برخوردار است. هگل و مارتین هایدگر ازجمله ناقدین کانت بودند.

امانوئل کانت از هیوم، روسو و لایبنیتس تأثیرپذیری زیادی گرفته بود و خودش هم بر فلاسفه بعد از خود مانند هگل، و کل جریان ایده‌آلیسم آلمانی اثر گذاشت.

ایده‌آلیسم آلمانی اشاره به دورانی در تاریخ فلسفه است که با کانت آغاز و با فیشته و شلینگ و هگل ادامه می‌یابد. کانت که تاریخ اندیشه فلسفی غرب را به خود و پس از خود تقسیم نموده، با ابداع فلسفه انتقادی گامی مهم در فلسفه جدید برداشت. اندیشه بنیادی او این است که با آنکه تجربه حسی، زمینه شناسایی است، ولی بنیاد آن نیست.

کانت فرزند زمان خودش بود. بنابراین بری از خطا نبود. در یکی از رسالاتش با نگاهی تبعیض‌آمیز و تحقیرگونه نسبت به زنان، آنان را شهروندانی فرومایه، دارایی مردان و نابرخوردار از حق مشارکت سیاسی می‌داند که برخلاف بدیهی‌ترین اصول حقوق بشر و البته ناسازگار با فلسفه اخلاق خود اوست.

کانت از زرتشت به نیکی یاد کرده و نام وی را در عنوان‌های دو اثر خود آورده‌است.

۱- زرتشت: یا فلسفهٔ تامی تحت یک اصل

۲- زرتشت: یگانگی ایده و اخلاق)

بر سنگ نوشتهٔ آرامگاه وی این جملات حک شده: «دو چیز، هر چه مُکّرر تر و ژرف‌تر به آن‌ها می‌اندیشم، ذهنم را با شگفتی و هیبت باز هم تازه‌تر و فزاینده‌تری به خود مشغول می‌دارند: آسمان پر ستاره بر فراز من و قانون اخلاقی در درون من»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقاله کانت، گزارش رهایش خود اوست از اسارت و بندگی نادانی

مقاله کانت(?Beantwortung der Frage: Was ist Aufklärung پاسخ به روشنی‌یابی چیست؟)، چه بسا گزارش فشرده‌ای از تاریخچه زندگی خود اوست. می‌دانیم که در فضای بسته و زاهدانه‌ رشد کرده بود و در سن هشت‌سالگی به اصرار پدرش به مدرسه سخت و خشک مذهبی کونیگسبرگ پروس(کالینینگراد کنونی در روسیه) رفت و تا دانشگاه در همانجا درس خواند. وی در اواخر عمر، از اینکه سال‌های سال در «نابالغی فکری» سپری کرده بود، حسرت می‌خورد. کارل پوپر هم گفته‌است معنای ژرف و راستین آوف کلرونگ(روشنی‌یابی) نزد کانت، درواقع رهایش خود اوست از اسارت و بندگی نادانی.

مقاله کانت(در پاسخ به روشنی‌یابی چیست؟)، حدود ۲۴۰۰ کلمه دارد و نوشته بلندی نیست. پاره‌ای از داده‌های آن به حکومت وقت، و فردریش دوم(فردریش کبیر)، اشاره دارد که از ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ امپراتور پروس بود.

وی تغییر ساخت‌های فرهنگی و حقوقی را در دستور کار گذاشت و «استبداد منوّر» Aufgeklärter Absolutismus او تبلیغ می‌شد. با مسامحه، استبدادی که نقاط مثبت داشت!

کانت ‌هم با لحن تجلیل از فردریش کبیر، او را شخص روشنگری معرفی می‌کند که صاحب قدرت است و سپاه سازمان یافته‌ای نیز تحت فرمان دارد…

در مقاله روشنی‌یابی می‌نویسد:

نشانه‌های روشنی داریم بر این که اکنون[که فردریش کبیر حاکم است]، گستره‌ای در اختیار انسا‌ن‌ها نهاده شده تا آزادانه ذهن خود را بپرورانند، و [در نتیجه] موانع روشنگری همگانی یا خروج آن‌ها از کودکی خود کرده‌شان کم می‌شود. از این دیدگاه، عصر حاضر عصر روشنگری یا قرن «فردریش» است.

In diesem Betracht ist dieses Zeitalter das Zeitalter der Aufklärung, oder das Jahrhundert Friederichs.

البته کانت به نکته زیر هم اشاره می‌کند:

«کسی چون فردریش دوم – امپراتور پروس – است که می‌گوید تا می‌توانی دربارۀ هر چه دلت می‌خواهد چون و چرا کن، ولی فقط از من تبعیت کن. همۀ این‌ها به معنای نوعی محدودیت است که درواقع بر آزادی تحمیل می‌شوند…»

(Nur ein einziger Herr in der Welt sagt: räsoniert, so viel ihr wollt, und worüber ihr wollt; aber gehorcht!) Hier ist überall Einschränkung der Freiheit.

برای فردریش دوم برتری‌یافتن به دشمن، اصل بود. او عقیده داشت کسب پیروزی آثار عهد‌شکنی و دسیسه و بی‌اخلاقی در سیاست خارجی را از میان می‌برد و تنها بازنده‌ها هستند که بابت خطا هایشان بازخواست خواهند شد. کسی از پیروز سؤال نمی‌کند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر چیزی که به کمال آراسته‌تر است، ‌در فساد چندش آورتر می‌شود

نزدیک به دو قرن و نیم پیش(سپتامبر سال ۱۷۸۳ میلادی)، در آلمان، در «ماهنامه‌ی برلین» <برلینیشه موناتسشریفت> Berlinische Monatsschrift شخصی ازدواج مذهبی را زیر سؤال برده و مقاله‌ای بدون امضا در طرفداری از «نکاح عرفی» منتشر کرده بود. در واکنش، یک کشیش پروتستان اهل برلین به نام «یوهان فریدریش زولنر»، به منظور حفظ مصالح حکومتی و دفاع از سنّت شرعی، ‌با اشاره به بدآموزی‌هایی که آن ایام تحت شعار روشنگری‌، رایج شده بود، ‌به آن مقاله جواب تندی داد و معترضانه پرسید که به راستی روشنگری چیست؟

به نظر می‌رسد پرسش آن کشیش از روشنی‌یابی در واقع در جهت شناخت مفهومی و تعریف صوری آن نبوده و بیشتر به منظور مقابله با تبعات آن طرح شده‌است.

سپس‌تر، کسانی ازجمله فیلسوف آلمانی «موسی مندلسون» Moses Mendelssohn و امانوئل کانت و…به پرسش مزبور پاسخ دادند.

مندلسون نوشته بود: «هر چیزی که به کمال آراسته‌تر است، ‌در فساد چندش آورتر می‌شود».

یاداشت او نکات بدیعی دارد اما از آن ایام تا همین الآن بیشتر روی مقاله کوتاه کانت بحث می‌شود. کانت در زیرنویس مقاله‌اش می‌نویسد در جریان مقاله مندلسون نبوده‌ و اضافه می‌کند: «اکنون این پاسخ را منتشر می‌کنم فقط به این نیت که ببینم دست اتفاق تا کجا می‌تواند همخوانی اندیشه‌ها را برقرار کند».

مقاله کانت به انقلاب هم اشاره می‌کند و جالب اینجاست که چندی پیش از انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده‌‌است. وی می‌نویسد:

اگر یک حکومت، آزادی خرد و پرسشگری مردم را نادیده بگیرد و قوانین(نادرستی) جاری کند که آیندگان نیز از آن متاثر شوند، شهروندان حق نافرمانی و آزاد ساختن خود از یوغ آن را دارند. هیچ دورانی نمی‌تواند با خود به این قصد همداستان و هم سوگند شود که دوران بعد را در قیدی بگذارد که هرگز نتواند شناخت‌ خود را گسترش بخشد. چنین کاری جنایت علیه طبیعت انسانی است و آیندگان کاملاً حق خواهند داشت چنین تصمیمات خودسرانه و نامشروعی را یکسره به دور افکنند. کانت نگرانی خویش را از عوامل محدودکننده آزادی، پنهان نمی‌‌کند و بر این باور است که

روشنگری به هیچ چیز جز آزادی نیاز ندارد. کانت می‌گفت بدون مفاهیم، تجربه حسی کور است و بدون تجربه حسی، مفاهیم خالی و تهی‌اند.

از نگاه من کسی‌که کانت را فهم کرده، یک سر و گردن از کسی که با او آشنا نیست، بالاتر است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

روشنگری خروج انسان از صغارت است، به در آمدن از حالت کودکی، کودکی‌‌ای که خود بر خویش تحمیل کرده‌است. منظور از کودکی، ناتوانی از به کار گرفتن فهم خویش بدون رخصت و اجازه دیگران است. اگر علت این نابالغی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: Sapere aude (ساپره اوده)، در به کارگیری فهم خود شهامت داشته باش!…

اینکه چرا بخش بزرگی از آدمیان، با آن که دیریست طبیعت آنان را به بلوغ طبیعی رسانده، باز، خودخواسته تا پایان عمر کودک می‌مانند و دیگران خیلی ساده قیم و صاحب اختیار‌شان می‌شوند، دلیلی جز کاهلی و بُزدلی ندارد. (…)…

چه راحت است آدمی خود را به کودکی بزند! دراینصورت پیش خودش فکر می‌کند اگر کتاب[مقدس] داشته باشم [که پاسخ چون و چراهای مرا بدهد] دیگر چه احتیاجی به فهمیدن دارم؟ چنانچه کشیشی کار وجدانم را انجام دهد و پزشکی هم باشد که به من بگوید چه بخورم و چه نخورم، دیگر چه مشکلی دارم؟… نیازی به اندیشیدن نخواهم داشت و دیگران جور مرا خواهند کشید.

قیم‌مآبان(آقابالاسرها و کسانیکه می‌خواهند تکفل فکری دیگران بعهده آنها باشد)، زود متوجه می‌شوند که خیلی‌ها(و بطور خاص زنان) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می‌دانند.آنها با رام‌کردن و تهی‌‌ساختن رمه‌ی خود، خاطرجمع می‌شوند که این گله مطیع و سر به راه بدون یوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت و اصلاً جرأت خطرکردن را ندارند. با اینحال مدام در گوش‌شان می‌خوانند مبادا یوغ را از گردن خود بردارید…تنها رفتن خطرها دارد!

بگذریم که این خطرها چندان هم واقعی نیستند، کافی‌ست حرکت کنند. پس از چند بار افتادن سرانجام بلند شده و به پیش می‌روند. اما یک بار زمین‌خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده می‌کند که دیگر نمی‌کوشند تا بر پای خود بایستند و بی کمک دیگران گام بردارند.

از همین‌رو دشوار جلوه می‌کند کسیکه به صغیربودن عادت کرده و عادت او شده‌است خود را بیرون کشد. چرا؟ چون او از صغیربودن خودش خرسند است و بدیهی است که در این وضع از به کار بردن فهم خود ناتوان باشد چرا که هرگز مجال چنین کاری به ایشان داده نشده‌است.

قوانین دست و پاگیر و اعتقادات جزمی… صغیربودن آدمی را دائمی می‌کنند. حتی کسیکه خود را از بند کودکی برهاند چه بسا هنوز در پریدن از روی گودالی بسیار باریک هم مردد باشد. علتش این است که اصلاً به چنین آزادی رفتار خو نکرده‌است. در نتیجه فقط معدودی از افراد توانسته‌اند ذهن خود را بپرورند و [به معنی واقعی کلمه]، از صغارت بیرون آیند و راهی مطمئن در پیش گیرند…(…)…

خرافه‌ها و پیشداوری‌ها، چنان اثر زیان آوری دارد که ممکن است دامن کسانی را که آنرا رواج داده‌اند هم بگیرد…از همین رو توده‌های خوگرفته به خرافات نمی‌توانند به روشنگری برسند مگر با انقلاب.

(البته) یک انقلاب چه بسا به خودکامگی فردی، یا به رژیمی ستمگر پایان دهد، اما قادر نباشد در شیوه‌های اندیشه، اصلاح واقعی به وجود آورد، و بعکس، به جای خرافات کهنه با رشته‌ای از پیش‌داوری‌های تازه، یوغِ عبودیت دیگری را به گردن مردم ‌افکند تا آنها را کنترل کند…

برای روشنگری از آن نوعی که گفتم فقط نیاز به آزادی است… آزادی در به کارگیری خرد خویش در همۀ زمینه‌ها…(…)…

وقتی افسری در حین انجام وظیفه در درست یا مفید بودن فرمان بالادستی خود چون و چرا کند، البته خطرناک است… اما همین فرد،… می‌تواند و باید برای مثال خطاهایی را که در ارتش وجود دارند زیر سؤال ببرد و چون و چرا کند. نباید او را بازداشت از این که سخنان خود را با مردم در میان نهد…

[مثال‌های دیگر]

یک شهروند نمی‌تواند از پرداخت مالیات‌هایی که مقرر شده، سرباز زند،…اما…می‌تواند نظر خود را دربارۀ ناروا یا حتی ناعادلانه بودن اخذ چنین مالیات‌هایی به گوش عمومِ مردم برساند و او با این کار به هیچ وجه برخلاف وظیفۀ مدنی خود عمل نکرده‌‌است.

یک کشیش مقید است برای مردم حوزه‌ی کلیسایی‌اش، اصول مذهب و همان کلیسایی را که در خدمت آن است، وعظ کند. اما در مقام دانشمند، آزادی تمام و حتی وظیفه دارد که تمامی اندیشه‌های سنجیده و نیک‌خواهانه‌ی خود را درباره‌ی نادرستی‌های این اصول و نیز پیشنهادهای خود را برای بهسازی امور دین و کلیسا با همگان در میان نهد و از این بابت کمترین سرزنشی بر او روا نیست…(…)…

اما یک گروه مذهبی،…نمی‌تواند تک تک اعضایش را به قید سوگند به محترم شمردن یک اصل ثابت پای‌بند کند و به این ترتیب مردم را در قیمومت همیشگی نگاه دارد…من می‌گویم…قراردادی که بسته شود تا برای همیشه نوع بشر را از هر روشنایی تازه محروم کند…، باطل است، حتی اگر از سوی برترین قدرت [سیاسی] یا نهادهای قانونگذاری یا در رسمی‌ترین پیمان‌های صلح تصویب شده باشد.

چون هیچ عصری نمی‌تواند خود را در بند کند تا چه رسد به آن که برای اعصار بعدی مقرر بدارد که باید در شرایطی گذاشته شوند که بر ایشان ناممکن شود که دامنۀ شناخت خود را وسیعتر کنند (به ویژه در جایی که موضوع مهمی مانند روشنگری در میان است).

این کار جنایتی خواهد بود برضد طبیعت انسان، که غرض وجودی‌اش درست در همین پیشرفت است. بنابراین آیندگان یکسره حق دارند که چنین تصمیمی را نامشروع و گناه بشمارند و رد کنند. معیار چیزی که مردم بتوانند بر سر آن، به منزلۀ قانون، به توافق برسند در این پرسش است: آیا آنان می‌توانند چنین قانونی را بر خود تحمیل کنند؟…(…)…

آنچه از بنیاد ممنوع است همانا توافق بر سر یک اساسنامه‌ی دینی پایدار است که هیچ کس، گیرم فقط برای دوره‌ای برابر با عمر یک انسان، نتواند آشکارا در آن تردیدی راه دهد…

چون اگر چنین شود، در پیشرفت انسانیت به سوی اصلاح، دوره‌ای از زمان عاطل می‌شود و این، به زیان نسل‌های آینده است…(…)…

اگر پرسیده شود: «آیا ما در حال حاضر در در دورانی بسر می‌بریم که به روشنایی رسیده‌است؟» پاسخ این است: «نه، اما در عصر روشنگری به سر می‌بریم»…(…)…

من وجه بنیادی روشنگری [یعنی] به در آمدن انسان‌ها از کودکی خودکرده‌شان را بیش از همه در امور دینی دانستم. روشنگری را خروج انسان از صغارتی می‌دانم که خود بر خویش، بیش از همه در امور دینی، تحمیل کرده‌است…(…)…

[توجه داشته باشیم که] آزادی حتی اصول حکومت‌ها را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد، حکومت‌ها هم در خواهند یافت که به نفع آنهاست که با انسان‌ها…با حرمت رفتار کنند…(…)…

ایمانوئل کانت، کنیگز برگ درپروس، سی ام سپتامبر ۱۷۸۴

کانت مقاله دیگری دارد با عنوان Was heisst: Sich im Denken orientieren (راه بردن خود در فکر چیست؟) که سال ۱۷۸۶ در Berlinische Monatsschrift (ماهنامه برلین) منتشر شده‌است. در پایان همین مقاله کانت تصریح می‌کند «تنها سنگ محک هر نوع حقیقت عقل است».

از ميان كامنتهاي رسيده – ي. ك.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: